با جنگ مخالفم
اين روزها هی خواندهام دربارهی احتمال حملهی آمريکا به ايران و هی خواندهام و هنوز هيچ نمیدانم که چه بايد نوشت و از چه بايد گفت که بيشتر نشان دهد با جنگ مخالفم و با هر چه ويرانی و بدبختی است. نشان دهد چقدر به انسان و بودنش احترام میگذارم که نمیتوانم درک کنم جنگخويی را. نشان دهد چه حس بدی دارم از اينکه بعضیها از آيندهی محتوم اشغال شدن ايران میگويند و مینويسند.
هنوز نمیدانم چگونه میتوانم اين حرفها را بگويم. اما اين نوشتهی بابونه را که خواندم، آنقدر بلند آه کشيدم که خودم هم ترسيدم. بابونهی عزيز نوشته است:
«فیلم الکساندر رو هم دیدم. همون اسکندر خودمون که تخت جمشید رو به آتش کشید اما تو فیلم هرگز نمیبینیم. اینجا رفقای ایرانی از دیدن فیلم کاملا جهتدار آقای استون خیلی آزار دیدند. از اینکه اسکندر با سپاه اندکش سپاه عظیم پارس رو تسخیر کرد. از اینکه دور سر سپاه ایران − که معلوم نیست چرا به طرز احمقانهی اغراق شدهای سیاهچهره بودن − مگس میچرخید. از اینکه داریوش سوم به محض چشم در چشم شدن با اسکندر گریخت. از اینکه رکسانای ایرانی همسر اسکندر مقدونی − که بیشتر به مردان متمایل بود تا به رکسانا− رقاصهای بود شبیه آفریقاییها باز با پوست تیره و لبهای کلفت و طبع وحشی حتی در شاعرانهترین شب زندگیش. ولی من تو ازدحام سیاهیلشکرها مردمی رو دیدم که با ورود اسکندر به استقبالش رفتند و مسیر ورودش رو گلبارون کردند و این بخش از روایت آقای استون با وجودهمهی اون بی انصافیها اینقدر برام به طرز شرمآوری پذیرفتنی بود که پشتم رو لرزوند.»
و پشت من هم لرزيد. چند نفر اين حس را دارند؟ چرا اين صحنه باورپذير است؟
نوشتهی حامد قدوسی را دوست داشتم و دلم میخواهد در اين باره بيشتر بنويسم. و مینويسم. وقتی که اين حس عجيب دردآور کمتر شود.
تکميل: برای خواندن همهچيز دربارهی ما و آمريکا میتوانيد سيبستان را بخوانيد و اگر با جنگ و حمله و اشغال و اينها مخالف هستيد، اين پتيشن را امضا کنيد. اين هم يک پتيشن خطاب به سازمان ملل.
و اين نامه کورش عليانی را هم حتما بخوانيد.
Comments
پرستو جان! ترسهای شماها آرامش مرا به هم زده بود و با نگرانی آن را همراهی میکردم. دقیقههایی پیش خودم هم کم مانده بود بترسم. چیزی نوشتم با عنوان ترس نه صلح، خواهش میکنم وقت بگذار و آن را بخوان.
Posted by: هوشنگ at February 4, 2005 07:28 AM
Dear Parastoo: What you have seen in “ Alexander’s “ movie is correct. People welcomed Alexander, because they were sick and tired of barbaric Hakhamenishiyan dynasty, which were nothing but a bunch of murderer, and missionaries of Jews. These wild, vicious animals had destroyed Iranian past civilization on the order of Jews and it is written in their own Torah. I am not expecting Persian “ intellectuals’ to accept this fact because for fifty years since Palaver regimes, their brain if filled with these lies. Great historian Nasser Por-pirar, have dismantled this biggest lie of the history and it will not take too long, even the thick skin Persian chauvinists to bent to the truth. Visit this site and read it for yourself. http://www.naria.persianblog.com/
Posted by: Sahand at February 1, 2005 02:17 AM
Iranian - Javanan Bar allayeh jange ehtemali amrika bar alye iran emza konid- be www.moomtaaz.tk rafte wa bar roye logoye jang na klick konid wa moshakhasate khod ra bedahid .
ma azadikhahan wa mokhalefane regime iran bar allaye har gone zorgoyi hastim wa jang ra mahkom mikonim
Posted by: Iman at January 31, 2005 09:12 PM
پرستو جان!
وقتى آمريكا به عراق حمله كرد متن بلندي در اين مورد نوشتم! تاريخ ما هميشه همين بوده! به پيشواز عمر رفتيم تا از دست ديكتاتوران داخلى نجات پيدا كنيم. و محمود افعان به دروازه هاى اصفهان رسيد چون از شاه سلطان حسين بيزار بوديم....
يه مطلب هم تازه نوشتم.
Posted by: شبح at January 31, 2005 12:36 PM
در مورد احتمال حمله بگم كه صفر هست!!! همچين چيزي اتفاق نخواهد افتاد. جو داخل امريكا اين اجازه رو به دولت نميده. دولت هم در فكر اين كار نيست. اينها همه بازي سياسي هست. همين.
Posted by: mohem nist at January 29, 2005 08:15 PM
پس انقدر زير سلطه اين آخوند هاي بو گندو مي مانيم و ميمريم تا آمريكا يا هر كشور ديگري مبادا چشم به خاك ميهن گل و بلبل ما كه بوي تعقن تروريست پروريش دنيا راگرفته نيندازد. برات به عنوان يه روزنامه نگار متاسف هستم كه هنوز دريچه نگاهت به دنيا در چهارچوب دو تا خطي كه برات روي نقشه جغرافيا كشيده اند محدود هست. خطي كه اگر پايت را از اين طرف به آن طرف بگذاري گشته ميشوي. هنوز نميتواني فكر كني وقتي مردم دسته دسته دارنند از گرسنه گي مي ميرند و آخوند ها با چنگ و دندان به صورتمان خط ميكشيدند. روزنامه نگاران در زندان شكنجه ميشوند ووو ماندن در اين سر زمين خيلي بي معني و خنده دار هست از چي مي ترسي ؟ بد تر از اين كه آخوند به سر ايران مي اوردند كس ديگري نميتواند به روز سرزمين و خود ما بيارود.
Posted by: ziba at January 29, 2005 02:24 PM
سلام عزيز جان .من هم مخالفم هم با جنگ هم با اين فيلم سر تا پا دروغ. ولي چه كنيم كه تو اين دنيا هيچ كشوري دلش به حال ديگري نمي سوزد . اين قانوني است براي ماندن. من و تو ديگراني كه دلمان به حال وطن و فرهنگ و گذشته مان مي سوزد
و نگران است بايد فكريب به حالش بكنيم وگرنه مطمئن هيچ كس يك قدم هم براي ما بر نمي دارد غير از خودمان . ديگران را فراموش كن .
Posted by: گيوتين at January 29, 2005 02:10 PM

