سرگردانی پاها!

يک‌شنبه، 28 فروردين، ساعت 6 عصر، کمی بالاتر از ميدان ولی‌عصر، پس از باران.





April 18, 2005 01:13 AM


Comments


bayed zamin ra dar in khiyabanha did ...
va adam bavaresh mishe ke Roye Ab mishe Rah raft
www.pardehneshin.persianblog.com
shad bashi

Posted by: nahid at April 24, 2005 07:12 AM

يه چيزي يادم رفت !
اسم بلاگ « گوشه » ست و آدرسش هم اينه :
http://gosheh.blogspot.com

Posted by: حسين شريفي‌فر at April 22, 2005 05:11 PM

بعد از چند وقت اومدم و ديدم خبري از مطلب جديدت نيست كه نيست ! احساس مي‌كنم به عكاسي علاقه‌مندي ؛ چند روزه يك بلاگ عكاسي راه انداختم و براي دست‌گرمي، 6 قطعه عكس را ( كه پيوسته و مجموعه است) چسبوندم اون جا !
عكس‌ها يك كم « جسارت آميز» هست. اين عكس‌ها را در شيراز عكاسي كردم... با اين كه از من عصباني هستي ، ولي يك نگاه بهش بنداز... موضوع‌عكس ها پيرامون «بوسه» ست

Posted by: حسين شريفي‌فر at April 22, 2005 05:08 PM

ميگم همش تقصير اين بارونه که نميدونه نبايد تو تهران بياد ديگه

Posted by: mojoode 2 pa at April 21, 2005 12:14 AM

با سلام و خرسند از آشنائيتان!

Posted by: hormoz momayezi at April 20, 2005 11:08 AM

پرستو جان اينجا را به تو دختر عزيزم توصيه مي كنم.

Posted by: Anahita at April 20, 2005 06:02 AM

لاريجاني كانديداي راست شد عكس وحشت آوره
http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2005/04/123569_orig.jpg

Posted by: ehsan at April 19, 2005 11:43 PM

نظرت د رمورد تبادل لينک چيه؟

Posted by: روزنامه نگار بيکار at April 19, 2005 01:23 AM

حرفي نيست.كلمه ندارم.تمام شد.

Posted by: فرا at April 18, 2005 07:23 PM

عکسهاي فوق العاده ايه! با اين عکسها احمدي نژاد روي شرکت تو انتخابات رو داره؟؟

Posted by: زمهرير at April 18, 2005 06:42 PM

خواجه در بند نقش ايوان است...

Posted by: mahdi at April 18, 2005 05:52 PM

واقعيت روزمره است لينك اين عكس ها رو تو خبر چين گذاشتم (البته با اجازه :)

Posted by: روزبه at April 18, 2005 01:09 PM

فقط بگین خدا کنه بارون بیاد بقیش مهم نیست!

Posted by: فواد at April 18, 2005 12:27 PM

از بارون خيس شدن هم نعمتيه!كاش من هم بودم.اينجا هوا گرمه و گاهي رحمت الهي به صورت بارانِ خاك نزول مي كند.اوضاع و احوال شهر ما هم با اين آشوب عربها كم ديدني نيست!

Posted by: شقايق at April 18, 2005 10:00 AM

سلام، نكنه شما هم يكي از اين پاپاراتزى ها هستيد؟
گذشته از شوخي اين مشكل تقصير كساني هست كه آب رو هاى شهري رو درست طراحي نكردند؟ يا شهردارى كه وظيفه ى تميز كردن به موقع اين آب رو ها رو داره؟ و يا تقصير خود ما شهروندان عزيز كه از اين آبرو ها به عنوان سطل زباله استفاده مي كنيم؟

Posted by: فرهنگ at April 18, 2005 09:38 AM

خيابان هاي شهر ما پر از دست انداز و چاله است .. و بيشتر شبيه ميدان جنگ است!... من گاهي فكر مي كنم چقدر آبرويمان جلوي توريست ها مي رود!...

Posted by: محمد جواد طواف at April 18, 2005 09:05 AM

من ديروز همون ساعت اونجا بودم و تا خرخره خيس:)) نديدمت چرا؟:)

Posted by: امشاسپندان at April 18, 2005 08:23 AM

هم بارون خوبي بود و هم عكساي بامزه اي. دست شوما درد نكنه.

Posted by: ماراساد at April 18, 2005 04:48 AM

«سخت ترين رانندگی عمرم بود. ديروز بعدازظهر بدجور بارون زد. يعنی بارون که بد نمی شه، بهتره بگم به خاطر بارون، شهر بدجور به هم ريخته بود. توو بزرگراه صدر ( که ديروز شده بود استخر! ) ماشين کوچولوی من شده بود قايق. قشنگ روو آب شناور بودم. يعنی توو آب فرو رفته بودم. برای خودم نوار ديوونه منصور رو گذاشته بودم و سعی می کردم ديوونه بشم و برام مهم نباشه. شانس آوردم که آب به شمعهای ماشين نرسيد و خاموش نشد. ولی خيلی اوضاع بدی بود. بعدش که با هزار زحمت افتادم توو بزرگراه مدرس جنوب، ديدم چند تا از خروجی ها مثل همت غرب و همت شرق کامل بسته است. آخه از اين خروجيها سيل با شتاب داشت ميومد پايين. خيابونها پر از آشغال شده بود. فاضلابها زده بودن بالا ! خيلی شهر نوروزيمون باصفا شده بود.
شهرداری دوسِت داريم !»
--از وب لاگ قدیمی خودت... تاریخ دوباره تکرار میشه:))

Posted by: ali at April 18, 2005 03:57 AM

اين مصاحبه اي كه با اسد كردي ، كجا بود؟ رفتي خونه‌ي «اسد »؟؟؟؟

Posted by: سوال at April 18, 2005 02:44 AM

پرستو جون ! اين جسارتت منو كشته.... عجب عكسي ! جيمز نچوي بايد بره 2 تازه موضوع عكسهات نيز ، خيلي چالش برانگيز و جريان سازه... فقط كاش از روي جوي آب نمي‌پريدي... فقط يادت باشه كه از اين به بعد ترشي هم نخوري... باشه؟

Posted by: پريسا پريسايي..... اصلاحيه at April 18, 2005 02:40 AM

پرستو جون ! اين جسارتت منو كشته.... عجب عكسي ! جيمز نچوي بايد بره 2 ناره موضوع هكس هات نيز ، خيلي چالش برانگيز و جريان سازه... فقط كاش از روي جوي آب نمي‌پريدي... فقط يادت باشه كه از اين به بعد ترشي هم نخوري... باشه؟

Posted by: پريسا at April 18, 2005 02:38 AM

پس خورشيد خانم در آمريکاست! ممنون و درست شد.

Posted by: مهدی at April 18, 2005 01:47 AM

فردا كه رفتي مجله زنان، هم به خانم شركت بگو و هم به حسن سربخشيان : اين عكس هاي ميدون ولي عصر تو ميتونه جايزه ورلدپرس را بربايددددددد.
خالي از شوخي.... حسن سربخشيان بياد ياد بگيره

Posted by: فريد at April 18, 2005 01:42 AM

باران هم نعمتيست

Posted by: اهری at April 18, 2005 01:34 AM