وقتی وارد دادگاه شد، دلم

وقتی وارد دادگاه شد، دلم هری ريخت پايين. چهره اش خيلی شکسته شده بود. خبری از اون سبيل های پرپشتش نبود. لباس زندان اصلا به تنش برازنده نبود. سرم رو انداختم پايين. حالم بد شده بود. فشار خونم افتاده بود پايين. نمی تونستم تو چهره اش نگاه کنم. دوباره سرم رو گرفتم بالا. اشتباهی رفت کنار رمضان حاج مشهدی، وکيلش، بشينه. وکيلش جايگاه متهمين رو بهش نشون داد و اون آشفته سر جاش نشست. لاغر شده. نه. نمی تونستم نگاهش کنم. خبری از اون هيبت هميشگیش، اون اقتدار و اون خونسردی نبود. نه. نمی تونستم نگاهش کنم. اگه شما هم بيش از سه سال هفته ای يه بار با يه استاد، با يه آدم فرهيخته و دوست داشتنی ملاقات می کردين، نمی تونستين اينجوری توی دادگاه با لباس زندانی و در جايگاه متهم ببينینش. دکتر حسين قاضيان، هيچ وقت دوست نداشت اسمش تو مطبوعات مطرح بشه. اگه بعضی وقتها مصاحبه ای می کرد، از مصاحبه کننده خواهش می کرد اسمش رو در مطلبش نياره. هيچ وقت نفهميدم چرا. ولی الان می دونم از اينکه اسمش تيتر روزنامه هاست ناراحته. من امروز کم مونده بود گريه کنم. من امروز کم مونده بود داد بکشم. من امروز خبر محاکمه يه پژوهشگر، يه استاد دانشگاه رو نوشتم. خبری که تيتر اول روزنامه فرداست.
روزگار غريبی ست نازنين ...



December 3, 2002 10:30 PM


Comments


هاااااى بنات انا احمد من مصر بجد عايز اتعرف على اموؤة تكون جميلة وهى هتعرفنى اوى لم تشوفنى

Posted by: ahmedreko at May 31, 2004 02:37 PM

ريد صور افلام سكس

Posted by: mahmmed at May 27, 2004 05:47 PM

ممكن صوور ومقاطع عربي وخليجي يااااااااااااااااااا ليت ترسلونلي عالايميل انا ساره عمري 21 من الرياض............... بليز بليز بليز ارسلولي .

Posted by: sarah at December 11, 2003 12:20 PM