گروگان‌گيری در مدرسه

يکی از سربازان يگان ويژه‌ی نيروی انتظامی، حدود 9 صبح امروز، به مدرسه‌ی راهنمايی پسرانه‌ی رازی (خ.ولی‌عصر، بالاتر از ميرداماد) وارد شد و تعدادی از بچه‌های اين مدرسه را گروگان گرفت.
وقتی ساعت 11 رسيديم به مدرسه‌ی راهنمايی «رازی»، گروگان‌گير را تازه دستگير کرده بودند. مهدی، يکی از بچه‌های مدرسه که ادعا می‌کرد خودش گروگان‌گيری را به پليس خبر داده، می‌گفت: «سرباز که لباس سياه به تن داشت، چند تا تير در کرد و بعد از گرفتن بچه‌‌ها گفت که فرمانده‌اش او را تحت فشار گذاشته و برای حال‌گيری از فرمانده‌‌اش اين کار را می‌کند.»
دوستانی که مقر فرماندهی کل نيروی انتظامی را بلدند، می‌دانند که از آن‌جا 5 دقيقه پياده‌روی دارد تا مدرسه‌ی رازی.
در شلوغی حياط مدرسه که تعداد نيروهای انتظامی با تعداد بچه‌ها برابری می‌کرد، تند و تند حرف می‌زد و بقيه پسربچه‌ها خوشحال از تعطيل شدن مدرسه، سربه‌سر اين دانش‌آموز کلاس سومی می‌گذاشتند. مهدی گفت چند تا از بچه‌های کلاس‌های اول و دوم را گروگان گرفته بوده و او همراه با يکی دو نفر ديگر از بچه‌ها به پليس خبر داده‌اند.
ظاهرا پليس توانسته داروی بيهوش‌کننده داخل ليوان آب بريزد و به روشی به گروگان‌گير بخوراند. مهدی می‌گفت: «سرباز يک‌دفعه افتاد روی زمين. جو بدی بود در مدرسه. بچه‌ها حسابی ترسيده بودند.»
بيرون از مدرسه، بعضی از خانواده‌های بچه‌ها ايستاده بودند و تعدادی هم رهگذر. اين خبر را بر اساس شنيده‌هايم از عابران و بچه‌های مدرسه نوشته‌ام. نيروی انتظامی فعلا حرف نمی‌زند. تا ببينيم اخبار رسمی چه می‌گويند!
به هر حال اتفاق بدی است و يک‌جور ناامنی فجيع. بچه ها، خشونت و... واااای!

در همين زمينه:
گروگانگيري در مدرسه رازی - آفتاب
گروگان گیری در مدرسه رازی تهران - خبرگزاری مهر
نيروي انتظامي: "مشكلات خانوادگي"، انگيزه فرد گروگانگير بود - ايرنا
با توجه به خبر ايرنا، نظامی بودن گروگان‌گير رد شد.
تعلل نیروی انتظامی در انجام آزمایش سلامت - ساناز الله‌بداشتی
گروگانگيری در يکی از مدارس تهران - بی بی سی



April 7, 2005 12:01 PM


Comments


ظاهراً حضراتعالي در زمينه خبر نويسي رويدادهاي پليسي جنايي هم استعدادي نداريد.
زمانه تركتازي موشها است.
دريغ

Posted by: هركي at April 9, 2005 01:18 AM

من فكرمي كنم كار دار و دسته قالي باف است كه بگويند مجموعه تحت فرماندهي اش خيلي كار ها بلدند و امنيت را تضمين مي كنند اگر راست مي گويند چرا حادثه پاكدشت اتفاق افتاد . ديشب هم شاهكار نيروي انتظامي در جلوگيري از سرقت بانك را تلويزيون نشان داد اينها همه اش فيلم است زنده باد معين حداقل مردم را احمق فرض نمي كند

Posted by: mitra at April 8, 2005 10:05 PM

وقتي كه من و دوستم رسيديم گروگان گير رو گرفته بودن و همه در حياط مدرسه راهنمايي رازي جمع بودن. اطلاعات من همين هايي بود كه نوشتم. هيچ كدوم از ماموران حاضر نشدند حرف بزنند و فقط ما رو هول دادن و زود حياط مدرسه را خالي كردن. معمولا نيروي انتظامي در اين جور مواقع سر صحنه حرف نمي زنه و بعد از يكي دو ساعت از پايان ماجرا موضع گيري مي كنه و اطلاعات مي ده. خلاصه اينكه شرمنده اگه اطلاعاتم زياد نيست و زياد هم موثق نيست. همه از قول بچه ها و خانواده هايشان است.

Posted by: پرستو at April 7, 2005 03:21 PM

خاله جان! دبيرستان بوده يا راهنمايي؟! عكس هايي كه در ايسنا ست كه از دبيرستان رازي ست. در ايسنا هم نوشته مدير مدرسه به 110 خبر داده اما در جاي ديگه اومده دانش آموزان با موبايل خبر رسانده اند. آخر تكليف ما چيست با اين همه ضد و نقيض؟؟؟! شما كه خبرنگاري و در محل حضور داشتي يك راهنمايي بكن خير از جووني ات ببيني. اما جالبه كه نيروي انتظامي گفته توانايي صد در صد در مقابله با اينطور حوادث داره.!!!!! يعني دستگيري يك سرباز عاطفي مشنج!!!! هم توانايي ميخواد؟؟!!

Posted by: farhad at April 7, 2005 03:03 PM

سلام پرستو جون. منم امروز صبح زود به وقت اينجا ( حدود 9:30 -10:00 به وقت ايران) خبر رو شنيدم. اخبارگو فقط به يه گروگان گيري اشاره کرد و بس! خدا رو شکر که کسي کشته نشد. فقط ادعاي آب و داروي بيهوشي يه کم مشکوکه:) نيروي انتظامي و انقدر سرعت عمل و برش! بعيده:)

Posted by: نازخاتون at April 7, 2005 02:52 PM

منم موافقم . داره جالب ميشه . . .

Posted by: Pirsook at April 7, 2005 01:55 PM

اسم اين تيكه رو بذار : قصه هاي خاله پرستو ! ! جالب ميشه ، نه . . . غلام !!؟؟؟

Posted by: پ at April 7, 2005 01:53 PM

همين را كم داشتيم فقط!!!

Posted by: قصه های یک زن at April 7, 2005 01:12 PM

پرستو خانوم سلام
من با دو تا از گروگان ها به اسم آرش و نوید صحبت کردم. همینطور با اونی که با موبایل از توی کلاس به 110 زنگ زده بود.توی مصاحبه سردار یزدان و... هم بودم .یه چند تا عکس هم گرفتم.
بچه های کلاس میگفتند که اون قضیه ی داروی بیهوشی صحت نداشته و گروگانگیر هنگام صحبت تلفنی با مادرش ، معلوم نیست به چه دلیلی دچار تشنج میشه و در اون حالت دستگیرش میکنند.
نکته جالب اینه که بچه هایی که تا پایان ماجرا گروگان باقی مونده بودند با گروگانگیر ابراز همدردی میکردند.

Posted by: رضا گنجی at April 7, 2005 01:04 PM

به چه روزگاري افتادي دوكوهكي ؟؟؟ قصه نويسي ؟؟ اون هم قصه كودكان ! ! ! بابا يكي اينو يه جايي استخدام كنه ، عشق نيروي انتظامي و . . . داره ميكشدش ! ! ! !

Posted by: پونه at April 7, 2005 12:21 PM

به چه روزگاري افتادي دوكوهكي ؟؟؟ قصه نويسي ؟؟ اون هم قصه كودكان ! ! ! بابا يكي اينو يه جايي استخدام كنه ، عشق نيروي انتظامي و . . . داره ميكشدش ! ! ! !

Posted by: پونه at April 7, 2005 12:21 PM