جنگ و دادههايی که ندارم
هيچوقت کنجکاویهايم نسبت به جنگ و حاشيههايش ارضا نشده. اما پارسال با کتابی که دوست عزيزم به من هديه داد، کمی اطلاعاتم بيشتر شد. اعتقاد دارم بخشی از فرهنگ اين سالهای ما ريشه در فرهنگ زمان جنگ دارد و ناگزيريم که خوب بشناسيم فرهنگ اين هشت سال را. هشت سال اصلن کم نيست!
کتاب «اشغال؛ تصوير سيزدهم» روايت 45 روز مقاومت در خرمشهر است با تدوينی خوب از محمدرضا ابوالحسنی که انتشارات روايت فتح در سال 1382 منتشر کرده. کتاب 13 فصل دارد و فضای روحی، احساسی و در عين حال تصميمگيری جبهه را خوب تصوير کرده است. آنقدر صميمانه و نزديک که تو خودت را کنار سربازان احساس میکنی و البته کنار مردمی که در شهر مانده بودند و مقاومت میکردند. 45 روز نکبت که با اميد و تلاش و شجاعتی که نمی دانم از کجا آمده بود، تبديل میشود به شادی يک پيروزی دلچسب و حفظ خانه.
فردا میشود روزی که درست 25 سال از شروع جنگ ايران و عراق میگذرد و منِ 25 ساله، خيلی کم، در حد دو سه کتاب از جنگ میدانم و چند داستانی که از زبان آدمهايی که به نوعی نزديک جبههها بودند، شنيدهام. منِ 25 ساله کمتر منبع غيرمبتذل و غير سطحی دربارهی جنگ به دستم میرسد. چه فيلم، چه کتاب، چه نمايش و چه هر اثر ماندگار ديگر. نقش زنان هم که هميشه ناديده گرفته می شود. زنان مملکت ما کجا بوده اند در اين هشت سال و چه می کرده اند؟ از اين موضوع شاکی هستم و هميشه سؤالم از کسانی که برای جنگ فيلم میسازند همين بوده: چه ديدی پشت کارتان است؟ به جنگ چگونه نگاه میکنيد؟ در گفتوگوی ايرانشهر پنجشنبه هم با احمد مرادپور، که به شيوهی کاپوچينو گروهی انجام میشود و به شيوهی ايرانشهر يک نفر تنظيمش میکند، همين را پرسيدم. عکسهای کاوه کاظمی هم ديدنی هستند در ضمن + عکسهای کامران جبرئيلی و پوسترهای جنگ.
نگاه شما به جنگ ايران و عراق چيست؟ مثل من دچار کمبود داده هستيد؟ يا خوب میدانيد و نظر داريد؟
Comments
مطلبی برای علل شروع جنگ می خواستم اگه میدونید کمکم کنید
Posted by: رضا at March 25, 2006 12:29 AM
اگر فرصت کردی مطلب من را بخوان
http://intranet.kanoon.net/mkianpour/weblog/archives/2005/10/oeuu_u_oeuoe.html
Posted by: Mehdi at October 4, 2005 01:19 PM
مزرعهی پدری رو دیدی؟ توصیف کاملی بود، از همه تو جنگ، البته بدون وجه اعتقادیش. همین هم کافی بود. نشون میداد همه چیز رو.
کتابایی که روایت فتح چاپ کرده (مثل همون که خوندی) فراون هستند، و همه نوعی داره. سری نیمهی پنهان ماه رو که از زبان همسر شهداست پیشنهاد میکنم
Posted by: seyyed mohammad at October 1, 2005 01:06 AM
سلام،
توصیه می کنم کتاب "واینک شوکران 1" خاطرات همسر شهید منوچهر مدق از انتشارات روایت فتح را مطالعه کنید.
ضمنا بیشتر چیز هایی کهدر جنگ ما اتفاق افتاد با بقیه جنگهای دنیا مشترک است . وچیزهایی هم که خاص جنگ ما بود آنچنان باور نکردنی است که فقط باید دید تا باور کرد. من کمتر کتابی را دیده ام که بتواند آن را به طور کامل بیان کند.
Posted by: جواد at September 30, 2005 11:51 PM
خوب بود و بی غل و غش **تاکید میکنم بی غل و غش
Posted by: حامد کاربیست at September 29, 2005 06:16 PM
اين هم زنان در جنگ
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=80282
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=80473
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=80755
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=80285
از اينها باز هم هست
Posted by: Anonymous at September 27, 2005 12:55 AM
جالبه كه سن شما بيست و پنج ساله ايد. جنگ نيز.چگونه است دختري بيست و پنج ساله از جنگ جز فيلم هاي ..و .....چيزي نميداند.حق داريد كه ندانيد نخواستند شما را با فرهنگ خون و مقاومت آشنا كنند چون دختران بايد خوش بين و شاد باشند.بگذريم كه فيلم هاي سينما و تلويزيون در نظر نگرفت.حتما دختران شهيد و رزمنده هم كلاسان شما بوده اند.حتما با همسران آزادگان و رزمندگان و شهدا آشنايي ولو مختصر داريد.اينها هماننند بسياري مبارزات پنهان براي شما اطلاعاتي نداده اند.فيلم ليلي با منست و ليلا دو تا فيلم خوب از جنگ است .زمان جنگ جوانان در شهر هاي مرزي زندگي ميكردند هر بار هم حملاتي و هر از چند گاه هم بازي هايي به نام رخنه در دشمن.جوان چگونه انسانيست؟همه چيز را هضم مي كند بماند كه مادران و همسران داغدار الان از جنگ و لحظات دوري از يار قصه ها مي سرايند ولي حضور در جبهه ها براي جوان هيجان خواه و كنجكاو همانند زندگي تو در كار روزنامه نگاري بوده است.من پرستار جبهه هاي ايلام و شوش و انديمشك و بيمارستان شهر خودم در بخش رزمندگان بوده ام.بعد ها با جانبازان جسمي و رواني ناشي از جنگ كار كرده ام.آنچه فاجعه بوده فقط طرز برخورد مردم با معرفت كشورمان با بازمانده هاي جنگ بوده است.شايد اگر هيچ كس گلايه نكرده چون ضرب المثلي داريم اگر تو دهانت پر از خون است جلو دشمن رو زمين تف ننداز رو زمين.بگذار تا ندانند چه بر سرمان آمده.به نظر من وظيفه ما بود كه با خانواده رزمنده اي كه جانش را از دست داد به ازين باشيم.تو هنوز هم مي يابي همسر شهيد و فرزند شهيد و فرزند آزاده اي را كه از شدت رنج درون خود نميگويد.اگر از جنگ از ديدگاه يك زن كمي تا قسمتي در صحنه خواستي بداني با من تماس بگير.ضمن تشكر از شما
Posted by: رضوان at September 25, 2005 02:00 PM
با سلام جنگ هشت ساله چیزی جز یک کابوس نبود کابوسی که هر گز نمی تونیم ازش فرار کنیم واقعا برام عجیبه وقتی شهری 45 روز مقاومت می کنه چطور هیچ کمکی به اون نمیشه فکر کنم همه ی اینا از قبل برنامه ریزی شده بود .
Posted by: shahrokh shahi at September 25, 2005 06:23 AM
سلام
البته نسل بعد از جنگ كه به رشد و بلوغ فكري رسيدن چيز زيادي در مورد جنگ و جبهه و مقاومت و اينا نمودنن
به نظرم مياد كه يه سري به كتابهاي شهيد آويني بزني كلي چيز دستگيرت ميشه
اگه چيزي حاليت شد به من هم ياد بده
خوش باشي
Posted by: روح الله at September 24, 2005 11:40 PM
Posted by: Mehrnoush at September 24, 2005 08:16 PM
Jang Mohemtarin chizie ke dar zendegi nasle dovomihaye enghelab tasir gozashte, jang shenasnameye yek mellate gheyre ghabele pishbinie, jang tasvire digari az mellatie ke molana va hafez o attar dare, ary ari inchenin bood baradar, mordan dar zire yeki az oon mooshakhaye doostdashtani be yek omr zendegie feli ma miarzid, shad bashi va bargharar, agar dar morede jang mikhahi bedooni rahhaye asooni hast, boro va dar morede shahid hemmat, bakeri va in akhari HAJ DAVOODE KARIMI BEKHOON, hame chisz ro mifahmi.
Posted by: Asheghe Pooneh at September 24, 2005 04:31 PM
بالاخره من هم برگشتم،با تمام خاطراتی که از این شهر شیشهای داشتم. اگر چیزی نمی نوشتم دلیل بر گمشدنم نبود در عوض همه نوشتههایتان را به جان مینوشیدم.به یقین خواهم نوشت با تمام جان...امروز به این ترجمه قناعت کنید که دلم بدجوری هوای وطن کرده است.
Posted by: یاشاریاغیش at September 24, 2005 04:06 PM
چون گفتی کمبود وسوسه شدم بگویم کار اکثر ما از کمبود در ندانستن گذشته است. بهتر است بگووییم هیچ نمی دانیم.
هیچ نمی دانیم از دخمه ها و سنگر ها و خاک ها و خون ها.
هفت سال مدت کمی نیست.
هفت سال در کنار گوشمان یکی از حادثه ساز ترین رویداد های قرن حاضر اتفاق افتاده و ما هیچ از آن نمی دانیم.
جنگ ایران و عراق به انحصار قشری خاص کشیده شده است و امثال من اجازه نداریم احساسش کنیم.
Posted by: Rman at September 23, 2005 10:45 PM
جديدترين فيلتر شكن ها و راههاي عبور از فيلتر با لينك دادن به اين پايگاه ما را ياري كنيد
http://iran-proxy.blogspot.com/
Posted by: كميته مبارزه با سانسور اينترنت در ايران at September 23, 2005 08:08 PM
مثل اینکه قرار بود یه چیزی برای ما بفرستی ها! یادت رفت؟
Posted by: اسلو at September 23, 2005 04:56 PM
راستی چرا هیچکس اونقدر که در باره جنگ مینویسه ،در باره بچه هایی که اعدام شدن و به اندازه همون رزمنده های جبهه ها آرمانگرا بودن،چیزی نمینویسه؟!
باور کردنی نیست که بسیاری از ماها توی خانواده یا فامیلمون اعدامی ، زندانی با فراری نداشته ایم.
اونها بچه های این آب و خاک نبودن؟ یا باید به واسطه ادبیات رسمی و رایج همشونو وابسته و مزدور و وطن فروش بدونیم؟!
Posted by: afshar at September 23, 2005 03:04 PM
مهم ضرری هست که همه ی ما کردیم و مهم کسا یی هستن که گول خوردن ٍ و صد البنه آدمهایی که جونشونو بخاطر فرماندهی و مدیریت ضعیف از دست دادن , از جنگ چی میخوای بدونی ؟
Posted by: FreD at September 23, 2005 03:02 PM
جنگ براي من با مادرم معني مي شه.. با خونه هاي ويران و زخم كهنه اي كه تو دل همه ي اونايي كه خونه و زندگيشون را گذاشتن و آواره شدن جاي گرفته و با آه و حسرت ازش ياد مي كنن..
با اينكه اينهمه سال گذشته ولي هنوز آثارش ظاهريش ديده مي شه.. شايد تا چند سال ديگه خرمشهر بدون حتي يه خرابه و درست بازسازي بشه ولي روزهاي سختي كه بر مردمش گذشته از خاطره ي هيچ كدوم پاك نمي شه..
Posted by: دنيا at September 23, 2005 02:04 AM
جنگ...جنگ...از جنبه تقدس احمقانش که بگذریم یه جور ارضای نیاز یا تخلیه هیجان برای جوونای اون دوره بود حالا به تمام اینها اگه مذهب هم اضافه بشه (با یه سری کلمات ساده ....شهادت ...جهاد و...)میشه واویلا!
این شروعش بود ولی منکر شجاعت های واقعی افراد اون زمان نیستم چون هیچ وقت تو خودم در این زمونه این شجاعت رو حس نمیکنم!
ولی باید قبول کنیم اونها واقعا استثنا بودند و فکر هم نکنم دیگه مثل اونها پیدا بشه ...
در ضمن نبود اطلاعات واقعی مشکل همه است به قول خودتون همه اش چند تا کتاب خوب میشه تو این زمینه پیدا کرد !
Posted by: آشغـــال at September 23, 2005 12:26 AM
Are,baray man ham jang padide soal barangizi bode ,khateratam az jang mahdode bod be chand tasvir na chandan tire doran kodaki. sal hay daneshgah forsati shod ke be angize dost hay azizi ke asib dide jang bodan (be harshekl)l dobare be jang negah konam . man ham ketab eshghal tasvir 13 ra khondam , on ketab baray man koli tasvir dasht, tasvir ye asr jome toy machin toy ye khiyabon khalavat dam ye park to tavanir. tasvir ha dar tol zaman rang avaz mikonan
Posted by: Anonymous at September 23, 2005 12:21 AM
salam, merci az tavajohet be jabg, jangi ke hanooz darim asaaresho too zendegimoon hes mikonim,man tooye kermanshaham, dar in mored chizi nagoftan behtare . kheili be adam zoor dare 8 saal koshtano soozoondano bordano .... hala shodan khahar va bardaraye araghi , begzarim, dar morede harfe oon doostemoon,mosbatboys,bayad begam oon zan zendas va darbadtarin vaze momken dare zendegi mikone hata ye lampe 100watt nadare, ilam ham nist va tooye yeki az shahrestanaye kermanshas, inghadr vazeshoon bade ke bachehash ta hala kermanshaho nadidan. ya ali
Posted by: saeed at September 23, 2005 12:04 AM
سلام. آقای دکتر رضا رییس طوسی سالها پیش مقاله بسیار جالبی در مورد جنگ ایران و عراق در مجله ایران فردا نوشته بودند. فکر می کنم شماره 21 یا شماره 16 بود اگر حافظه ام خوب کار کند. من خواندن آن مقاله را به شدت توصیه می کنم. این مقاله آقای حمید احمدی را هم بخوانید: http://azad.gooya.name/politics/archives/036148.php
همینطور در مورد علل شروع جنگ به روزنامه انقلاب اسلامی یک سال قبل از شروع جنگ مراجعه کنید.. مقاله ای که پیش بینی می کرد که به زودی جنگ خواهد شد... من اتفاقی در آرشیو روزنامه های موجود در دفتر تحکیم وحدت آن روزنامه را دیدم و خواندم.
بد نیست در مورد علل شروع جنگ بیانیه نهضت آزادی در سالهای جنگ و بخصوص بعد از فتح خرمشهر را گیر بیاورید و بخوانید.. آن بیانیه هم بسیار روشنگر است... ولی جنگ با همه تلخی ها و همه فریب کاری هایی که انجام شد به قول آقای حاتمی کیا برکاتی هم داشت.. و آن مواجه هر روزه با پدیده مرگ و همچنین روحیه اتحاد بین تعداد زیادی از مردم بود.. بگذریم که از این قضیه حکومت برای تحکیم خود و سرکوب منتقدین نهایت استفاده را کرد. و در این میان جوانان بسیاری کشته شدند و ثروت های بسیاری نابود شد و منابع بسیاری صرف خرید اسلحه و هزینه های جنگ شد و نیز پدیده هایی مثل احتکار... واسطه گری و فساد مالی بسیار مخصوصاً در جریان خرید سلاح به وجود آمد.. و جیب های بسیاری خالی شدند در حالی که جوانان بسیاری با شعارهای تهییج کننده به مسلخ می رفتند و یا اسیر می شدند... با تمام این احوال من هنوز وقتی سرودهای زمان جنگ را می شنوم منقلب می شوم.. یاد دوران کودکی ام می افتم.. یاد روزهایی که به سختی می گذشت.. هر روز خبری تازه.. و نگران کننده .. زمان موشک باران .. بمباران هوایی .. و کشته شدن همکلاسی ها و کشته شدن بچه های محل و دوستان برادرم..
Posted by: محمد جواد طواف at September 22, 2005 10:50 PM
salam
bayad bebakhshid ke farsi nemitonam benevisam
chon to iran zendegi nemikonam va WIN farsi nadaram
kheli khoshhalam ke ba web shoma ashna shodam
modat ha bod ke matalebi be in khobi nakhonde bodam bedone tarof migam
daghighan bargashtam bezamani ke khodam mineveshtam baese khshhali mane shnay bashoma rasti agar khabar negare eftekhari khastid man hazeram eradat mand shoma
arash
parise namoghadas
Posted by: arash at September 22, 2005 04:46 PM
از اينكه دغدغه اش را داريد من هم خوشحال شدم .گمان نمي كردم.من هم دانسته هايم بسيار نا چيز است
Posted by: خيزران at September 22, 2005 04:15 PM
1.کاش زاویهی دید شما به جای حقوق زنان، به حقوق انسانها معطوف بود... « نقش زنان هم که هميشه ناديده گرفته می شود »( نه در مورد این مطلب، بلکه فضای کلی نوشتههاتان، مگر چه گلی به سر مردان زده اند؟ )
2.اصلن = اصلاً؛ از شما که به روزنامهی ایران خرده گرفتید، بعید بود با توجه به ترافیک بالاي وبلاگتان... )
3.جنگ؛ چه بسیار بچههایی که بدون سایه پدر به دنیا آمدند و زنانی که بدون حضور همسرشان - که در جبهه
بود! -بار سنگین زندگی رابه دوش میکشیدند و گاه، پدر برای همیشه در جبهه میماند... جنگ را در جنگل و برای حیوانات بگذاریم...
4.موفق و بهروز باشید.
Posted by: امین at September 22, 2005 02:00 PM
I would like to know more about the war...I have always wanted to...How can I buy that book in Chicago?
Thanks
Posted by: Alireza at September 22, 2005 01:57 AM
موفق باشید!!
Posted by: mosbatboys at September 22, 2005 01:39 AM
سلام!! خب هرکس به اندازه خودش چیزایی از جنگ میدونه!! متنتون خوندنی و قشنگ بود!! در مورد نقش زنا در جنگ هم یادم هست که شنیده بودم یه زن در ایلام که فکر میکنم شهید هم شده باشه سه عراقی رو با تبر کشته!! اینجاس که میشه گفت زنای ایرونی موقع اش که برسه مرد هم میشن!! یا حق!!
Posted by: mosbatboys at September 22, 2005 01:36 AM
پرستو!
خیلی خوشحال شدم از اینکه فرهنگ جنگ و جبهه برایت مهم است.
راستش فکر نمی کردم تو...
اشتباه می کردم...
خوشحالم از جامع نگریت به مسایِل.
Posted by: ُسهام at September 22, 2005 01:05 AM

