آگهی گرفتن، خودفروشی نيست

سال‌هاست مجله زنان درباره‌ی اين می‌نويسد که برده‌ی لوازم آرايشی نباشيم اما در بهترين جای مجله برای روژ لب فلان مارک، تمام‌رنگی، آگهی چاپ می‌کند چون اعتقاد دارد مخاطبانش فرق آگهی و مواضع مجله را می‌دانند. از مجله زنان مثال زدم چون سال‌هاست برايش کار می‌کنم و مرتب از جنس همين اعتراض‌ها را ديده و شنيده‌ام. وقتی کنار وبلاگم خورده: ad ، يعنی آگهی. اين‌قدری شجاعت دارم که اگر به سايت يا گروهی علاقه داشته باشم و بخواهم برايش تبليغ کنم، روراست مطلب بنويسم و لينک بدهم. اگر قصدم خودفروشی هم بود، آن‌قدر می‌دانم که چطور لابه‌لای مطالبم پروپاگاندا راه بيندازم.
به جای اتهام زدن ياد بگيريم جايگاه هر چيز کجاست و بفهميم کجای ماجرا قرار داريم. برای توضيح بيشتر بايد بگويم که قسمت ads در وبلاگ من کاملا (و فقط) جنبه‌ی تجاری دارد.



April 9, 2005 12:24 PM


Comments


در مورد اين تبليغ چيزي نمي گم اما راجع به مجله زنان من نمي دونم چرا اين جا افتاده كه اگه يك زن آرايش كرد و سانتي مانتال رفتار كرد ديگر نمي تواند روشنفكر باشد يا از حقوق خودش دفاع كند.

Posted by: sarvin at April 16, 2005 11:16 PM

مدتهاست كه از اين كار مجله زنان شاكي هستم و حالا از دفاعي كه تو از اين مقوله ميكني....!

Posted by: سلطان بانو at April 13, 2005 01:19 PM

به نظرم هم مجله زنان اشتباه مي كرده و هم شما. شايد هم به قول شاملو : غم نان اگر بگذارد....

Posted by: narges at April 13, 2005 11:49 AM

آ قاي نقيبي ابن دقيقا عين دمكراسي است چون هم من و هم تو داريم نظراتمان را بدون هيچ ترسي ميدهيم و كسي هم نميتواند بما بگويد بالاي چشمتان ابروست. بنظر من اين واقعا زيباست كه من و تو بعنوان دو فرد مخالف يكديگر ميتوانيم نظراتمان را اعلام كنيم و البته از نظرات ديگران هم تجربه كسب كنيم. متشكرم.

Posted by: Bahram at April 13, 2005 12:17 AM

بيشتر شبيه سرطان كبد مي مونه تا خود فروشي!

Posted by: . at April 12, 2005 08:46 PM

البته تبلیغ داریم تا تبلیغ، پرسو جان آیا حاضری مثلاً صفحات نازیها را هم تبلیع کنی؟ و یا پورنوگرافی و یا حتی سازمانهای GOD FATHER را؟

Posted by: موناهیتا at April 12, 2005 03:32 AM

به نظرم اگر از کلمه وطن فروشی استفاده بشه خیلی بهتره البته با توجه به سابقه این آقا و خانواده ایشان که معرف اکثریت مردم ایران هستند تبلیغ برای این شخص معنای دیگری ندارد .

Posted by: پیمان at April 11, 2005 11:04 PM

I think it is like you advertize for drug. If drug advertize is good Rafsenjani advertize is good too.

Posted by: Bahram at April 11, 2005 08:22 PM

آقاي نقيبي, ميشه توضيح بدين كه چرا نقد يك ديدگاه "پذيرفتن هر نوع آگهي به صرف دريافت پول" با دمكراسي چه منافاتي داره؟ يه عده مخالف اين ديدگاهن, يه عده هم موافق و بحث درگير. نه آزادي اقليتي سلب شده, نه راي اكثريتي ناديده گرفته شده. اين كجاش به نفي دمكراسي ربط داره؟!!

Posted by: Just An Input at April 11, 2005 05:05 PM

پرستوي عزيز
دستاورد روزنامه نگاري اين سال ها متاسفانه همين ديدگاه هاي عقب مانده است و بس. اين يعني كه همه تلاش هايمان هم بي ارزش بوده است. چيزي به نام دموكراسي براي ايراني جماعت معنايي ندارد. سالهاست كه فرق آگهي و نظر شخصي را هم كسي نمي داند. خون خودت را كثيف نكن. خرده گيران هميشه چيزي براي غرزدن پيدا مي كنند.

Posted by: خسرو نقیبی at April 11, 2005 01:06 PM

حسين كاملا درخشان!!!!!! درباره شما نظرداده!!!

Posted by: هاله at April 11, 2005 11:52 AM

به نظر من قرار دادن آگهی تبیلغاتی نامزدهای انتخاباتی در وبلاگ شخصی می تواند مانند گذاشتن بنرهای حمایت تلقی شود و حتی برخی می توانند از آن سو استفاده هم کنند. مثلاً هیچ تعجبی ندارد، اگر فردا آقای رفسنجانی ادعا کنند که بیشترین حامی را در بین وبلاگ نویسان دارا هستند!!

Posted by: صادق at April 11, 2005 09:02 AM

واقعا از شما انتظار نداشتم...من حاضر هستم مبلغي كه شما بابت آگهي مي گيريد را براي 3 ماه آينده به شما بدهم تا براي رفسنجاني كثيف تبليق نكنيد...كمي به حرف هودر گوش كن...2 زار ارزش فروختن آزادي را نداره...هودر راست ميگفت رفسنجاني داره همه را ميخره

Posted by: hamidreza at April 11, 2005 03:08 AM

آقایون و خانمها روی هم رو ببوسین، یه صلوات هم بفرستین. آخه خدا رو خوش میاد شب عیدی خون خودتون رو کثیف می کنین. فکر کردین چرا سن سکته اومده پایین؟ همین بحث ها که مثل 20 تومن کرایه اضافه تاکسی می مونه باعث می شه عزراییل اضافه کار بگیره.

Posted by: افلاطون at April 11, 2005 01:40 AM

اين پست شما و واكنش خوانندگان چند مزيت داشت: يكي اينكه نشان داد كه جوابي كه همراه با عصبيت باشد, استدلال آن رو ضعيف ميكند. دوم اينكه بنظر مياد اكثريت خوانندگان اينجا(عموما قشر تحصيل كرده؟) مسئوليت پذيري و اخلاق گرايي بيشتري از رسانه هاي فرهنگي انتظار دارند و تناقض بين قسمت هاي مختلف, حتي بين آگهي و متن نمي پذيرند. و البته اين كه ظاهرا خوانندگان همه چيز رو شديدا سياسي مي بينند كه فكر كنم جز فرهنگ ايراني شده اين يكي!!

Posted by: Just An Input at April 11, 2005 12:21 AM

متاسفم پرستو جان ولی باید بگویم که این حرفت اصلآ با اخلاق روزنامه نگاری جور در نمی آید...تفاوت یک مجلهء زرد بایک نشریه صاحب فکر نه تنها در مطالب جدی شون که در آگهی هاشون هم هست...مثلآ مجلهء چپی که تبلیغ مک دونالد رو بزنه به اندازهء مجلهء فمینیستی که آگهی جراحی زیبایی داشته باشه بهش بی اعتنایی خواهد شد و مواضعش به سخره گرفته خواهد شد و این نه تنها در ایران بلکه در کل دنیا صادقه...اعتقاد داشتن عمل هم لازم داره وگرنه حرف که همه میزنند...

Posted by: نیوشا at April 10, 2005 10:22 PM

من با مرجان موافقم...

به نظر من خنده دار و مضحكه كه مجله اي كه اينهمه از آرايش حرف ميزنه و ميگه زير بارش نريم و عروسك نباشيم و اين حرفا، اونوقت خودش بياد و زير همه چيز بزنه و بخواد لوزم آرايشي رو تبليغ كنه واقعا مسخره است...

يه جورايي آدم احساس ميكنه خودشون هم كم آوردن و به ناچار وارد بازار رقابت بر سر من عروسك زيباتري هستم و از مواد گرونتري استفاده ميكنم شدن!

با همه احترامي كه برات دارم، متاسفانه استدلالت بسيار ماست مالي به نظر ميره...

Posted by: زهرا at April 10, 2005 03:35 PM

خودفروش ، خودفروش است ، شاخ و دم هم ندارد.

Posted by: رضا موتوري at April 10, 2005 09:29 AM

سلام پرستو.به نظر منم کارت واقعا احمقانه بود و این پستت فقط یه مشت توجیه بی منطقه برای سر پوش گذاشتن روی وسوسه ات

Posted by: مریم at April 10, 2005 12:35 AM

پرستوي عزيز
با تمام احترامي كه برايت قائل هستم بايد بگويم اين يك قلم رو بي راهه و پرت گفته اي.

در تجارت مبحث بسيار تنش آميزي وجود داره به نام اخلاقيات و تجارت كه كلي مساله پيرامونش مي چرخه.

به هرحال من مي دونم منظورت چيه ولي نحوه مثال زدنت و نوشتنت اصلا درست و با ادله نيست. موفق باشي.

Posted by: پژمان at April 9, 2005 11:19 PM

سلام پرستو خانوم، من همیشه شما رو به استقلال می شناسم، ولی می دونید؟ این روزها خبرهای جالبی می شنوم، مثل این خبر که شمس الواعظین، جعفر گلابی، اسماعیل آزادی و خیلی های دیگه، از هاشمی پول گرفته اند، و دارند براش کار می کنند، شاید از یه جهت بشه گفت که این یه حرف است، و روزنامه نگار در مقابل پولی که میگیره کار می کنه، ولی از یه طرف به نظرم به هر قیمتی و برای هر کس نباید کار کرد، اون هم فردی مثل هاشمی، که تکلیفش روشنه، ایشون به نظر من کاندیدا نخواهد شد، چون شکست سهمگینی خواهد خورد، و خودش و خانواده اش نابود خواهند شد، ایشون به سراغ خیلی ها رفته، واسطه فرستاده، برای بچه های قدیمی جنبش دانشجویی .. که بهتون کارخونه میدیم و ... بیاید برای ما کار کنید... ولی دوستان حاضر نشدند...

Posted by: محمد جواد طواف at April 9, 2005 10:04 PM

سلام پرستو، حالا درآمدش در ازای اعتباری که خرج می کنی، راضی کننده هست؟ در ضمن من هم موافقم که شايد می شد معادل هايی کارآمدتر از واژه «خودفروشی» سراغ گرفت.

Posted by: پورج at April 9, 2005 10:04 PM

آگهي بدي نيست . . يك خبرگزاري هست ولو اينكه به طالبان وابسته باشد . . به اين بدي كه نيست؟ خوندن نظراتشون چه عيبي داره؟
نكنه نگران هستيد اسلام به خطر بيافته؟

Posted by: parviz at April 9, 2005 09:36 PM

سلام , پرستو خانم, وبلاگتون رو هميشه مي خونم , تو لينك دوني يه جوري نوشتيد پنگليسي و يك جوري نوشتيد موافقم كه قلبم داشت مي ايستاد. گفتم نكنه پرستو هم موافق انگليسي نوشتن فارسيه. البته شايد هم باشه. اما خدا وكيلي ترسيدم!! آخيش.

Posted by: milad at April 9, 2005 09:06 PM

بعضی از دوستان، از ديشب برای من آفلاين گذاشته يا ايميل زده‌اند که چرا "از تبليغ سايت هاتف" دفاع کرده‌ام؟! بايستی بگويم: من در يادداشت پرستوی عزيز، نامی از سايت "هاتف" نديده‌ام که بخواهم از آن دفاع کنم! من در واقع، از تبليغات -که امری جا افتاده در جهان باز است- و مذموم‌شماردن اتهام‌زنی دفاع کرده‌ام.
اين توضيح را دادم تا دوستان از نيت من مطلع شده باشند و زود قضاوت نکنند.

Posted by: مجيد زُهـَری at April 9, 2005 07:06 PM

يعني با اين استدلال اگه بياي يک کلمه بنويسي ad و بعدش يه نبليغ پرونو بداري، بازم بايد ما هيچي نگيم ديگه؟ آدم که اشتباهشو نبايد به هر قيمتي بخواد توجيه کنه. اين جوري کار خراب تر ميشه. تليغ دادن درسته. منتها نه هر تبليغي.

Posted by: امير at April 9, 2005 06:43 PM

سلام.
يه روز يه نفر يه روباه تو جاده مي بينه پاش رو مي گذاره رو گاز و روباه رو زير مي گيره. بغل دستيش مي گه چرا زير گرفتيش، جواب مي ده: اگه زير نمي گرفتمش گولم مي زد.
----
دوستان عزيز نگران گول خوردن نباشيد. اگر هم خيلي ناراحت شديد روي لينك كليك نكنيد و بحث راه نياندازيد كه ويزيتور ها به كليك كردن روي لينك وسوسه بشوند.
اصولا اين جور نگاه كردن به چنين موضوعي با نگاه صدا و سيما به آگهي هاي بازرگاني فرقي ندارد. تو چند سال اخير چند تا فيلم اجازه پخش آگهي در صدا و سيما را پيدا كردند؟

Posted by: اشكان at April 9, 2005 05:06 PM

من نفهميدم كه كي گفته آگهي بده و يا كي گفته آگهي خوبه؟ ماجرا چيه؟ هان؟؟ خودفروشي واژه ي قشنگيه كه به كار بردي؟ ... احتمالا كسي برات ايميل زده و جوابشو اين جا نوشتي....... من از مشتري هاي وبلاگ آره خودم هستم... اومدم.....يهكم عصبي مينويسي... به اعصابت مسلط باش

Posted by: مهناز at April 9, 2005 04:59 PM

خانم پرستو... يك جايي ( در وبلاگ « آره ! خودم هستم، مي‌شناسي منو؟» ) نقد يكي از مطالب شما و جوابيه شما رو خوندم...
پرستو جان ! ادا در آوردن بعضي از روزنامه نگاران ، منو ياد « كريستين امان پور» مي‌اندازد ! احتمالا اونو مي‌شناسي و لزومي به بيوگرافي‌اش نداري؟ يك دوست مطلع ، از شاهكارهاي ناگفته او مي‌گفت : جنگِ بي‌رحمانه‌ي صرب‌ها عليه مردم مظلوم بوسني، در اوج بود و كريستين امان پور ( ايراني تبار و خبرنگار سي ان ان) به بوسني رفت تا خبري جنجالي تهيه كند كه مي كند... كريسنين براي آن‌كه تصويري جذاب ( همانند فيلم‌هاي هاليوودي) ضبط كند، به سربازان صرب كادو ( شما بخوانيد چند بسته سيگار وينيستون) مي‌دهد تا با اسلحه‌ي سنگين خانه‌اي را نشانه بروند... در اين فاصله ، دوربين خانم امان پور ، خانه‌ي نگون بخت را در كادر خود قرار مي‌دهد و با آتش گفتن سرجوخه ( كه به فيلم اوليور استون هم ربطي نداشت)، بزرگ‌ترين فاجعه‌ي بشري فيلم‌برداري مي‌شود...درسته كه جهانيان با ديدن اين فيلم به مستقل بودن شبكه تلويزيوني « سي ان ان » پي بردند ، اما عاقبت كار خانم امان پور جالب بود كه توانست يكي از مقامات بلند پايه كاخ سفيد را تور بزنه(!) و با آن ازدواج كنه... اين هپي اند ، مي تواند در ايران هم اتفاق بيافتد...منتها ( و متاسفانه) ما در ايران فقط ادا در مي‌آوريم و بس!!! يادتون باشه كه روزنامه نگاري شغل شريف و معصومي‌ست كه نبايد اونو به « طمع » آلوده كرد...قلم رو با هيچ پيشنهاد وسوسه انگيزي ، تعويض نكنيد...

Posted by: مرجان at April 9, 2005 04:44 PM

اوكي كاملا !!! توجيه شديم كه چرا از خبرگزاري هاتف كه ماله رفسنجانيه آگهي گرفتي!!!!

Posted by: ehsan at April 9, 2005 04:05 PM

ما هم تشكر مي كنيم!

Posted by: Lord at April 9, 2005 03:52 PM

حالا چرا عصبي ميشه خاله؟؟ خودم حالشونو ميگيرم.!!!

Posted by: farhad at April 9, 2005 02:35 PM

من متوجه هستم كه آگهي جنبه ي تبليغاتي دارد اما در پس همين تبليغ و كسب درآمد فلسفه اي نهفته است كه نبايد ناديده گرفته شود... مگر ما حاضريم كه از هر راهي كسب درآمد كنيم به اين بهانه كه كار اقتصادي ميكنيم و ربطي به چيزهاي ديگر ندارد؟ هدف وسيله را توجيه نمي كند... كاري ندارم كه تبليغ شما چيست و اصلن در چه گروهي قرار ميگيرد اما حرف ودليلي كه براي توجيه آورده ايد اساسن بي پايه است...مجيد زهري عزيز... از شما انتظار نداشتم...هر وقت هر كس حرف مخالف شما زد انگ حرف مفت زن به او مي زنيد...؟

Posted by: javid at April 9, 2005 02:25 PM

پرستو جواب پروانه را چه می دهی؟

Posted by: لاله at April 9, 2005 02:07 PM

اگه صرفا جنبه‌ی تجاری داشت که آگهی پورن هم می‌ذاشتی. آگهی گرفتن کلی جنبه‌های دیگه هم داره. موضوع مجله‌ی زنان هم خیلی بامزست، خوب اگه مخاطبانش فرق آگهی با موضع مجله رو می‌فهمن پس از دو راه خارج نیست: یا موضع مجله رو قبول ندارن و برای خودنمایی مجله رو می‌خرن، یا آگهی‌دهنده‌‌ها خیلی احمقن و نمی‌فهمن دارن پولشون رو جای اشتباهی حروم می‌کنن! من خودم موضعی روی اون آگهی‌ت ندارم، اما این جواب واقعا منفعلانه بود.

Posted by: Arashّّ at April 9, 2005 01:47 PM

پرستوی عزيز، متأسفانه از اين حرف مفت‌زن‌ها کم نيست و هر کاری هم که بکنیم، باز بهانه‌ای برای آزاردادن پيدا می‌کنند! تنها کاری که ما می‌توانيم بکنيم، بی‌توجهی به آن‌هاست.

Posted by: مجيد at April 9, 2005 01:40 PM

آگهی گرفتن یا آگهی دادن ـ تجاری یا غیر تجاری ـ به نظر نمیاد کار بدی باشه. اما یه جایی بد میشه که حق انتخاب رو از من بگیره و نتونم خودم بر اساس آنچه که از کالا یا هر چیز دیگه‌ی که قابل مبادله است نظر بدم و انتخاب و مصرف کنم. بی‌شک خودتون هم می‌دونید که قدرت یه رسانه ی پر مخاصب که به خاطر بعضی از جذابیت‌هاش می‌تونه مورد اعتماد برخی از مخاطبان‌ش قرار بگیره؛ و همین مسئله می‌تونه به ضرر همون مخاطب باشه،که با معرفی یه کالای نه چندان مرغوب اما با یک ترفند تبلیغاتی عالی و در یک شرایط مناسب تاثیر گذار بر ناخودآگاه مخاطب، به فروش و جایگاهی که شایسته‌ش نبوده برسونه. اما یک معرفی خوب و با در نظر گرفتن حقوق دریافت‌کنندگان خدمات یا کالای موردنظر، برای همه خوبه چه آگهی دهنده چه رسانه و چه گیرنده ی پیام. حالا باید کل ابزار و نوع و چگونگی این پیام تبلیغی رو در نظر داشت.
خیلی طولانی شد. راستی اگه آگهی تجاری بود ما رو هم فراموش نکن!

Posted by: کورش at April 9, 2005 01:36 PM

سلام... كاملا باهاتون موافقم... اميدوارم كه دزاري بقيه ام جا بيفته... .

Posted by: حسين at April 9, 2005 12:39 PM