باز هم عزيزنسين
وقتی آن يادداشت کوتاه را مینوشتم دربارهی عزيزنسين و بعد آن دو ترجمهی مشرق و مغرب را از يکی از شعرهايش میگذاشتم اينجا، فکر میکردم برای دل خودم است و برای رفع کنجکاویام. بعد که ديدم کسی مثل نيما رسولزاده عزيزم، سردبير اين روزهای «عصر ارتباط» و از وبلاگنويسان دوران پارينهسنگی!، بر سر ذوق آمده و آن شعر کذا را با لحن مناسب ترجمه کرده، فهميدم نوشتن دربارهی عزيزنسين برای دل ديگرانی هم بوده. و اما ترجمهی نيما رسولزاده با توضيحهای خوبش و هديهی کوچکش برای همهی ما:
1.
ترجمهای وفادار به متن:
همهی مادرا، بهترين مادرای دنيان
اما تو، بهترين بهترينهايی
تو سيزده سالگی عروسی کردی، تو پونزده سالگی من رو به دنيا آوردی و تو بيست و شش سالگی، وقتی هنوز زندگی نکرده بودی، مُردی!
اين قلب لبريز از عشق رو به تو مديونم
عکسی ازت ندارم، عکس گرفتن گناه بود.
نه سينما رو ديدی، نه تئاتر
نه برق، نه گاز و نه نفت؛ نه حتی تخت خواب، هيچ کدوم رو تو خونهات نديدی.
قبل از اينکه شنا کنی تو بندر، بخونی، بنويسی
قشنگترين قشنگها
از پشت روبند سياه به دنيا نگاه کردی و وقتی بيست و شش سال داشتی، قبل از اينکه طعم زندگی رو بچشی، مُردی!
مادرا ديگه قبل از زندگی کردن نمی ميرن!
اونجوری بود، اما اونجوری نمیمونه.
2.
توضيح:
اول) نسين، محبوبيت شعر و نثرش را مديون سادگی و بعضا محاورهای نوشتناش در ترکی استامبولی بود. اما مرز باريکی در اين محاورهاینويسی وجود داشت که نمونهاش در فارسی میشود مرحوم شاملو و کتاب کوچه و آيين محاورهنويسیاش؛ برای همين هم هنگام ترجمه داستان يا شعر از نسين عمدتا با متونی پرغلط و سخيف روبروييم که يا ترجمهی بدی هستند چون زورچپان دارند با کلمات قلمبه سلمبه متن فارسی را نجات دهند يا ترجمههايی که متن اصلی را در حد پاورقیهای صد تا يه غاز مجلات عامهپسند پايين میآورند.
دوم) بويله گلميش بويله گچميجک، در واقع ضرب المثلی است معادل «چنان نماند و چنين نيز نخواهند ماند» خودمان. اما نسين در عنوان اين شعرش به وضوح با آن بازی کرده و آن را به «چنان بود و چنان نخواهند ماند» تبديل کرده است.
سوم) شعر را اگر بخواهيم شعر ترجمه کنيم، پيشنهاد من قدری تغيير در جملاتی است که نعل به نعل ترجمه شده. چيزی شبيه اين:
همهی مادرا، بهترين مادرای دنيان
اما تو، بهترين بهترينهايی
تو سيزده سالگی عروسی کردی، تو پونزده سالگی من رو به دنيا آوردی و تو بيست و شش سالگی، وقتی هنوز راسراسی زندگی نکرده بودی، مُردی!
اين قلب لبريز از عشق رو به تو مديونم
عکسی ازت ندارم، عکس گرفتن اون زمانا گناه بود.
نه سينما رو ديدی، نه تئاتر
نه برق، نه گاز و نه نفت؛ نه حتی تخت خواب، هيچکدوم رو تو خونهات نديدی.
قبل از اينکه شنا کنی تو بندر، بخونی، بنويسی... رفتی.
قشنگترين قشنگا
از پشت روبند سياه، از يه دريچه کوچيک
به دنيا نگاه کردی و وقتی بيست و شش سال داشتی، قبل از اينکه طعم زندگی رو بچشی، مُردی!
مادر، خبر داری؟
مادرا ديگه قبل از اينکه زندگی کنن نمیميرن!
اونجوری بود، اما اونجوری نمیمونه.
چهارم) همين رويکرد را مقايسه کنيد با ترجمه دو شعر ديگر، به قلم رسول يونان که اينجا وجود دارد:
الکی
تو نيستی
اين بارون داره الکی میباره... ديگه دوتايی خيس نمیشيم که...
اين رودخونه بزرگ، الکی موج برمیداره و برقزدناش بیخوديه...
دوتايی توی ساحلش نمیشينيم و نگاش نمیکنيم که...
اين راههای دور، دورتر می شن، بیخودی راهها خسته میشن
دوتايی تو جادهها راه نمیريم که...
دلتنگيا و جدايیها هم الکیان...
اونقدر از هم دوريم، دوتايی و باهم گريه نخواهيم کرد که...
تو رو بیخودی دوستت دارم، الکی دارم زندگی میکنم
زندگی رو با هم تقسيم نمیکنيم که...
نيست
میخواستم کتابم رو به تو تقديم کنم
به چشمات نگاه کردم، چشمات نبودن
میخواستم ببوسمت
به صورتات نگاه کردم، صورتات نبود
خواستم دستهات رو تو دستم بگيرم
دستهات نبودن
حرفهای دلم رو گوش کن
گوش نداری
بگو، بهم چيزی بگو
زبون نداری
میخواستم کنارت بشينم
کناری نداری
میخواستم کتابم رو به تو تقديم کنم
اسم نداری
کبوتر شعرام رو پس آورد،
تو اين دنيا زنی که میخوای نيست.
پنجم) اين هم يک هديه کوچک، دو شعر ديگر از نسين که خيلی دوستشان دارم، يکی تبريک تلگرافی برای سالروز تولد دوست يا عشق نسين، آن ديگری پيشبينی مرگاش در 67 سالگی. اين بشر با آن سادهنويسی دوستداشتنیاش، با آن زبان همهفهم اما گزندهاش نابغه بوده، نابغه!
تلگرافی برای تبريک تولد
خوبه که به دنيا اومدی
خوبه که زندهام
چقدر قشنگ!
هنوز دوستت دارم...
67 سالگی
روزی که من به دنيا بيام
روزا کم کم بلندتر میشن
يه جوری میميرم که
شب کمکم بلندتر بشن
و يه جوری میميرم که
به جز روزا و شبا
هيچکس از مرگم با خبر نشه
Trackback Pings
TrackBack URL for this entry:
http://www.parastood.net/cgi-bin/mt-tb.cgi/366
Listed below are links to weblogs that reference باز هم عزيزنسين:
» چند شعر از عزيز نسين from Jacket's Linkdooni
با ترجمهی نيما خان رسولزاده | وبلاگ پرستو [Read More]
Tracked on August 3, 2005 11:58 AM
Comments
salam
omidvaram kami noke ghalametan ra be soye kurdstan va zanane fa_al kurd khososan khanome tloei keh chand roz ast dastgir shode va hanoz hich kodam az fa_alane zanan iran esharei be dastgiri va shekanjeye ishan nakarde becharkhanid.
Posted by: وریا at August 4, 2005 12:21 AM
refigh...nabinamet injori
Posted by: banoyeordibehesht at August 3, 2005 06:55 PM
می دونم، حتی قبل از اینکه تو بگی
حدس می زنم که بالاخره فرار می کنی
می دونی که،
نمی تونم التماست کنم،
نمی تونم دنبالت بیام،
پس حداقل صدات رو تو وجود من جا بگذار.
می دونم که بالاخره از من دل می کنی
می دونی که نمی تونم موهات رو نگه دارم،
پس حداقل عطرشون رو تو وجود من جا بگذار.
می فهمم که بالاخره از من جدا می شی،
می دونی که،
نمی تونم زمین بخورم،
نمی تونم از پا در بیام،
پس حداقل رنگت رو تو وجود من جا بگذار.
احساس می کنم که بالاخره گمت می کنم
می دونی که اون روز،
خیلی غمگین خواهم بود
پس حداقل گرمی وجودت رو تو وجود من جا بگذار.
حالا می فهمم که بالاخره یه روزی فراموشم می کنی
می دونی که اون روز،
به اندازه ی یه اقیانوس،
تلخ و سیاه خواهم بود
پس حداقل طعم شیرینت رو تو وجود من جا بگذار.
می دونم که هر طور شده می ری
می دونی که حق ندارم تو رو نگه دارم،
پس حداقل خودت رو تو وجود من جا بگذار.
Posted by: Anonymous at August 3, 2005 05:48 PM
"جهانگيري در مورد نام پيشنهادي خود براي خودروي ال-90 گفت : زماني ميگفتند نامش را پرستو بگذاريم، ولي من نظرم اين است كه افراد خوش سليقهتر از ما نيز وجود دارند."
تبريک واقعا!
Posted by: azadeh akbari at August 3, 2005 04:17 PM
check out www.alialviri.com
Posted by: ali at August 3, 2005 03:23 PM
مرسی به خاطر این مطلب قشنک! به خاطره تابستان گرم که کتابهای نسین را از کتابخانه یواشکی می دزدیدیم!
Posted by: azadeh at August 3, 2005 12:23 PM
نظر شما راجع به تعويق انتخابات خبرگان چيه؟
Posted by: Sadeq at August 3, 2005 12:14 PM
خیلی جالب بود... آفرین... .
Posted by: حسین at August 3, 2005 11:36 AM
يه جمله تكراري اما قشنگ هست كه مي گه : هرچي از دل بر بياد لاجرم ! بر دل نشيند!
Posted by: raha at August 3, 2005 11:17 AM
ba arze salam khedmate shoma
man Berton hastam, webloge shoma ra didam. besyar ziba va jazab bood. agar doost dashte bashid mitavanim tabadole link konim. khoshhal mishavim
ghorbane shoma: Berton
Posted by: sepehr at August 3, 2005 11:12 AM
گاهی وقتا حرفهای دل ما حرفهای دل دیگران هم هست که وقتش را ندارند که بیان کنند شایدم جراتش را شایدم قدرت بیانش را ÷س حرفهای دلت را بنویس که حرفهای دل ما هم هست....
Posted by: دخترآریایی at August 3, 2005 10:48 AM

