شبی پر از تصوير
شب پايانی جشن تصوير سال، که سه سال است به همت سيفالله صمديان، صاحبامتياز و سردبير نشريه «تصوير» برگزار میشود، شب باشکوهی بود. جز 270 عکاس، 31 گرافيست، 17 کاريکاتوريست و 30 فيلمسازی که آثارشان در 14 روز جشن تصوير سال نمايش داده شده بود و البته خبرنگاران، چند مهمان دولتی –از نوع سابق- هم بودند: احمد بورقانی و محمد بهشتی.
بهروز غريبپور، کارگردان تئاتر و مدير خانهی هنرمندان که عادت ندارد در برنامههای اينچنينی پشت تريبون برود، امشب، به دعوت صمديان سخنرانی کرد. گفت: «صمديان راهبهراه میگويد سال ديگر چه؟ آيا سال ديگر همچنان تو در خانهی هنرمندان هستی؟ به اميد سال ديگر و... بعد هم اصرار کرده که امشب حرف بزنم و گفته احتمالن اين آخرين سخنرانیات خواهد بود در اين کسوت.» تلخی خاصی داشت حرفهای غريبپور.
فيلمی ساخته بود ساسان توکلی از برگزاری جشن تصوير امسال که خيلی جالب بود. ضمن اينکه هيچ کدام از بخشهای نمايشگاه را از قلم نينداخته بود، حرکتهای دوربيناش را دوست داشتم و تدوين بعضی از قسمتهايش را.
بعد از آن هم فيلمی از اجرای دوستداشتنی «ساری گلين» (حسين علیزاده و ژيوان گاسپاريان) را ديديم و بعد هم عکس دستهجمعی اهالی تصوير. پروسهی جالبی بود. مخصوصن اينکه از پشتبام خانهی هنرمندان همهی عکاسها را زير نظر گرفته بودم و کلی باحال بود. چند تا از عکسها را میگذارم در ادامهی مطلب که تا حدی در جريان قرار بگيريد. کلی هم از ديدن دوستان و همکاران عکاس مشعوف شدم. مخصوصن گلناز بهشتی، دوست دورهی راهنمايیام را که ديدم، کلی خوشحال شدم.
بعد هم يک عکس جمعی ديگر گرفت آقا ساسان از همهی مهمانان و بعدترش هم فيلم جالب مستندی پخش شد که زندگی اهالی کشور چاد را گذاشته بود کنار زندگی يک گروه سيرک. البته من کمی خسته شده بودم و دقيق نگاه نکردم. چون ناهار نخورده بودم، منتظر بودم به زمان هيجانانگيز شام برسيم! بعدترش هم قرار بود فيلم محسن راستانی پخش شود که نتوانستم بمانم و خلاصه از دستش دادم.
نتيجه اخلاقی هم اين که: شب خوب، شب پر از تصوير است.

همه هستند، اما لنز دوربين من وايدتر نمیشود!

برای عکاس، ساسان توکلی، دست میزنند

دارند پراکنده میشوند

ديگر نيستند!

در همين زمينه:
گزارش تصويری آرش
Trackback Pings
TrackBack URL for this entry:
http://www.parastood.net/cgi-bin/mt-tb.cgi/379
Listed below are links to weblogs that reference شبی پر از تصوير:
» شبی پر از تصوير from Jacket's Linkdooni
روايت پرستو از اختتاميه جشن تصوير سال | زننوشت [Read More]
Tracked on August 7, 2005 12:58 AM
Comments
با سلام واحترام
راست و حسینیش تازگی ها شروع کردم خوشحال و ممنون ميشم سري بزنيد نیاز دارم اگه مایل بودید و قابل دونستید بهم لینک بدید. با تشکر
دوستتون کوشا
Posted by: koosha at August 19, 2005 12:30 AM
kaashki ye logoye ganji ahm injaa bood hamoon tor ke ye zamooni logoye moein bood.
Posted by: mohammad at August 17, 2005 10:16 AM
سلام.
عکسهای زیبائی گرفته بودین. امیدوارم همیشه شاد و سرحال باشین و عکسهای زیباتری از زاویه های زندگی مردم بگیرین.
منم عکسهائی رو در وبلاگم زدم که نوع دیگری از عکاسی رو نشون میدن. خوشحال می شم سربزنید.
پاینده باشید!
Posted by: پیام at August 16, 2005 03:10 PM
خانوم نازنین، مرحمت فرموده آدرس بلاگ این حقیر را در لیست لینک های کنار صفحه تون تغییر بدین.
پرستو:
چشم نوشا خانوم. خونه نو مبارک!
Posted by: نوشا at August 11, 2005 01:03 AM
take a look at http://www.alialviri.com/letters.html please
Posted by: ali at August 10, 2005 06:53 AM
از یک هفته پیش که دربون خانه هنرمندان من رو برای ورود به اونجا مجاز ندونست از هر چی خانه هنرمندان که قوزک پا براش از مدرک فوق لیسانس هنر مهمتره متنفرم
Posted by: نسیم صبا at August 10, 2005 02:06 AM
very tankyou
Posted by: fatemt at August 9, 2005 08:25 PM
سلام. گزارش کاملي بود.
Posted by: maryam at August 8, 2005 11:27 AM
دوست عزيز روزت مبارك!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
به هر تار ِ جانام صد آواز هست
دريغا که دستي به مضراب نيست.
چو رويا به حسرت گذشتم، که شب
فروخفت و با کس سر ِ خواب نيست.
Posted by: آيدا at August 8, 2005 10:28 AM
سلام
روز خبرنگار رو بهت تبریک می گم
Posted by: mohsen at August 8, 2005 10:01 AM
با عرض پوزش از اینکه این مطلب را در این قسمت می نویسم.
اخیرا کتابی خواندم که حیفم آمد ان را معرفی نکنم.
کتاب "خاطرات یک شورشی ایرانی" نام دارد. نویسنده دکترمسعود بنی صدر و ناشر، انتشارات خاوران میباشد.
نویسنده از اعضای سابق هییت اجرایی مجاهدین و سخنگوی این گروه در آمریکا بوده است. وی مدت بیست سال از زندگی اش را با این گروه گذرانده، اما نه سال پیش از این فرقه کناره گرفته است.
این کتاب به زبانی ساده و روان نوشته شده. خاطراتی که صادقانه و صمیمانه و به دور از هر گونه شعار دادن و ناسزا گفتن، به شیوه ای مستدل و منطقی بیان شده. نویسنده مشاهدات و تجربیات تکان دهنده ای را در اختیار خواننده میگذارد. اولین واکنش من به این واقعیات چیزی جز این نبود که "گروه رجوی و رژیم خمینی دو روی یک سکه اند".
نویسنده از ولایت و خدایی رجوی، از دید این گروه نسبت به زنان، از انقلابهای پی در پی این گروه که راهی جز خودکشی برای برخی از اعضا این گروه نگذاشته بود و...... بسیاری فاکتهای تکان دهنده از درون این گروه میگوید.
مطالعه این کتاب به همه ازادیخواهان و انساندوستان توصیه میشود.
Posted by: ستاره at August 8, 2005 01:01 AM
محشر بود جای ما رو هم خالی میکردی عزیز!!!؟ . . . شاد باشی
Posted by: بهار at August 7, 2005 05:03 PM
فعلا سلام!/ تا بعد...
Posted by: اميرحسين بهبهاني نيا at August 7, 2005 10:31 AM
ما این همه خودمون رو کشتیم حالا مارو معرفی نمی کنی ؟
پرستو:
بابا من که از خواننده هاتون هستم! معرفی حال و هوا می خواد - چشم.
Posted by: فواد خاک نژاد at August 6, 2005 10:57 PM
اي بابا شما در طول روز چقدر حرف هاي تلخ مي شنويد. بميرم براتون
Posted by: khanande at August 6, 2005 12:46 PM
عکس های جالبی بود .
چقدر دلم سوخت که نبودم. به همه کتاب سال را دادند یا نه ؟
مرسی
Posted by: pooyan at August 6, 2005 11:24 AM
جالب بود.ریز دیدیشون نه!؟شوخی میکنم البته.ولی چرا عکس اولت انقدر نورش با بقیه فرق کرده.بعدشم اینکه تو اون بالا چیکار میکردی ؟!!!خوش باشی:)
Posted by: نرگس at August 6, 2005 08:59 AM
پرستو آخرش نگفتی شام خوردی یا نه؟
پرستو:
به قول صمديان، شامک خوردم پيام جان. ولی انصافن گرسنه بودم بدجور. ساندويچ رو بلعيدم. تو چی؟
Posted by: پیام برازجانی at August 6, 2005 08:28 AM
سلام!
عكسهاي جالبي است.
مخصوصا كه همه از زاويه ديد خدا(حسين درخشان) گرفته شده است.
اين عكسها را ديدم، ياد حسين درخشان(هودر؟=حدر؛درك؟ اسم مستعارش در ديار فرنگ=دركشان)افتادم كه تا حالا نشده يكبار به ديگران اقتدا كند و مثلا به پيروي از ديگران حتي عكس گنجي را و يا لوگوي همشهريان وبلاگستان را بالاي وبلاگش بگذارد!
آخر آدم اينقدر به خدا نزديك ميشود؟
گويا شعر مولانا را نخواندهاست كه آدم از سر تكبر هر چه بالاتر رود محكمتر ميخورد زمين.
گفتم شايد شما هم رفته ايد پيش خدا و از آن بالا عكس گرفته ايد...(دراين جو سياسي بعنوان شوخي بپذيريد)
دستتان درد نكند. عكسهاي جالبي گرفته ايد.
پرستو:
ممنون از کامنت. چرا نقدتون رو به خودش نمی گيد؟
Posted by: سينا هدا at August 6, 2005 12:56 AM

