سلام به کدام خاتمی؟
1.
با آقای نورینيا موافقم که اين روزها خاتمی از موضع حکومت حرف میزند. با اينکه هميشه از سخنرانیهايش لذت میبرم اما نگاه حکومتیاش بدجوری ديروز توی ذوقم زد. محتوای کلامش را نمیگويم. لحن را میگويم و زاويهی ديدش را برای توضيح نظرش. تا وقتی که رئيسجمهور بود میپذيرفتم اين لحن را به خاطر جايگاهش اما ديروز که قرار بود ميان اهالی علم و هنر و فرهنگ خداحافظی کند از پُستش، چرا اينطوری بود؟
دلم شور میزند برای بازگشتش به جامعه. برای اينکه نتواند ديد لازم را به دست بياورد و آنوقت کسی را که دوستش دارم و محترمش میدارم، مرتب حرصم را درآورد.
میدانی، حمله و نقد خاتمی به همراهانش و اصلاحطلبان شايد درست باشد. اما خيلی دلم میگيرد از اينکه هم اصلاحطلبان نمیتوانند نقد تند و تيز خود را به آنهايی که بايد نشانه روند و هم خاتمی.
2.
نزديک انتخابات، وقتی ستاد دکتر معين آمد سراغ گروههای واقعی مرجع، کلی خوشحال شدم که بالاخره اين گروهها و فعاليتهايشان شناخته شدهاند و قرار است از نيرو و تجربهشان استفاده شود. اما میدانی، ديروز حالم به شدت بد شد از انتخاب نادرست بعضیها. تازه من که هيچکارهام، فرض کن محبوبه عباسقلیزاده، که اندازهی موهای سرش با NGOها ارتباط دارد و به تعداد زيادی از غيردولتیها آموزش میدهد در مرکز کارورزی سازمانهای غيردولتی، نشسته بود چند رديف آن طرفتر از من. میتوان حدس بزنم حال و روزش را وقتی اشرف گرامیزادگان که به عمرش کار غيردولتی نکرده و حتی مجلهی حقوق زنان را با کمک مرکز امور مشارکت زنان منتشر میکند و مشاور مرکز پژوهشهای مجلس بوده، میرود مقالهای میخواند قلنبهسلنبه که نه نگاهش غيردولتی است و نه بيانش. منکر کارهای احتمالن مفيد اين خانم نيستم. اما شرمندهام که «غيردولتی» نيست که نمايندهی آنها باشد. به چادری بودن و نبودنش هم کاری ندارم. سميه توحيدلو هم چادری است اما دستکم فعال دانشجويی هست که بيايد آنجا حرف بزند. هر چند ممکن است حرفهايش را قبول داشته باشم يا نداشته باشم. آن دختری که نمايندهی جوانان غيردولتی بود، چقدر زور زد صدايش را بالا و پايين ببرد و متن را قرائت کند! او میدانست که مراسم «سلام خاتمی» جای هنرنمايی نيست و قصد چيز ديگری است؟ او از کدام سازمان غيردولتی بود؟ چرا عنوان سازمانش اعلام نشد؟ تازه من فقط اين حوزه را تا حدودی میشناسم و با آدمهايش آشنا هستم. بقيهی حوزهها چه؟ حتمن حرص خيلیها درآمده است.
میدانی، اگر جلسههای همانديشی ستاد دکتر معين با غيردولتیها برگزار نمیشد، شايد اينقدر حرص نمیخوردم! آخه آدمهای حسابی، شما که همه را سه ماه پيش میشناختيد! میدانستيد چه کسی وزن دارد در گروه اجتماعیای که عضوش است.
3.
چلچراغ ويژهنامهای منتشر کرده با عنوان «سيد محمد خاتمی، روزی روزگاری ايران». کار خوبی بود به هر حال بعد از آن گودبایپارتیای که میخواستند بگيرند و نشد. اين ويژهنامه ديروز توزيع شد ميان مهمانان. وقتی حوصلهات سر میرفت از دل و قلوه دادنها (به قول خاتمی) میشد ورق زد و خواند. مطلب عموزاده خليلی را خواندم و رسيدم به مطلب خشايار ديهيمی، نويسنده و مترجم خوبی که خيلی هم دوستش دارم. امممم... نامهای بود از طرف ايران خانم، همسر خاتمی، به او! میدانی، حرفهای درست و حسابی زده بود در مطلب (سانسور هم شده بود)، کلی تحليل خوب داشت ته حرفش. اما قالبی که برای بيان انتخاب کرده بود... به نظرم خيلی «يه جوری» از آب درآمده بود. راستش کليشههای جنسيتی همينطور از توی متن میخورد توی چشم و سر و صورتم!
خشايار ديهيمی نوشته: «يادت میآيد روزی را که برادرمان را کشانکشان از در منزل ما بردند و نمیدانم به کجا و من که زن بودم تحمل نداشتم و شيون به پا کردم که دارند میبرند برادرمان را، همسايهمان را و تو دست بر دهان من گذاشتی که "شيون مکن زن! همسايهها خبردار میشوند و نمیدانی که چه بدخواهانند در ميان همسايهها. شيون مکن تا من مردانه مسئله را حل کنم." و ای کاش دست مردانه تو را از دهان خود به هر توانی بود پس میزدم تا زنانه حل کنم اين مسئله را تا نگذارم در ميان سکوت و بیخبری در و همسايه کشانکشان ببرند برادرم را، برادرت را!»
4.
نمیخواهم زود قضاوت کنم اما به نظر میرسد NGO خاتمی، يک GO تمامعيار شود اگر نگاه او همين باشد که ديروز ديدم و رنجم داد. راستی برای نوشتن اين مطلب هيچ دست ودلم نلرزيد. دربارهی رئيسجمهور بعدی چطور میشود؟
Trackback Pings
TrackBack URL for this entry:
http://www.parastood.net/cgi-bin/mt-tb.cgi/362
Comments
اگر از یار نشان میطلبی یار کجا ست؟ همه یارند ولی یار وفادار کجا ست.
Posted by: melika at March 15, 2006 11:37 PM
اگر خواهم غم دل با تو گویم جای نمیابم
اگر جای هم شود پیدا تورا تنها نمیابم
اگر یابم تورا تنها جای هم شودپیدا
زشادی دستو پا گم کرده و خود را نمیابم
ای دیر آشنا من دلم می خواهد ساعتها در کنارت بنشینم و دست در دستانت بگذارم و سر بر زانوانت بگذارم و آنقدر گریه کنم که هیچ چیز را دیگر حس نکنم . ای دوست اگر روزی روزگاری به سراغ من امدی یک شاخه گل برای من ((پرپر)) کن زیرا کسی به من گل سرخ هدیه نداد .
Posted by: amir at August 16, 2005 10:44 PM
سلام
خاتمي نمي خواهدبه عنوان يك اپوزوسيون شناخته شود.اوبراي اين انقلاب تلاش كرده است ونمي تواندروي تمام آن تلاش هاپابگذارد.اواين نظام رانه متعلق به شخصي ميداندونه متعلق به گروهي ،اين انقلاب مال مردم است.حال كه عده اي فراموش كردندكه جامعه وانقلاب ومردم ارث پدرشان نيست اوفراموش نكرده.اومعتقداست بايدبه اصلاح پرداخت وبراي اين كارهم حاظراست هزينه بپردازدهمان طوركه پرداخته است.اومعتقداست راه اصلاح طولاني است وباهشت سال تلاش آن هم نه تلاش همه،كاردرست نمي شود.اوازعده اي كه ازاوانتظارانقلاب داشتنددلگيراست.اوبه ساختارشكني اعتقادي نداردهمان طوركه اميركبيرومصدق نداشتند.دراين هشت سال همه آماده نبوديم.
Posted by: ايليا at August 3, 2005 08:02 PM
ما چرا اینقدر دوست داریم مدل ذهنی خودمان را در کلام و رفتار آدمها ببینیم؟
تا وقتی خاتمی حرف اصلاح طلبان رو بزنه میگیم خوب اما تا به حقیقت تلخی که اصلاح طلبا سرش آوردند اشاره کنه میگیم بد!!!!!!!!!!!!انصافم خوب چیزیه
Posted by: بنده خدا at August 3, 2005 11:40 AM
متاسفم که انگشتتان لاي در يخچال گير کرده.ترجمه شعر عزيز نسين هم بسيار زيباست و.... اما لطفا بيشتر از گنجي بنويسيد.آيا ميدانيد کيميا گنجي دختر اکبر گنجي در چه حاليست؟ او هم اعتصاب غذا کرده..بايد نگران کيميا هم بود....
Posted by: ... at August 3, 2005 03:07 AM
نه پرستو ، زنده می مونی! باور می کنی الان هیچی از خوابم یادم نیس؟! اینم خاصیت این روزها! ولی باور کن خواب خوبی بود! چون الان حس خوبی دارم!
پرستو:
خدا رو شکر! مرسی که به يادم بودی به هر حال دوستم.
Posted by: فاطمه at August 2, 2005 09:39 PM
چرا فکر می کنی مطالبت خوانده نمی شود؟ پس من چه می کنم خانم؟
پرستو:
ممنون. خيلی ممنون آقای معروفی عزيز. تشويق خيلی خوبی بود برای نوشتن.
Posted by: عباس معروفی at August 2, 2005 09:32 PM
پرستو دكوهكي، بهمن آقا و ندا دهقاني و دوستان عزيزي كه اين روزهانوك زيباي قلمهايتان را به سوي محمد خاتميي عزيزي گرفتهايد كه جرمش گفتن اين جملهاست كه" نگذاريد بگويم كه او خود نيز مقصر است"...عزيزان من قصد دفاع از كسي را دارم نه قصد متهم كردن عزيزي ديگر، كه كار من چيزي ديگر است و بس، اما...عزيزان بيايد با خود صادق باشيم، محمد خاتمي كه خود تا همين ديروز براي آزادي اكبر گنجي تلاش كرده( و من ايمان دارم كه باز هم ميكند ) اينچنين ميگويد. آيا از خود پرسيدهايد كه چرا اينچنين سخن ميگويد؟( يادمان نرود كه از هاشم آغاجري ياد ميكند) ، يا اينكه چرا از حجاريان نامي نميبرد كه من فقط به يك جمله از خود اين بزرگوار اكتفا مي:نم" براي دل و قلوه دادن وقت بسيار است". ميدونيد چه چيز براي من خيلي جالباه؟ اشتباهي كه در سال 76 دوستان عزيزمان " محافظه كاران و راستگرايان افراطي دچاراش شدن اينك اصلاحطلبان عزيز همان را تكرا ميكنند و آن ايناستكه، آنها به جاي نقد انديشههاي محمد خاتمي به نقد و تخريب خودش برداختند و اينك نيز اصلاحطلبان به جاي نقد انديشههاي محمود احمدينژاد و محمد خاتمي به نقد خودشان ميپردازند. از اين كه پرا كنده نوشتهام متاسفم ، شايد تو نوشته بعديام تونستم اينها رو سر وساماني داده و به عنوان نوشته جديد براي صفحه وبلاگام بشه. سخن بسيار و وقتمان اندك پس تا مجالي ديگر بدرود..... فقط يه چيز ديگر مشتر سايتات شدم .... يا علي
من به ژاندارك قول دادهام
Posted by: هادي at August 2, 2005 08:50 PM
ای ی ی...خاتمی...همین است دیگر! تمام غصه اش این بود مرد که آن چه را که نیست از او نخواهیم! خاتمی همین است و همین طور که هست، با تمام انتقادات دوست داشتنی است! GO خاتمی هم حتما کمک میکند به بودن NGO های ما...نه؟
Posted by: rooz... at August 2, 2005 08:25 PM
قاضي مقدس ترور شد
Posted by: unforgiven at August 2, 2005 06:36 PM
وبلاگت رو خيلی دوست دارم...
دستمريزاد ..
Posted by: nastaran at August 2, 2005 03:53 PM
روشنفكراني كه مردند ! در نقد محمود دولت ابادي و دوستان
Posted by: داروگ 821 at August 2, 2005 02:43 PM
با شعري براي گنجي و به پاس قدرداني به روزم .. لطفن انعكاس بدين تا به گوش همه برسه . شايد به گوش گنجي عزيز هم رسيد ... باي
Posted by: patris at August 2, 2005 12:27 PM
سلام
موفق باشی پرستو خانم. خاتمی هم رفت. این دم اخری زیاد دلگیر نشو. خاتمی حکومتی است اینکه لحن کلامش حکئمتی است یا نه جایی برای گله گذاری نمی گذارد. خاتمی قرار نیست از این حکومت برود که گفتارش و لحنش را تغییر بدهد. ما چرا اینقدر دوست داریم مدل ذهنی خودمان را در کلام و رفتار آدمها ببینیم؟
خوش و خرم باشی
Posted by: ایران امروز at August 2, 2005 11:06 AM
سلام: یک مطلب کاملا" متفاوت با مباحث مطرح در مورد اعتصاب غذای گنجی نوشته ام . حال داشتی حتما" بخوان.
ایا اعتصاب غذای گنجی ، ضد خشونت یا خود محرک خشونت است؟
از نظر من اعتصاب غذای گنجی :
1- ضد انسانی است.
2- ضد دموکراسی است.
3- تحقیرگرانه است.
4- سترون ساز است.
5- خشونت افزا است.
برای خواند نظر کامل ودلایل من می توانید به مطلب زیر در وبلاگ تحلیل های روزانه رجوع کنید.
Posted by: مهدي at August 2, 2005 09:26 AM
چه تحلیلی... خسته نباشید... خداوند =شت و ÷ناه آقایه خاتمی باد... .
Posted by: حسین at August 1, 2005 09:18 PM
دیشب دیدمت که تند تند داری یادداشت بر می برداری . آره ، خاتمی کمی محافظه کارانه حرف زد نسبت به انتظاری که ازش توی این مراسم داشتیم و البته کمی هم تندتر گفت نسبت به حرف های این هشت سال قبل . راستی ، دیشب تا صبح خوابت رو می دیدم!
پرستو:
نمی شناسمت به چهره متاسفانه. کاش می شد با هم حرف بزنيم. حالا خواب چی ديدی؟ نميرم؟! :P
Posted by: فاطمه at August 1, 2005 09:06 PM
سلام
می خواستم بگم لینک شما رو تو بلاگم گذاشتم. اگه خواستین شما هم بذارین.
مرسی.
Posted by: arvin at August 1, 2005 08:18 PM

