وبلاگم هميشه مثل خودم بود

وقتی خودم مبهم شده بودم، نوشته‌هايم هم مبهم بود. وقتی قفل‌های رمزدار زندگيم به زور هيچ کليدی باز نمی‌شد، حرف‌هايم رمزآلود شده بود و... وبلاگم هميشه مثل خودم بود.
شايد هودر راست می‌گويد يا دوستان خوبم که تذکر دادند کارم بی‌ادبی بوده و در جمع نبايد درگوشی حرف می‌زدم. اما گوشی در کار نبوده که بخواهم نزديکش حرفی بزنم. نوشته‌های ماليخوليايی و غمگينانه‌ام را جايی نداشتم بگذارم که روحم را از آن همه احساس بد خالی کنم... جز وبلاگم.
يعنی راستش ذهنم کار نمی‌کرد که بفهمم گذاشتن چنين مطلبی ممکن است کسانی را آزار دهد.

از خودخواهيم است شايد، يا از حس تملکم بر اين يک قواره جا از اينترنت که نمی‌گذارد بپذيرم حرف هودر را: « این نوع نوشتن به نظر من نه تنها به خواننده توهین می‌کند، بلکه به هیچ وجه نشانه‌ی فردیت و ذهنیت -- که عنصری لازم در آثار هنری مدرن است -- نیست.»
آن نوشته‌ها تمام فرديت و ذهنيت من بود در آن دوره‌ی روحی وحشتناک! اگر ماليخوليايی بود –که من فکر می‌کنم بود– اشکال از ذهنيت من است نه ذات اين نوع نوشتن. شايد هيچ وقت به هيچ کس نگويم که چه گذشت بر روح و احساس من در آن روزهای پر از اندوه. اما حس تقسيم بخشی از اين اندوه ميان خواننده‌هايی که هيچ‌کدام نمی‌دانند منشا اندوه چيست و کجاست آرامم می‌کرد.
متاسفم که از روح جمعی خوانندگان زن‌نوشت مايه گذاشتم تا خودم را بالا بکشم از فرورفتنی بی‌حاصل.
اگر ذره‌ای اذيت شديد يا احساس کرديد توهين به شما شده، معذرت می‌خواهم. ديگر از روی عمد هيچ وقت رمزآلود نخواهم نوشت مگر اينکه خودم مبهم شده باشم؛ آن‌قدر که نفهمم و ندانم چه می‌نويسم.



October 24, 2004 03:29 AM


Comments


درود بر شما ......... متاسفم كه سعادت نداشتم پيش از اين با وبلاگتون و قلمتون آشنا بشم .. اما از اين پس دوست دارم از قلمتون و عقايدتون بهره مند شم . البته اگر اين بار سعادت با ما يار باشه ..... و اگه اجازه بدين بهتون لينك بدم تا هر بار به روز كردين خودم هم متوجه بشم .... پاينده و پيروز باشين ... شادزي و بدرود

Posted by: سعيد پارسا - A h o r a m a z d A at October 27, 2004 11:14 AM

خوب يه نويسنده و فعال اجتماعی وقتی پنجره رو به بالکنش رو باز می کنه و قدم با بالکنِ رو به خيابون می زاره با جمعيتی روبرو می شه که تو خيابون اجتماع کردند و منتظر ورودش بودند! متاسفانه در همه جای دنيا مردم تفاوت دنيای بيرون و درون افراد محبوبشون رو نمی دونن و همه جا و همه چيز رو با هم قاطی می کنن. حسين درخشان هم شايد منظورش به تو نبوده. خوشبختانه تو اينقدر تو سايت های مختلف گزارشات و مطالب مفيد و خواندنی می نويسی که ديگه کسی ازت انتظاری نداره که وبلاگت رو به حيات خلوتت تبديل نکنی

Posted by: صبح صادق at October 26, 2004 03:35 PM

بيخيال بابا خوب دلت خواسته رمز الود بنويسي!فوقش من خواننده نمي فهمم ميزارم ميرم !

Posted by: banoo at October 26, 2004 11:10 AM

اصولا نه تنها نبايد به حرفهاي هودر توجه كرد ، بلكه اصلا نبايد وقت خود را با هودر خواني تلف كرد .

Posted by: Reza Heydari at October 26, 2004 08:04 AM

خانم جان! خودت باش، همان طور که ديگران خودشان هستند. در عالم خاک که نمي گذارند خودمان باشيم، بگذار اينجا لااقل خودمان باشيم. تو رمزی بنويس، ديگری صريح بنويسد، و خودمان را همان طور که هستيم نشان دهيم. فقط اينجاست که مي توانيم بفهميم که هستيم و چه مي گوييم و چه مي خواهيم، و اين کم چيزی نيست. با آرزوی شادی برای شما.

Posted by: يک دوست at October 26, 2004 02:03 AM

سلام

لازم ميدونم ايندفعه يه چيزي بگم. براي من عجيبه كه منظور هودر تو بوده اي. تمام اون روزها معلوم بود كه ناراحتي و اگر كسي در ابن دنيا زندگي كنه ميتونست علت ناراحتبت رو راحت حدس بزنه. من وقتي برم وبلاگي و ببينم انقدر گنگ نوشته كه اصلا نميشه فهميد(مثل بعضي از اين شعر واره هاي حالت روشنفكر )شايد يه ذره شاكي بشم ولي اينجا كه عين آب صافه. ناراحت بودي ...گفتي. معذرت خواهي بي نعنيه.

Posted by: Pantea at October 26, 2004 01:37 AM

سلام... وقتي آدم هيچ جايي براي گفتن حرف دلش نداشته باشه نتيجه چي مي شه !؟!؟!

Posted by: Heaven Searcher at October 25, 2004 11:10 PM

نمی خواهم بگویم که هودر اشتباه گفته است بلکه می خواهم بگویم روش نگاه به نوشتن در افراد مختلف فرق می کند. بیشتر اوقات رقص دستان بر روی کی برد برای صحبت با بقیه نیست بلکه راهی است برای گفتن نگفته ها به روشی که در زمان نوشتن دل هوس می کند. این نوشته ها هم زیبا هستند ولی شاید چون هنر مدرن نیاز به تامل و داشتن ِ تجربه ی یکسان دارند. من به هیچ وجه این گونه نوشتن را توهین حساب نمی کنم

Posted by: دانا at October 25, 2004 07:47 PM

سلام. موقعي كه مطلب حودر را خواندم به نظرم درست آمد. اما اين را اطمينان دارم كه با خواندن وبلاگ شما بهم توهين نشده. و اصلا اصلا جاي عذرخواهي و اين حرف ها نيست. شما احساستان را تقسيم كرده ايد با بقيه. البته نسيه :)

Posted by: كاوه at October 25, 2004 05:00 PM

http://islamicarmy.persianblog.com/

Parastoo esmet inja chekar mikone?

Posted by: Badoom Zamini at October 25, 2004 04:15 AM

I applogize you dear Parastoo. I did not mean you I meant Nafiseh. Best and Bye.

Posted by: Hossein Derakhshan at October 25, 2004 02:40 AM

اي بابا ....اين حرفها چيه؟ چرا بعضي ها دوست دارن واسه خودشون قانونهاي عجيب غريب بذارن و آدمها رو محدود كنن..... اختيار اين فضا با توست و قطعا هرچي كه دلت بخواد ميتوني اينجا بنويسي

Posted by: چگونه زن شدم at October 24, 2004 10:58 PM

من فكر ميكنم حرف حسين بيشتر بيان يك نكته’ كلي بود تا اشاره به شخص خاصي و ماشالله اينروزها در وبلاگ هركسي را باز كني ميبيني مبهم و با زبان خاصي نوشته كه تنها خودش از آن سر در مياورد ولي نميفهمم كه چرا تو فكر كرده اي كه اشاره’ هودر به تو بوده؟؟؟

Posted by: Niosha at October 24, 2004 09:49 PM

تشنه كام. كلام اند؟
- نه! اين جا سخن به كار نيست

Posted by: حمیدرضا at October 24, 2004 04:55 PM

من هم مثل بقيه اينجا رو با هودر موافق نيستم. خواننده مي تونه انتخاب كنه صفحه رو بخونه يا نه. اگه قرار باشه دموكراسي در اينترنت باشه هر قانوني براش بي مزه است. حتي قانون هودري! اما نظر هودري البته هميشه خواندني و قابل اعتناست، درست مثل نظر بقيه!

Posted by: yekpanjere at October 24, 2004 02:40 PM

چرا چرت و پرت مي گي دو نقطه دي؟!
گوبولت

Posted by: tafteh at October 24, 2004 02:39 PM

نبايد براي نوشته ديگران اونهم نوشته خصوصي تكليف تعيين كرد. اين آخر مسخرگي است.

Posted by: امیرحسین at October 24, 2004 02:05 PM

دستگاه دادا آپدیت شد
((از مولودی خوانی مذهبی تا عشق جنسی ))
....قصه ی محشر یا مریم دیجی

Posted by: دادامن at October 24, 2004 02:03 PM

پرستو جون نوشته هاي ما كاملا از حالتهاي دروني ما نشات ميگيره. اينجا هم يك صفحه شخصيه. صفحه اي كه تو ميتوني باهاش خودت رو سبك كني. بنابراين تو حريم خودت هرچي دلت ميخواد ميتوني بگي. هرچند كه همه دوستدارهاي تو از غمت ناراحت و از خوشيت شاد ميشن ولي اگر هم با ابهام صحبت كردي دليلش كاملا روشنه. قرار نيست تمام بلند فكر كردن هاي تو رو همه بفهمن. اونايي كه بايد بفهمن و تو ميخواي كه بدونن درك مي كنن. همين كافيه.

Posted by: راحله at October 24, 2004 12:15 PM

منم مثل كيميا

Posted by: اندرونی at October 24, 2004 10:30 AM

ببين هر چرت و پرتي هم اينجا بنويسي اينجا مال خودته! من اون روزهايي كه ميخوندم وبلاگت رو و قشنگ هم ميفهميدم دليل ناراحتيت چي هست بدجوري اعصابم همش درگير بود!!! نميدونم چرا!!! ولي اصلا حس خوبي نداشتم اون روزها هر وقتم ميومدم هي ميديدم ناراحتي كردي باز با اينكه ازت خوشم نمياد زياد ولي بدجوري دلم ميگرفت! واقعا ناراحت ميشدم! اينجا مال تو هست چه چرت و پرت بنويسي چه مالي خوليايي چه غمناك چه شاد چه ادبي هر جوري كه بنويسي اينجا مال تو هست. وبلاگ يه جوري باعث ميشه افكاري كه ناراحتت ميكنند يا خوشحال يا اعصباني و ... رو بيرون بريزي پس حرف دلت رو بزن هر چي كه باشه!!!!! موفق باشي و شاد. يادت باشه زندگي ادامه داره:) تجربه هاي تلخ و شيرين داره! دستت رو بگير به زانوت و بلند شو! همين :) شاد باشي:) باي

Posted by: mohem nist at October 24, 2004 09:25 AM

پرستو دوكوهي عزيز ... ببين بدجوري زدن تو كار خودت و دوستات ... چون ايراني دارم بهت هشدار ميدم كه مواظب باشي ... اين ليست سياه اين عوضي هاست ( اين قسمت از نوشته بلاگ كپي شده ...
قابل توجه حسين درخشان؛ بعضی از دوستان صميمی حسين در خشان در وبلاگ شخصی خود بدون اينکه نام واقعی خود را در وبلاگ درج کنند به نوشتن مشغول هستند نام واقعی اين افراد را در اين جا می بريم تا بدانند ما از هويت اين افراد آگاهی کامل داريم: pinkfloydish.com - پينکفلويديش : شيده بهمن يار . امريکا
khorshidkhanoom.com - خورشيد خانوم : صنم دولتشاهی . امريکا
parastood.com - زن نوشت : پرستو دوکوهی . تهران
weblog.hamidraza.com - غلاف تمام فلزی : حميدرضا نصيری . تهران
weblog.ehsanix.com - خودم و احسان : احسان حسين زاده . تهران )
خيلي بيشتر هم هست ...

Posted by: ضحاك ماردوش at October 24, 2004 09:09 AM

درود بر شما به اين آدرس سر بزن ببين اسم بلاگت تو ليست کجاست :)) ای ضد انقلابی عزيز :)) http://islamicarmy.persianblog.com بدرود ... ضحاک ماردوش پ.ن : خداوند به پروردگار رحم کند با اين تفکرهای خطر ناک شما =))

Posted by: ضحاك ماردوش at October 24, 2004 08:51 AM

شايد فقط براي دور و وريات باعث رنجش بششي

Posted by: سکوت مرگ at October 24, 2004 05:39 AM

پرستو جان
وبلاگت خونه خودته و تو هر طوري كه دوست داري توش مي نويسي، جذابيتش هم به همينه. توش راحتي چون اديتوري نداري و كسي رو نداري كه سانسورت كنه!
به احدي هم توهين نميشه.
ادبيات از همين ابهامات شكل گرفته، سالها كلي آدم درس مي خونن كه ابهامات نوشته هاي كلاسيك ادبي رو برطرف كنن و حالا تو بخاطر اينكه چيزي نوشتي كه از دلت بلند شده عذر خواهي مي كني؟؟؟

قرار نيست تو طوري بنويسي كه من يا ديگري دوست داشته باشه، قراره هر جور دوست داري بنويسي.

حداقل من وبلاگت رو براي اين دوست دارم چون صادقانه از دل يك دختر شجاع بلند مي شه.

كسي حق نداره تو رو به خود سانسوري مجبور كنه، بنويس هر جور كه دوست داري:)

Posted by: جوانه at October 24, 2004 04:35 AM

چرا نباید در این خلوت هم ازاد بود ؟!

Posted by: کیمیا at October 24, 2004 04:26 AM

dear Parastoo, I don't understand why you think that you have to explain yourself for any one here

what you feel and how you deal with your thoughts is a part of you and no
one should in question you

wish u the very beast

Posted by: Leyla at October 24, 2004 04:02 AM