دوران هاشمی رفسنجانی سپری شده است
بهمن احمدیامويی مطلبی نوشته دربارهی انتخابات در خبرنامهی گويا که بعضی از همکاران امروز هی سفارش کردند و گفتند: بخوان! از آنجايیکه خبرنامهی گويا فيلتر است، از نويسنده خواستم مطلب را برايم بفرستد و لطف کرد و فرستاد. حالا با اجازه نويسنده میگذارمش اينجا برای کسانی مثل من که پشت فيلترينگ گير کردهاند. اين مطلب از آن جهت به نظرم مهم است که يادآوری میکند اتفاقهايی را که از خاطر بردهايم به خاطر نداشتن حافظهی تاريخی. گيرم اين مرور فقط از ديد يک روزنامهنگار باشد. راستی شما يادتان هست عملکرد و طرز فکر و حرفهای افراد را؟ من که فراموش کردهام. بايد برگردم به روزنامههايی که انبار کردهام در اين سالها. بايد در اينترنت بگردم. مسئولم.
اسفند ماه سال78 انتخابات مجلس ششم حال و هوای خاصی داشت . در تهران به هر مرکز رای گیری که سر می زدی ازدحام و هیجان و شور موج می زد. از همان ساعت های اولیه صبح به راحتی قابل تشخیص بود که بازنده اصلی این انتخابات کسی نیست جز هاشمی رفسنجانی . با هر که صحبت می کردی می گفت: "من آمده ام تا هاشمی رای نیاورد ."
دقیقا از پس آن تحول در ساختار ذهنی مردم بود که هاشمی” مرد عبور از بحرانها” راهی را در پیش گرفت که نتيجه آن رودر رویی آشكار با اصلاحات و اصلاح طلبان بود.
سخنرانی او در نخستين نماز جمعه پس از کنفرانس برلین و تعطیلی فله ای مطبوعات و دفاع از آن اقدام جناح راست چیزی نیست که به راحتی بتوان آن را فراموش کرد. هاشمی این دو اقدام را قابل مقایسه با ابتدای انقلاب دانست و از آن نتیجه گرفت که دشمنان ایران ، انقلاب و اسلام که در ابتدای انقلاب سعی بر بر اندازی داشتند اینک مصمم تر و قوی تر وارد صحنه شده بودند که ابتکار بزرگان نظام آنها را ناکام گذاشت.
با این همه به نظر می رسد هاشمی خودش آن حرف ها را فراموش کرده است. آنجا که در گفتگوی خود با روزنامه شرق می گو ید "نمی داند تعطیلی مطبوعات با آن گستردگی قانونی بوده یا خیر" . البته مصاحبه کننده بایستی از این حضور ذهن برخوردار می بود و آن حرفش را به یادش می آورد . گرچه فایده ای هم نمی داشت . چرا که شنیده شده آن مصاحبه بیش از شش بار رفت و برگشت داشته تا"شیخ عبور از بحرانها "راضی به انتشار آن شده است. جالب آنکه در همین مصاحبه گفته "من با روزنامه نگاران ورسانه ها در زمان ریاست جمهوری ام گفتگو های شفاف و طولانی بسیاری داشته ام و از آن مصاحبه ها در این مدت ندیده ام."
او در جایی دیگر از این مصاحبه به عدم هماهنگی فلاحیان وزیر اطلاعات با دولتش اشاره می کند و موضوع فرج سرکوهی را به میان می کشد که به گفته او پس از دروغین بودن آن، وزیر اطلاعات را توبیخ کرده است. حالا اینکه فلاحیان را واقعا توبیخ کرده و به چه شکل بگذریم، اما به نظر می رسد که مصاحبه کننده تحت تاثیر جلال و جبروت آقای هاشمی بسیاری از حوادث را فراموش کرده و نپرسيده است. ایجاد تنش در روابط خارجی، انجام تعداد زیادی ترور در خارج از کشور، بر خورد با کانون نویسندگان و گسترش غیر قانونی عملکرد اقتصادی وزارت اطلاعات از دیگر موادی بودند که هر کدام از آنها در صورت وجود یک رئیس دولت مقتدر که بر وزارت خانه تحت امرش اشراف دارد، می توانست به برکناری آن وزیر منجر شود.
در جايي ديگر از اين گفتگو هاشمي در باره سعيدي سيرجاني و کشته شدنش در دوران وي مي گويد: او از مخالفين دولت من نبود. اگر چه او خواسته با حداكثر شفافيت مخصوص هاشمي بگويد كه با اين كار مخالف بوده و توسط تفكري اين كار انجام شده كه بعدها در دولت خاتمي ديگر اعضاي كانون نويسندگان را كشتند. با اين همه هاشمي هرگز حاضر نشده مسوليت تمام كارهاي صورت گرفته در زير مجموعه خودش را بپذيرد.
اگر آقاي هاشمي و روزنامه نگاراني كه اين روزها در تلاش هستند تا حافظه تاريخي مردم را نسبت به او پاك كنند فراموش كرده اند، اما هنوز او بايد به ياد داشته باشد كه بر سر آن 90 نفري كه در سال 68 برايش نامه نوشتند و انتقاداتي را به او روا داشتند چه آمد. گوشه هايي از آن رفتار را مي توان در كتاب "مهماني حاجي آقا " ديد.
در محافل سیاسی و مطبوعاتی گمانه زنی هایی در مورد میزان موافقت و یا دخالت هاشمی در قضیه کوی دانشگاه وجود دارد. بی نظمی شدید اقتصادی حاکم بر دوران او و همین طور راه اندازی بسیاری از طر ح ها و پروژه های اقتصادی با استفاده از اعتبار حساب در اختیار رئیس جمهور که بیش از 500 میلیون دلار برآورد می شود از دیگر اقدامات دوران اوست که کسی از او نپرسیده است. قریب به اتفاق این پروژه ها و طرح ها غیر کارشناسی و بدون طی مراحل لازم صورت گرفته و کسانی توانسته اند از آن اعتبارات استفاده کنند که به نوعی توانسته اند به رئیس جمهور دسترسی داشته باشند. این همان حسابی است که خاتمی پس از رئیس جمهور شدن، در اختیار داشتن آن را به گونه ای که به جایی هم پاسخگو نباشد نپذیرفت.
با این همه در چند ماه اخیر محافل نزدیک به هاشمی با کمک تعداد زیادی از اهالی مطبوعات که تا پیش از این هاشمی از تعطیلی آنها دفاع کرده بود، راهی را در پیش گرفتند تا آن خاطرات را در اذهان مردم بزدایند. خاطراتی که خودشان خیلی بهتر می دانند به این زودی ها قابل فراموشی نیست. حتی اگر به این باور باشند که مردم ایران زود فراموش می کنند. آنها در این مدت در محافل و رسانه های تحت امر خود ضمن انتقاد به عملکرد دولت خاتمی تنها کسی را که قادر به حل این بحرانها و ناتوانی ها دانستند، هاشمی بود و او را تبلیغ کردند. به نظر آنها هم اکنون شرایط برای حضور هاشمی مهیا است واز هم اكنون در بسیاری از ادارات و محافل مطبوعاتی شروع به ترسیم آینده با حضور هاشمی کرده اند. تعدادی از آنها هم اکنون در حال شرط بندی در مورد او هستند و کاملا آینده را از آن او می دانند. موضوعی که هنوز خود هاشمی به آن اذعان ندارد و با دیده تردید به آن می نگرد.
هاشمی اگر می خواهد وارد این عرصه شود می داند که شرایط با گذشته متفاوت است باید به پرسش های بسیاری که گزنده هم هستند و او و بسیاری از مسئولان جمهوری اسلامی به آنها عادت ندارند پاسخ دهند. شرايطي كه به نظر نمی رسد هاشمی در حال حاضر بخواهد با آن روبرو شود. او تا کنون مسیر را به گونه ای پیش برده که اجازه طرح این پرسش ها داده نشود . این کار هم به لطف روزنامه نگاران و امکانات بسیاری است که در اطراف او گرده آمده اند صورت گرفته است. واقعیت این است که دوران هاشمی سپری شده و او حرف جدیدی برای گفتن ندارد. اگر می داشت تا حالا آن را در هر کوی و برزن بارها فریاد کشیده بودند.
هاشمی و هر کاندیدای دیگری که به دنبال رای مردم است(اگر مردم مشارکت کنند)، باید برای حقوق بشر، موضوع اقلیت ها و قومیت ها و زنان پاسخ های روشن و عملیاتی داشته باشد. آنها باید بگویند تا چه حد به رای مردم ارزش می دهند؟ و در صورت ایجاد شرایطی که در آن مردم نخواهند حکومتی با اين شرايط داشته باشند تا چه حد حاضر به پذیرش آن هستند؟
ساختار فکری و ذهنی هاشمی به گونه ای است که قادر به پاسخگویی به اين پرسش ها ، حتی در مقام حرف هم نیست. او محصول دوران پدر سالاری است و جامعه ما از این دوران عبور کرده است. به نظر می رسد خود او هم به این امر واقف شده، اما حاضر به کنار آمدن با آن نیست. برای همین است که مرتب دست به دست می کند و همه چیز را به روزهای پایانی موکول کرده است. هاشمی فعلا در شرایطی است که در مقام رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام باید مصلحت خود را بیابد و به آن عمل کند .
يكي از مهمترين سياست هاي اكبر هاشمي رفسنجاني "تنش زدايي در عرصه خارجي" بود. براي بيان اقتدار و توانايي ايشان در موفقيت پيش برد اين سياست به دوستان او يادآوري مي كنم كه در پايان دوره هشت ساله هاشمي روابط سياسي ايران با مهمترين كشورهاي اروپايي به حالت تعليق در آمده بود، سطح رابطه با تركيه در حد كاردار بود و ژاپني ها حاضر نبودند حتي معاون وزارت خارجه ايران را به كشور خود راه بدهند. در پاكستان اوضاع چنان بر ايراني ها تنگ شده بود كه در هر ماه تعدادي از آنها كشته مي شدند. هاشمي رفسنجاني در حسرت يك سفر اروپايي مهم دوران هشت ساله خود را به پايان رساند و با اين همه موفقيت در عرصه خارجي! دوران طلايي اش را در اداره كشور به خاتمي سپرد.
در عرصه سازندگي هم چنان موفقيت داشت كه همان تيم مستقر در وزارت اطلاعات تحت امرش همه آنها را بر باد داد. ريسك اقتصادي كشور بسيار افزايش يافته بود و به رغم روابط گسترده ای كه با بانك هاي بين المللي ايجاد شده بود، ديگر كسي حاضر نبود به دولت او وام دهد. بسياري از شركت هاي موفق بخش خصوصي ايران در دام عملكرد اقتصادي وزارت اطلاعات هاشمي رفسنجاني كه به وسيله فلاحيان اداره مي شد، ورشكسته و بسياري از آنها براي ادامه حيات ناچار به كنار آمدن با سهم خواهي هاي آنها شدند. تعدادي نيز سرمايه را به سوي دلالي واسطه گري سوق دادند و آنهايي هم كه فكر مي كردند با سياست هاي حمايتي دولت هاشمي مي توانند پيشرفت كنند و تن به اين خواسته هاي غير قانوني ندهند، چنان بلايي بر سرشان آمد كه نمونه آن را در "شركت ايران مارين سرويس" بايد جستجو كرد. جالب اين كه هاشمي به عنوان رئيس جمهور از اين همه اقدامات آگاه بود و كاري هم از آن همه" اقتداري" كه از آن دم مي زنند ساخته نبود.

