چرا دکتر معين؟

يک بار نوشتم: « در بهترين شرايط به نظر می‌رسد معين، مثل خاتمی باشد.»
اما حالا که کمی بيشتر دقت کرده‌ام می‌بينم دکتر معين مهم‌ترين خصوصيت خاتمی را ندارد. يعنی اصولا حرف جديدی برای گفتن ندارد و اين دقيقا چيزی بود که مردم را به خاتمی جذب کرد. خاتمی از خيلی چيزها گفت که حالا وارد دايره‌ی لغات سياستمداران ما شده‌اند: جامعه‌ی مدنی، مردمسالاری، مدارا، احترام به مخالف، گفت‌و‌گو و... اما حالا معين چه می‌گويد؟ چه ايده‌ی جديدی دارد؟ من که تا به حال چيز جديدی نيافته‌ام. خودتان بخوانيد.
پس حرفم را اصلاح می‌کنم: «در بهترين شرايط هم به نظر نمی‌رسد معين مثل خاتمی باشد.»

اما، خصوصيتی که به نظرم مهم است و معين دارد، وابستگی تصميم‌ها و صحبت‌هايش به يک جمع است. حالا گيرم که اين جمع را مردم نمی‌پسندند يا مدتی است با آن قهر کرده‌اند اما به هر حال نشان از اين می‌دهد که کمی داريم به سمت و سوی حزبی شدن انتخابات می‌رويم. حتی ولايتی و لاريجانی را می‌شود نماينده‌ی دو ديدگاه سنتی و تندرو در ميان محافظه‌کاران دانست. يعنی در واقع می‌توان آن‌ها را به جريان و تفکری منتسب کرد که قرار است در طول دوران رياست‌جمهوری هم خط‌دهنده و تاثيرگذار باشند. اين اتفاق در مورد دکتر معين پررنگ‌تر است و اين خيلی خوب است. اما باز سؤال اين است که چطور معين توانسته هم‌زمان نماينده‌ی مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی باشد؟ صرفا برای اين‌که دکتر معين در شورای مرکزی هيچ‌کدام از اين دو حزب (حزب؟) نيست، می‌تواند وفاق ايجاد کند بين گروه‌های اصلاح‌طلب؟ يادم می‌آيد که بعضی از گروه‌ها نيمه‌های راه رياست‌جمهوری خاتمی پشيمان بودند از اين‌که افکار و اهداف خودشان را پی نگرفتند و از خاتمی حمايت کردند که بلند و رسا اعلام کرده بود: به هيچ جا وابسته نيست و کاملا فردی عمل می‌کند.

سؤال‌هايم زياد است از جريانی که در اين سال‌ها جريان محبوب من بوده و همراهش بوده‌ام. منظورم جريان اصلاح‌طلبی است. مشکل بزرگ شايد اين باشد که اين جريان تريبون ندارد. نه روزنامه‌ای، نه سايت آن‌چنان فعالی و نه امکان سخنرانی. راستی انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌ها قبلا خيلی بهتر بودند. برنامه‌ی سخنرانی می‌گذاشتند و بحث می‌کردند. يعنی وقتی دفتر تحکيم با مشکل روبرو شد، ديگر هيچ جريان دانشجويی شکل نگرفت؟ مگر می‌شود؟
خانم‌ها و آقايان اصلاح‌طلب، خواهش من اين است که تريبونی برای خود دست و پا کنيد تا دير نشده است. سؤال دارم. دوست دارم بدانم چرا معين؟ (حقم هست که بدانم) اين را شما بايد بگوييد نه اين‌که من در خانه بنشينم و تکه‌پاره‌های روزنامه‌ها را بچسبانم کنار هم و بی هيچ اطلاع موثقی به نتيجه هم برسم. يا در بهترين شرايط از زير زبان خود شما جمله‌ای بکشم بيرون يا بروم سراغ اساتيد علوم سياسی تا آن‌ها هم از پيش‌بينی‌ها و تصوراتشان بگويند. زود بياييد و حرف بزنيد. شفاف.

خب خيلی دارم سعی می‌کنم با خودم کنار بيايم که چرا مشارکت (و در کل گروه‌های اصلاح‌طلب) حاضر نشد از قدرت کناره بگيرد، بازسازی کند خودش را و برگردد. استدلال‌ها را می‌شنوم اما باز دلم راضی نمی‌شود. فکر می‌کنم قهر مردم جدی است و بايد برای اين موضوع فکری کرد.



January 27, 2005 12:23 PM


Comments


اگر خاتمي مرد فرهنگ بود معين مرد دانشگاه و علم است. اين يك تفاوت عمده و اما معين را بايد آن شبي كه در كوي دانشگاه گذراند ميديديد. اصلاح طلبان حداقل اين جرات را داشته اند كه جز حرف حق نگفته اند و اگر نتوانستند عمل كنند بحث ديگري است.

Posted by: Mehdi at January 31, 2005 08:08 PM

منظورم اين بود كه با حرف هاى ات كاملا موافق هستم. اما مى دانى قدرت صرفه نظر كردنى نيست تا در ته مرداب غرق نشوند رها نمي كنند... اگر رها كردنى بود خاتمى براى بار دوم نامزد نمى شد!

Posted by: شبح at January 28, 2005 05:59 PM

پرستو جان!
معين وقتی رئيس‌جمهور را داشت، مجلس را داشت، شوراها را داشت و بخش زيادی از مردم را هم داشت نتوانست وزارت‌خانه‌یی را اداره کند! کنون بدون اين نهاد ها چطور مي‌خواهد رياست جمهوری را اداره کند؟

Posted by: شبح at January 28, 2005 05:57 PM

100% با نظرت موافقم

Posted by: حنيف at January 28, 2005 12:46 PM

به نظر من خيلي خوب نوشتي. من هم همينقدر سردرگمم...

Posted by: koozeh at January 28, 2005 05:45 AM

گفته كه "نخبگان به رغم تمامى دلسردى ها اگر فعالانه وارد عرصه شوند، بار ديگر شاهد پيروزى مردم و پشتوانه اى عظيم براى دولت آينده خواهيم بود" ولي بايد مي گفت:"نخبگان به رغم تمامى دلسردى ها اگر فعالانه وارد عرصه شوند، دمار از روزگار تك تكشان در مي آوريم تا ديگر فكر نخبه بودن به كله شان نزند."

راستي يك لينك هم به ما بدي جاي دوري نمي ره. به شما هم لينك دادم.
موفق باشيد

Posted by: خيابان شماره 11 at January 28, 2005 02:43 AM

ان شاالله با هم فكري شما و خانم هاله و ضيا آتاباي مشكلات مملكت حل ميشه! فقط بايد اتحادتون و حفظ كنيد!

Posted by: hima at January 28, 2005 02:40 AM

خانم عزيز
ايا هنوز در بند خاتمي معين و دوم خراد هستي؟
ايا به اندازه تارخ از اينها درس ياد نگرفتايم؟
از ما عزيزم ميخواهي دو باره راي بدهيم؟

Posted by: srush at January 27, 2005 10:59 PM

من نه به معين و نه به كروبي راي ميدم.حالا كه مي گن عارف رو كانديد مي خوان بكنن اما اينها حال منو به هم مي زنن شور و حالي در وجود اينها نيست.باز خاتمي اما فكر مي كنيد اگه معين ببره چه جوري خوشحاليشو بروز مي ده؟

Posted by: salam at January 27, 2005 06:00 PM

با عرض سلام حضور خيرين محترم.چنانچه حاضر به کمک به مادر و دختری هستين که برای معالجه و عمل جراحی نياز به حمايت مالی دارند به اين آدرس مراجعه کنين : کرج ماهدشت خيابان سردر آ باد خيابان نصر کوچه والفجر دوم پلاک ۱۸۰ جلالی

Posted by: ye doost at January 27, 2005 04:57 PM

راي به معين راي به يك نفر نيست, راي به يك گروه است كه حالا هم در راس هستند. و سوال مهم و استدلال اصلي اصلاح طلبان اينه: اگر معين نه, پس كي؟؟؟؟؟؟؟؟اگر كروبي بتونه رئيس جمهور بشه و مثل دوران مجلسش افت و خيز نداشته باشه و كار كارشناسي رو ملاك قرار بده و كابينه رو در اختيار مشاركت و مججاهدين بذاره, من هم به كروبي راي ميدم , اما من مطمئنم كروبي اين دوره راي نمي اره.

Posted by: milad at January 27, 2005 12:54 PM