روزنامهنگار بودن
شمارهای از روزنامه را پوستر کرده بوديم برای غرفهمان در نمايشگاه مطبوعات. حالا اين پوستر روی ديوار مقابل ميزی است که هر روز مینشينيم پشتش با معصومه و ساناز که خبر بنويسيم و مهمتر از آن لذت ببريم از با هم بودن و کار کردن و ياد گرفتن از هم و تلاش کردن برای هدفی مشترک که منتشر کردن صفحهای روزانه است دربارهی مسائل اجتماعی.
ديروز نه، پريروز بود. خبر آمد که اکبر گنجی، روزنامهنگار و نويسنده، اعتصاب غذا کرده و حالش خيلی بد است و حتی وکيلش گفت ممکن است به اغما برود. نگاهم خيره ماند به پوستر روبرو که طرح هادی عزيز بود رويش: اکبر گنجی وارد ششمين سال زندانش شده است. آقای سيدآبادی، حواسم هست که تقليل ندهم اثر گنجی را به زندانی بودنش. نمیگويم قهرمان است اما میگويم که بسيار دوستداشتنی است. دوستداشتنی هم بود. همان موقعی که تقريبن هفتهای يک بار در دفتر مجله «زنان» يا مجله «کيان» میديدمش. آن موقع که ديگر اکبر گنجی قهرمان نبود. بچه بودم، هنوز هم بچه هستم، اما دوست داشتن آدمها، اتفاقن وقتی بچه هستند، پاکتر است. خانم شفيعی، همسر گنجی، را هم دوست دارم. خيلی هم دوست دارم. سفر رفتهايم با هم و میديدم که عجب صبری دارد و تحسينش میکردم که با اين همه مشکلات هنوز میخندد و زندگی را دوست دارد و شاد است. حتی شايد شادتر از منی که اصلن سختیهايی در سطح او نديدهام.
پريروز دوربينم را از کيف درآوردم که برای يادگاری هم شده عکس بگيرم از فضای روزنامه، از دوستانم که تک به تک فعاليتهايشان را تحسين میکنم. فضای شادی ايجاد شده بود. بچهها میگفتند لابد خبردار شدهام که توقيفی، چيزی، در کار است و دارم عکس میاندازم. رويم نشد در آن فضای شاد حرفی بزنم از جنس اينهايی که مینويسم. رويم نشد بگويم هر بار که نگاهم به پوستر میافتد، نگران میشوم که دوران توقيفشدگیِ کلیمان طولانی شود.
عکسم از ساناز جلوی پوستر، کادربندی درست و حسابی ندارد. عکاس نيستم و هُل می شوم زمان عکاسی. فقط گذاشتمش اينجا که يادم باشد می شود هميشه شاد بود حتی وقتی نگران وضعيت اکبر گنجی هستيم.
Comments
واقا سايت جفنگ دارين اون كسي كه اين وبلاگ رو باز كرده يا مادر جنده اس يا كوني
Posted by: خميني at June 11, 2005 12:35 PM
نسرين جون ! تو مگه وكيل وصي پرستويي؟ به اين موش مردگي پرستو نگاه نكن . هزار نفر رو ميبره لب چشمه و لي اصلا چشمهاي در كار نيست.....
نسرين جون برو فكر خودت باش
من حالا حالاها با پ پ ر جون كار دارم
لطفا مزاحم نشين به زبون نسريني چي ميشه؟
Posted by: ماس ماسك at May 28, 2005 01:01 AM
در سايت محسن رضايي با نام فرزند ملت يك بخش طراحي شده كه عنوان آن را هم گذاشته اند:نظامي ها و رياست جمهوري.وقتي روي اين عنوان كليك كنيد،يك صفحه باز مي شود كه خالي است! در ديگر بخش هاي اين سايت آمارهايي راجع به انتخابات قبلي و رئيس جمهوري هاي گذشته آمده است.ظاهرا خود نظامي ها نتوانسته اند هيچ توضيحي راجع به حضور خودشان پيدا كنند. البته نه توجيه و نه پيشينه: اين حركت در تاريخ انقلاب بي سابقه بوده است!
Posted by: nimkat at May 28, 2005 12:57 AM
چرا بعضي ها كه حالشون بده ميان به تو گير مي دن پرستو؟
Posted by: nasrin at May 28, 2005 12:24 AM
پرستو جون بايد اميدوار باشيم در ظلمت اين روزگار....خانوم اميدوارم موفق باشي....
Posted by: azadeh at May 27, 2005 08:38 PM
شعر نادر ابراهيمي(بار ديگر شهری كه دوست میداشتم) هم كمكي بهت نميكنه
ابله
Posted by: ماس ماسك at May 27, 2005 02:37 PM
سلام - خوشحالم با بلاگ شما اشنا شدم - منم تازه شروع كردم - و با نظراتون مارو كمك كنين - من اول نظر ميدم بعد پست رو ميخونم - ببخشيد - خوش باشي - يلدا
Posted by: شب یلدا at May 27, 2005 11:56 AM
سايت جالبي داري مطالبت هم خوبه يه سري هم ب وبلاگ محقر من بزن
Posted by: ميلاد at May 27, 2005 09:47 AM
اوه اين سانازه؟ چقدر عوض شده!!!!! شده كپ مامانش! مرسي عكسشو گذاشتي حداقل اينجوري ديدمش
Posted by: بی تا at May 27, 2005 08:31 AM
محمد جواد طواف... نااااااااااااااااااااازي
الهي مامانت قربونت بره
اين مخاطبين ، سخنران ( ببخشيد روزنامه نگاررررررر)ي مثه پ پ ر احتياج دارن
نازي ! محمد جون
Posted by: ماس ماسك at May 26, 2005 11:11 PM
سلام، اکبر گنجی به راستی داره یک نفره جور همه رو می کشه .. به جای همه مطالعه می کنه .. می نویسه.. زندانی میکشه ... اعتصاب می کنه.. و جریان راه می اندازه .. کاش اونایی که بیرون هستند ذره از شهامت اکبر رو داشتند و کمتر به مقام و منصب و قدرت می چسبیدن.. و حاضر بودن که کمی ایثارگری کنند .... من که خیلی ازش شرمنده هستم... راستی.. عکس ساناز هم قشنگ شده، خیلی بهش سلام برسونید ...
Posted by: محمد جواد طواف at May 26, 2005 10:36 PM
فاطي جوووووون.........
تو هم از انصار پ پ ر جوني يا خود پ پ ر؟
هان؟
روژ ماليده شده روي لب هاي ساناز جزيي از عكسه... من به جاي ديگش گير ندادم كه
خب ! ابله جون ! تابلوست كه قبل عكس ، روژ لب زده...
آهاي ايهالناس........ دهنش گشاد نيست؟
Posted by: ماس ماسك at May 26, 2005 10:15 PM
آخه اين چه جور نظر دادنه؟! وقتي حرفي مربوط به متن ندارين ، لطفا خفه شين و درباره ي رژلب مردم نظر ندين ، پرستوجان به دل نگير .
Posted by: فاطمه at May 26, 2005 09:39 PM
اين « ساناز» با اون مقاله « ماز » در ارتباطه؟ اما اون « ماز » نازش بيشتر از اين «ساناز»ه.....
اما اين بهارك خانم حسابي زد توي خالتها... به جملهي ايتدايي همين مطلب « روزنامه نگار بودن» يه بار دقت كنيد! بدون فعل و طولاني بودن جمله حكايت از نفس زدن هاي آخرته...
اين نيمكتِ « گوساله» احتمالا از جنس خودته! خدا رو شكر كه درس دمكراسي را از حفظيم... « نيمكت» آشغال... وق وق ميكني و فعلا كسي بهت كاري نداره.....
يك سوال... ساناز اصلا سكسي نيست... و اون روژ لبش هم ساختگي(!) ست. قبل از عكس ، روي لبا و دهان گشادش كشيده... خودت (پرستو) يه نمه سكسي هستي... بخصوص وقتي توي چت « آه آه » ميكني
Posted by: ماس ماسك at May 26, 2005 09:31 PM
آخ ! كه #### خره پاره شد با اين روزنامه روزنامه گفتنت...
حالا خوبه روزنامه اقبال يكي از روزنامههاي تطميع مالي شده توسط هاشمي ست وگرنه خدا را هم بنده نبودي!!!...
در ضمن ؛ دوربين نيكون جديدت از اين «كولپيكس» هاي مدل پايينه؟ روياتوماتيكش زود گول ميخوره... تصوير عمو گنجي فوكوس شده ولي سوژه فلوست. از حسن جون سربخشيان راهنمايي بخواه...
مطلب اين دفعه(همين) خيلي ضعيفه...از سر انفعال و دريوزگي به نگارش در اومده
Posted by: بهارك at May 26, 2005 09:15 PM
///لام ... ممنون از همه نگراني هاتون كه هم بجاس و هم منطقي ! اما جواب به آقا يا خانم نيمكت ! عزيز دل برادر ! حالا خواه خواهر ! فرقي نداره اين مهمه كه هيچ كسي نداره بخاطر هيچ نوع اعتقادي مسخره بشه ! شما كه داري خودت را براي آزادي بيان فنا مي كني كمي منطقي تر فكر كن ! يكمي بيشتر به اين فكر باش كه آزادي را در ورنگاري بكشي بيرون و منطقيش بكني ! همينه كه همه حركت هاي آزادي خواهانه محكوم به شكست مي شه ! چون افرادي مثل شما اين گونه برخورد مي كنند ! حتما فكر مي كنيد منم يكي از حاميان آقاي قاليباف هستم ؟؟؟ ! در عجبم اگر اينطوري فكر كنيد كه بايد يك شستشويي حسابي بدهي نيمكت جان كل تفكراتت را ! برو و خوب فكر كن در اين رابطه ... البته چون در سايتتان چيزي جز يك سري تبليغات اون هم در سايت اكس ماي سايت نديديم مجبور شدم در اينجا بگويم اسرار مگو را ! شاد باشي پرستو خانم (اگر حافظه اين پير مرد خراب كاري نكرده باشد)
Posted by: ديار at May 26, 2005 03:36 PM
ليست وبلاگ هاي طرفدار قاليباف در سايتش منتشر شد:
كلاشينكف ديجيتال،چلوكباب،چريك،۲تا ديوونه!
جناب آقاي قاليباف در يك لينك خوشگل در سايتشان گفته اند وبلاگ نويس ها دارند براي من غش و ضعف مي كنند و ائتلاف داده اند تا از من حمايت كنند...آن هم چه اعتلافي:۷وبلاگه!
يكي از مهمترين اين وبلاگ ها، وبلاگ كلاشينكف است كه در آن با كلاشينكفش همه كانديداها غير از قاليباف را هدف قرار داده و براي ناظر بيروني به خوبي نمايانگر يك نظامي زير خنده قاليباف است.
اولين يادداشت وبلاگ چريك را هم بخوانيد:و اينگونه است که حزب خدا در زمين حاکم خواهد شد!و اين باردست خدا از آستين حزب الله بيرونآمده است تا ضرباتی را بر پيکره ای
استکبار جهانی وارد کند..........يا اهل يهود بدانيد که ما روزی قدس را آزادخواهيم کرد! و آن روز دير نيست!
اين هم وبلاگ مستانه:الو الو کربلا.......دلم برات تنگ شده.......دلم شده يه کاسه.......پر از، پر از سنگ شده......الو الو کربلا........ ديگه دارم می ميرم!......چون که ز ياد تو باز، وا مانده ام می ميرم........
وبلاگ زورو هم از شهريور ۸۳ به روز نشده و معلوم نيست كي از قاليباف حمايت كرده!پلاك جنگي هم همچنين از آذر،وبلاگ چلوكباب وجود خارجي ندارد،۲ تا ديوونه هم ايضا!
فكر مي كنم اين گزارش اصلا تحليل لازم ندارد...!
Posted by: nimkat at May 26, 2005 02:40 PM
خنده اين خوجل ... جا افتاد ...!
Posted by: Azadeh Assaran at May 26, 2005 01:40 PM
راستش همين شادي هاي كوچك و دلخوش كنك هي ريزه ميزه كمكمان مي كند . خنده اين بدجوري به آدم انرژي مي دهد!به اين مثبت ها نياز داريم. فعلا وقت هست...هنوز مي توان نفس كشيد...
Posted by: Azadeh Assaran at May 26, 2005 01:39 PM
ای کاش آنهایی که باید میدیدند چشمهایشان باز میشد...
Posted by: فواد at May 26, 2005 01:25 PM
آره پرستو جان بايد شايد باشيم شايد براي اينكه چاره ديگه اي نداريم. شايد براي اينكه براي زنده ماندن به سرخوشي نيازمندنيم حتي اگه دليلي برايش نداشته باشيم
Posted by: مریم صورتک at May 26, 2005 01:24 PM

