چنين بوده اما چنين نخواهد بود
عزيزنسين، نويسنده و طنزپرداز ترک، را خيلی دوست دارم. دبيرستان که بودم بعد از خواندن شاهکارش، پخمه –که خيلی خيلی داستان فيلم مارمولک نزديکی مضمونی دارد با آن- و يکی دو تا کتاب ديگر، زندگینامهی خودنوشتهاش را از کتابخانهی پونه، خواهرم، دزديدم و بلعيدم! کتابی است واقعن خواندنی با عنوان: «چنين بوده اما چنين نخواهد بود». او لابهلای شرح زندگیاش، افکار و عقايدش را بيرون میريزد و به خاطر صراحت و زبان روانی که دارد، به نظرم اثرگذار و خواندنی است. نسخهای که خواندهام دو سال از من بزرگتر است! يعنی در شهريور 1357 چاپ شده با ترجمهی م.ع.فرزانه. نمیدانم چاپ جديدی از اين کتاب –و احتمالن ترجمهی بهتری از آن- موجود هست يا نه. ولی حالا که 10 سال از مرگ او میگذرد، اگر دستتان افتاد، حتمن بخوانيد. بخشی از ترجمهی انگليسیاش را هم میتوانيد اينجا بخوانيد.

امروز که رفته بودم شهرکتاب، ديدم نشر باسليقهی مشکی (با مديريت ساعد مشکی، گرافيست) يکی از کتابهای کوچکش را اختصاص داده به ترجمهی اشعار عزيزنسين. ترکی که بلد نيستم اما به نظر میرسد رسول يونان، شاعر خوب معاصر، از پس ترجمهی شعرها خيلی خوب برآمده چون لحن صريح عزيزنسين حفظ شده.
از اين شعری که اين پايين میگذارم خوشم آمد و از چند تای ديگر که شايد بعدها تايپ کردم و گذاشتم اينجا. راستی شعری که در اين کتاب با عنوان «اينگونه آمده، اينگونه نخواهد رفت» و خطاب به مادرش نوشته، همان است که در ابتدای زندگینامهاش هم آمده. اما معنی هر کدام از ترجمهها با ديگری فرق میکند! اگر وقت شد، در پست بعدی هر دو را تايپ میکنم و میگذارم روی وبلاگ. آيدين فرنگی ترکی میداند. احتمالن میتواند کمک کند که کداميک درستتر است.
میدانم پيش از آنکه تو بگويی
حدس میزنم
که خواهی گريخت
التماس نمیکنم
از پیات نمیدوم
اما صدايت را در من جا بگذار!
میدانم
که از من دل میکنی
راهت را نمیبندم
اما عطر موهايت را در من جا بگذار!
میدانم
که از من جدا خواهی شد
خيلی ويران نمیشوم
از پا نمیافتم
اما رنگت را در من جا بگذار!
احساس میکنم
تباه خواهی شد
و من خيلی غمگين میشوم
اما گرمايت را در من جا بگذار!
فرقش را با حالا میدانم
که فراموشم خواهی کرد
و من
اقيانوسی خواهم شد سياه و غمانگيز
اما طعم بودنت را در من جا بگذار!
هر طور شده خواهی رفت
و من حق ندارم که تو را نگه دارم
اما خودت را در من جا بگذار!
*عکس از: ویکیپديا
ادامه:
اين هم دو شعر ديگر از اين مجموعه
Trackback Pings
TrackBack URL for this entry:
http://www.parastood.net/cgi-bin/mt-tb.cgi/357
Comments
salam
site ali darid
khosh hal shodam
Posted by: hasan at November 13, 2005 03:02 PM
من هم وقتی دبستان بودم،هفت تا از كتاباشو خوندم.يادمه خيلی داستانهاشو دوست داشتم.هر چی در ذهن دارم از اون سالهاست و گاهی كه در ذهن بعضی از داستانهای كوتاهشو مرور می كنم،نگاهی انتقادی در عين حال لجبازانه با زن را در اون پيدا می كنم.همه ی كتاباشو از دست دادم.بعضی وقتا خيلی دلم تنگ می شه كه با نگاه امروزم بخونمش،بايد جدی دنبالشو بگيرم.نويسنده ی محبوب من بود در خردسالی،چقدر كسی بايد قوی باشه كه در خردسالان قدرت نفوذ داشته باشه! تازه نه فقط در مرزهای محدود كشورش.ينطوری هست كه يك نويسنده يك نسل را تغيير می ده.
Posted by: Fariba at August 13, 2005 07:46 AM
من کتاب پخمه رو خیلی خیلی وقت پیش خوندم فکر میکنم دبستان می رفتم!
فقط اون قسمت یادمه که از ده در می رفت و ریشی رو که دو سه ماه نزده بود با یک تیغ زنگ زده میزد.
در ضمن شما چه اصراری داری که "حتما" و "اصلا"و "فعلا" و اینا رو اشتباه بنویسی؟
Posted by: طه at July 29, 2005 01:43 AM
پپر جونم اول كه ممنون بابت لينك ها.ولي من شاگرد خنگي هستم در انفورماتيك و نتونستم كارو درست ادامه بدم.بعد هم چه تفاهمي!منم عزيز خانو خيلي دوست مي دارم و از همون سنين راهنمايي و با داستان توالت عمومي ! باهاش دوست شدم.سر بزن.
Posted by: فهيمه at July 28, 2005 11:25 PM
سلام پرستو جان
من هم در دوران نوجواني كلي ازخواندن كتاب هايش لذت بردم
Posted by: maryam at July 28, 2005 05:27 PM
من عاشق عزیز نسینم ... مخصوصا همون پخمه ....
راستی ... باید به شهر کتاب یه سری بزنم
Posted by: كرم دندون at July 28, 2005 05:22 PM

