جوابی به بازخورد

قبل از خواندن اين مطلب، به سه نکته توجه کنيد: يکی اينکه نمی‌دانم چرا اين‌قدر طولانی شد نوشته‌ام. ببخشيد. دوم اينکه بخشی از مطالبی که نوشته‌ام شايد ربط مستقيمی به موضوع نداشته باشد. کمی جوگير شده‌ام و ريخته‌ام بيرون افکارم را. علی معظمی بايد ببخشد که نوشته‌اش بهانه‌ای شد برای گفتن اين همه حرف. سوم اينکه احساس می‌کنم اين بحث می‌تواند حالا حالاها ادامه پيدا کند و کلی غنا پيدا کند. با مشارکت من، توی خواننده و هر کسی که نظری دارد در اين‌باره.

و اما بحث استاديوم يا شايد بهتر باشد بگويم بحث اولويت‌ها در مسائل و خواسته‌های زنان.

در اين چند سال اخير تا می‌گفتيم مسائل زنان، دوستان اصلاح‌طلب درمی‌آمدند که ابتدا مسئله‌ی دموکراسی و بعد مسائل ديگر. راستش استدلالشان چيزی شبيه استدلال شما بود آقای معظمی. می‌گفتند (و احتمالا هنوز هم می‌گويند) که حل مسئله‌ی مهمی چون دموکراسی در کشور مقدم است بر حل مسائل زنان. يعنی اولويت دارد بر همه چيز. تا آنجا که يادم می‌آيد بخش مهمی از استدلالشان هم اين بود که تا آزادی و امنيت فرهنگی وجود نداشته باشد، مشکل زنان حل نخواهد شد.

اما نظر بخشی از جنبش زنان چيز ديگری است. می‌گويند يکی از مشکلات زنان اين است که تاکنون اولويت‌های زندگی‌شان را ديگران تعيين کرده‌اند. اگر ما (زنان و مردان) دچار پس‌ماندگی فرهنگی هستيم و آزادی نداريم، دليل نمی‌شود زنان دست نگه دارند تا ديگران جايگاه آزادی و فرهنگ را برايشان تعريف کنند و بعد به طرح مسائل خودشان در شرايط جديد مشغول شوند. زنان بايد برای طرح و حل مسائل خودشان وارد گود شوند. ضمن اين‌که مسئله‌ی آزادی و فرهنگ، مسئله‌ای انسانی است و زنان در آن بخش هم بايد فعال باشند.

نمی‌دانم جايش اينجاست يا نه؛ اما برای روشن‌تر شدن بحث و بعد پرداختن به اولويت‌های مسائل زنان، شايد بد نباشد بگويم که به نظر من مسائل زنان چه معنايی دارد. فکر می‌کنم مسائل زنان (زنان و نه زن، چون مسائل زن خانه‌دار با زن شاغل يا روستايی يا دانشجو متفاوت است) شامل همه‌ی تبعيض‌ها و شرايطی می‌شود که به واسطه‌ی جنسيت (زن بودن) برای زنان وجود دارد. اين تبعيض‌ها گاه آن‌قدر عمومی است که در تمام کشورها و مليت‌ها وجود دارد (مثل خشونت عليه زنان که اتفاقا امروز يعنی 25 نوامبر روز جهانی مبارزه با خشونت عليه زنان است) و گاه به جامعه‌ای خاص محدود می‌شود.

در جامعه‌ی ما بخشی از تبعيض‌ها حقوقی و قانونی (و گاهی فقهی) است و اتفاقا اين بخش از تبعيض‌ها به دليل صراحت و شفافيت متن قانون بيشتر توی چشم است و دسته‌ای ديگر تبعيض‌های اجتماعی و فرهنگی است (مثلا قائل نبودن زنان و مردان به هويت زنانه). اين تبعيض‌ها در لايه‌های فرهنگ ما جا خوش کرده‌اند (شايد بشود گفت سنتی هستند) و شناختشان زمان مفصل می‌خواهد چه برسد به تغيير دادنشان. بخشی ديگر از تبعيض‌ها هم آن‌قدر بی‌پايه و اساس هستند که به حرکتی امکان فروريزی دارند و به نظرم رفتن زنان به استاديوم از اين دسته است.
(تازه انگار رسيده‌ام به بحث اصلی.)

اول يک چيز را بگويم درباره‌ی خودم: من به ديدگاه‌های کلان‌نگر احترام می‌گذارم اما خودم کلان‌نگر نيستم يعنی اين‌که از حکم کلی دادن درباره‌ی مسائل زنان و راه‌های حل آن خوشم نمی‌آيد. بيشتر موردی فکر می‌کنم تا کلان. مثلا فکر نمی‌کنم که بايد جامعه‌ی سالمی از نظر فرهنگی و اجتماعی داشته باشيم تا زنان بتوانند فلان کار را بکنند و فلان جا بروند. به نظرم همين که زنان کارشان را جلو ببرند، قدم به قدم جامعه را به سمت سلامت می‌کشاند.

رفتن به استاديوم شايد يک اولويت در خواسته‌های زنان نباشد (گرچه من فقط می‌توانم از جانب خودم حرف بزنم و بگويم برای من اين‌گونه نيست.) اما رفع تبعيضی دردسترس است. نمی‌دانم چرا يک اکتيويست بايد از چنين فرصتی برای برداشتن يک تبعيض هرچند کوچک چشم‌پوشی کند؟ فکر نمی‌کنم برای يک اکتيويست عمل درستی باشد که گرفتن اين حق را به علت نداشتن حقوق ديگر به تعويق بيندازد. در عين حال اگر قرار بود تلاش و هزينه‌ای گران برای چيزی که اولويت نيست خرج شود، شايد حق با علی معظمی می‌بود. اما وقتی پتانسيل‌های لازم وجود دارد به نظرم بيشتر بی‌اعتنايی کردن و پس‌زدن حق معنی می‌دهد.
آن‌طور که علی معظمی نوشته، آدم فکر می‌کند تمام جنبش زنان بسيج شده‌اند که زنان به استاديوم بروند. در حالی‌که اصلا اين‌طور نيست. بخش تئوريک جنبش زنان در حال بحث‌های تئوريک فقهی و حقوقی است. بخش سياسی‌اش کار خودش را می‌کند. بخش اجتماعی دارد فعاليت‌های آموزشی را انجام می‌دهد و... هر بخش از جنبش زنان دارد کار خودش را می‌کند و اتفاقا در بسيج نيروهايش هم هيچ کم نمی‌آورد. عده‌ای اکتيويست هم دنبال گرفتن حق ورود، به استاديوم رفته‌اند. آن هم در شرايطی که تيم ملی بازی دارد. نمی‌فهمم اشکال کار کجاست.

راستش برداشت علی معظمی يا شايد نوشته قبلی من کمی مورد دارد. واقعا علت رفتن ما به استاديوم برخورد و حساسيت طرف مقابل نبود. نوشته‌ی قبل خودم را اصلاح می‌کنم: برای من صرفا مهم است که زنان هم بتوانند به استاديوم بروند. چه حکومت برداشتی امنيتی از اين ماجرا داشته باشد چه نداشته باشد. بنابراين اصلا آن بخش از نوشته او را درباره‌ی «زدن نقاط حساس طرف» به خودم و نوشته‌ام نگرفتم.

آقای معظمی، ما اگر به استاديوم برويم به قول خودتان «اگر خدای نكرده سری از ما شكست باز هم ديه‌اش نصف است، اگر موی سری بيرون آمد حكم همان است كه هست و اگر آن‌جا هم مثل همه خيابان‌های شهر بي‌... بود كه برايمان «بوق» زد باز هم احتمالاً بيشتر مردم ما را نگاه مي‌كنند نه او را.» ولی اين توجيه نمی‌کند که به استاديوم نرويم. آن‌ موضوع‌ها هم در جای خودشان دارد رسيدگی می‌شود. ما که شتابمان برای رسيدن به همه‌ی حقوقمان بيشتر از شما بايد باشد. اين‌طور نيست؟



November 25, 2004 01:33 AM


Comments


آن چيزي كه اعصاب آدم را خرد ميكند ندادن حق انتخاب است. وجه تمايز انسان و فرشته حق انتخاب است كه خيلي راحت از زنها دريغ ميشود با اين استدلال كه ما صلاح شما را ميخواهيم. اجازه ورود بدهند اگر كسي محيط برايش ناخوشايند بود نميرود.

Posted by: آزاده at November 29, 2004 01:46 PM

اتفاقا خوب است كه برويد تا بفهميد ، هميشه مادر ، مانع رفتن من و دادشم به استاديوم مي شد ، يك بار رفتيم ، فهميديم كه مادر راست مي گفت

Posted by: jAlAl at November 27, 2004 11:14 PM

سلام وبلاگ خوبي داريد. اگر با تبادل لينك موافقيد خبرم كنيد.

Posted by: منصور at November 27, 2004 03:37 PM

سلام
تو چشماش نگاه كن،بعد آروم آروم نم نم اشكاي خيس چشاشو مزه مزه كن. اون اگه بود چي مشد. حيف كه نيست. حيف كه فقط تو و خواهرت ميدونيد كجاست. از طرف من باز نگاش كن ، باز صداش كن،كن،بعد آروم آروم نم نم اشكاي خيس چشاشو مزه مزه كن.

Posted by: بي فايده است at November 25, 2004 10:44 PM

استاديوم واسه خانوما؟!

Posted by: برونكا at November 25, 2004 09:30 PM

درباره خبرگزاری زنان میخواستم بگم که این خبرگزاری توسط مجمع بانوان شوراهای شهرمراکز استانها تاسیس شده تو مشهد فعالیت اصلی اش را انجام میده و مسئولش صدیقه قنادی یکی از اعضای شورای شهر مشهده!به نظر من یه اسم بیشتر نیست چون از این زنهای شورایی چیزی در نمیاد راستی از عشرت شایق هفته پیش در سومین جلسه مجمع که تو شورای شهر تهران برگزار شد توسط همین خانم قنادی دعوت شده بود که بیاد که ایشون اون افاضات را کردند راستی یکی از اعضای شورای شهر اراک یه افاضه دیگه فرمودتد که جایی درج نشد ولی باعث سرخ شذن همه خانمها شد.

Posted by: محبوبه at November 25, 2004 08:18 PM

بهتر است بپذیریم که جنش‌های اجتماعی هم با یکدیگر رقابت اجتماعی داشته باشند. و در واقعیت اجتماع دارند هم. موضوع رقابت هم آن است که هر جنبشی تمایل دارد دیگر جنبش‌ها را مطیع خود سازد تا زودتر و بهتر به هدفش برسد و این عیب و یا نقص نیست، هر جنبشی دارای این ویژگی است. آن جنبش معصوم و بی‌طرفی که راه را برای دیگر جنبش‌ها باز کند و بفرما بزند وجود خارجی ندارد. مهم آنست که رقابت متمدنانه باشد. این گفتگویی که شما آغاز کرده‌اید گوشه‌ای از همان رقابت است. اینکه کدامیک اولویت دارد بستگی به آن دارد که کدامیک برنده رقابت است. جنبش‌ها چون زاده نیاز و درک نیاز از سوی شماری از انسان‌ها هستند بهتر است خود را آماده همه گونه رقابت بکنند. گروه مجری برنامه‌دار اما برای انجام کار ناچار به اولویت و پس و پیش کردن است. گروه مجری اما حزب است و نه جنبش. جنبش اگر جنبش باشد بایستی پرچمش را برافرازد و به پیش برود. بویژه جنبش زنان بگونه‌ای است که همواره و همه جا با مقاومت مردسالاری رویاروست. هیچ جنبشی پیدا نمی‌کنید که حل مساله زنان را پیرو حل مساله خودش نکرده باشد. چرایی آن هم روشن است. همه آنها زاده جامعه مردسالارند. هیچ جنبشی بر جنبشی دیگر اولویت ندارد. اولویت‌ها مال برنامه‌های اجرایی حزبی است. در ایران ما اما اندیشه و روش و منش حزبی همواره بر اندیشه و روش و منش جنبشی می‌چربیده است و کار را دشوارتر کرده است. دلیل آن هم تقدم تاریخی پیدایش حزب نسبت به جنبش‌های اجتماعی است. یعنی نخست حزب درست شد و زمینه ساز شناخت بسیاری جنبش‌ها گشت. آنهایی که در جنبش‌ها فعالیت می‌کنند به نظر من بایستی این پس‌زمینه را بشناسند و خود را آماده مقابله با آن سازند. من خیال می‌کنم پیچیدگی وضع اجتماعی ما بگونه‌ای شده است که حل بسیاری از مشکلات اجتماعی ما در گرو حل مشکلات زنان است. و بهمین خاطر خیال می‌کنم هر جا که جنبش زنان درگیر رقابت است بهتر است دیگران به پیروزی جنبش زنان کمک کنند تا راه برای خودشان هم هموار شود. البته این‌ها همه خیال‌های من است و کارشناسانه و آکادمیک نیست و اگر خانم‌ها بگویند نه خیر، شما الکی ما را جلو می‌اندازید تا خودتان راحت باشید، هیچ جوابی ندارم جز اینکه نکنید خوب، زور که نیست. شماها که خوشبختانه کارشناسانه برخورد می‌کنید بهتر است بالا و پایین بکنید و سره و ناسره را جدا کنید.

Posted by: هوشنگ at November 25, 2004 06:05 PM

ممنون از توجه شما. سعي مي‌كنم جواب دادنم خيلي به تأخير نيفتد.

Posted by: علي at November 25, 2004 04:11 PM

parastooye azizam, hamishe bekhatare faalyat hat va etelaate khoobet, va az inke az hoghoghe khodet va hamjensaye khodet too iran defa mikoni azat mamnoonam, va omidwaram ke talashe khodet va hamkarat belakhareh be natijeye matloob berese
kheili dooset daram, va hamishe barat arezooye movafaghyat aram, ishalah ke too zendegye khoososye khodet ham khoshbakhto pirooz bashi hamishe ,bye.

Posted by: ashena at November 25, 2004 08:01 AM