وبلاگ‌رانی

هوشنگ مرادی‌کرمانی امروز توی مراسم «سلام خاتمی» نوشته‌ای خواند با عنوان «سخن‌رانی و اتومبيل‌رانی». خيلی متن جذابی از کار درآمده بود. شباهت‌های سخن‌رانی و اتومبيل‌رانی آن‌قدر با ظرافت بيان شده بود که مانند بيشتر نوشته‌های مرادی‌کرمانی تالار 4هزار نفری وزارت کشور را حسابی به خنده انداخت. از آن خنده‌های تلخ و گزنده.
او از گردش‌های ناگهانی به چپ و راست گفت بدون راهنما زدن، از حرکت در خيابان يک‌طرفه گفت و از سخن‌ران ناشی و ترسويی که نمی‌داند چه کند با اين همه خلاف و دورزدن و پيچيدن جلوی هم.
راستش آن‌قدر هم‌ذات‌پنداری کرده‌ام با متن مرادی‌کرمانی که نمی‌دانم وبلاگم را چطور برانم. دوست ندارم زير تابلوی ايستادن ممنوع بايستم. دوست ندارم به کوچه‌ی عبور ممنوع وارد شوم با اين حال می‌خواهم مسيرم را بروم بی آن‌که کسی بی‌ضابطه بپيچد جلوی وبلاگم و راه را سد کند.

شکل مراسم تکراری بود. عده‌ای آدم آمدند يکی‌يکی حرف زدند و از خاتمی تقدير کردند و او هم در آخر حرف زد. از دموکراسی گفت و نياز مردم ايران به استقلال، آزادی و پيشرفت. مروری کرد بر آن‌چه می‌انديشيده از سال 75 تا کنون. کمی هم گلايه کرد مخصوصن از صدا و سيما. سر حال هم بود، تکه هم انداخت. ندا نوشته است از حاشيه‌ها. حرف‌های رسمی را هم ايسنا نوشته است. دليل برگزار نشدن برنامه‌های مردمی برای خاتمی را هم بهمن نوشته.

خاتمی ميان حرف‌هايش گفت: «خيلی‌ها به جرم بيان و گفتن محکوم شده‌اند. خيلی از روزنامه‌نگاران جوان بيکار شده‌اند...» حرفش را صدايی از ميان جمع قطع کرد: «برای گنجی چه کرده‌ای؟» خاتمی زير لب گفت: «نمی‌خواهم الان حرفی بزنم ولی بدانيد خود اين آقا هم در اين مسئله مقصر است.»

خاتمی درباره‌ی آزادی انديشه و بيان و سانسورهم گفت که حد، براندازی است در کشورهايی مثل ما. و داستانی نقل کرد: «رضا شاه پيام داد به مدرس که: پا از روی دم ما برداريد. مدرس جواب داد که: حضرت اشرف مشخص کنند دامنه‌ی دم‌شان کجاست که پا نگذاريم!» و گفت که دولتش سعی کرده دامنه‌ی دم را مشخص کند برای نويسندگان.

شايد باز هم نوشتم درباره‌ی مراسم امروز. نه احساساتی شدم، نه خوشحال بودم. بغض عجيبی دارم که هميشگی است. به اين مراسم و آن يکی مراسم ربطی ندارد.

در همين زمينه:
خاتمی بدرقه و تقدیر شد - مصطفی قوانلوقاجار
خاتمي اسير نگاه قدرتمدارانه - حسين نوری نيا
سلام خاتمی ؛ نشانه دوران تازه ای از افول - علی اصغر سيدآبادی
بودن اينگونه اش هم از تمام بودن آدم های ديگر بهتر است - آرش غفوری



August 1, 2005 02:09 AM


Trackback Pings


TrackBack URL for this entry:
http://www.parastood.net/cgi-bin/mt-tb.cgi/361

Comments


من خيلي تلاش مي‌كنم تا اين اسمم بياد بالا.حتي اون لحظه اي كه به روز مي‌كنم مي آم اينجا ، اما باز همنشين فاووست هستم.چرا؟

Posted by: سجاد صاحبان زند at August 1, 2005 05:06 PM

من خيلي تلاش مي‌كنم تا اين اسمم بياد بال.حتي اون لحظه اي كه به روز مي‌كنم مي آم ايجا ، اما باز همنشين فاووست هستم.چرا؟

Posted by: سجاد صاحبان زند at August 1, 2005 05:06 PM

پس خاتمی هم حسابی رانده و بوق زده! فقط بدیش اینه که ماشینتو تو این مملکت یکی دیگه تعیین میکنه تو حداکثر بتونی رنگشو انتخاب کنی!

Posted by: HS at August 1, 2005 03:07 PM

نمي شد حكايت مرادي كرماني رو نقل كنيد حضرت خبرنگار؟

پرستو:
مرادی کرمانی يه داستان کوتاه نوشته بود. طبیعيه که کلماتش يادم نمونده باشه. وسيله ای هم برای ضبط صدا نداشتم. نمی شد چيزی برد توی تالار.
اميدوارم جايی چاپ بشه.

Posted by: ف at August 1, 2005 11:30 AM

یه شب مهتاب،چه ترانه زیبایی انتخاب کردید.

Posted by: علیرضا at August 1, 2005 10:42 AM

سلام. شما هم اونجا بوديد؟؟؟ مراسم فوق‌العاده‌اي بود. به خصوص زماني كه http://blog.mohsenahmadi.net/داشتن خاتمي رو بدرقه مي كردن.
من هم يه مطلب در اين مورد نوشتم.
بخونيدش خوشحال مميسم.

Posted by: محسن at August 1, 2005 10:29 AM

چقدر خوب بود اگر رئیس جمهور حتی برای یک روز هم که شده رئیس جمهور میبود و به جای آن خنده هایش یکبار هم که شده غضب میکرد و فریاد میزد و حداقل حق مردم را نتونست بگیرد حق خودش را میگرفت
http://ashoobgar.blogspot.com
به یاد آنان که بر دار شدن بیا و به یاد گنجی بخوان ......

Posted by: badjens at August 1, 2005 04:13 AM

Post a comment





Remember Me?