صبوری، سرمايهی ماست
خب هيئت نظارت سازمان بورس تشخيص داد روزنامهی سرمايه منتشر نشود و باز قصهی هميشگی که هيچکس به روزنامهنگاران اهميت نمیدهد که بيکار میشوند. قصهی دردناکی است که زود به زود مکرر میشود.
از همه بيشتر برای گيسو ناراحت شدم که چند وقت پيش با هم گپ زده بوديم و خوشحال بود از آرامشی که دارد. امروز از همه جا بیخبر، رفتم دفتر روزنامهی سرمايه دوستانم را ببينم. ديشب با پيام گپ زده بودم و قول داده بودم بروم روزنامه سر بزنم. وقتی جلوی در با گيسو ديدمش، تعجب کرد که چه زود به قولم عمل کردم. ديدی پيام؟ اگر نمیآمدم امروز، خيلی دير میشد. داشتند میرفتند پکا، جشن مهرگان ادب؛ ببينند جايزهی مهرگان امسال به چه کسی میرسد. خبرش را کجا کار میکنی گيسو؟
راستش قصد داشتم دوباره برای صفحهی جامعه سرمايه مطلب بنويسم. میخواستم با بهمن احمدی عزيز همکاری کنم. اما نشد که بشود. دوست داشتم باز بروم در فضايی که کنار گيسو و بنفشه و علی و آرش و پناه و آن يکی آرش و نادر و ليلا و آن يکی علی و پيام و يلدا و بقيه باشم. سرمايه روزنامهی خوبی شده بود.
خلاصه عصر تلخی بود که شبش با ديدن فيلم «گيلانه» تلختر هم شد. عجب روايت قشنگی داشت رخشان بنیاعتماد از جنگ.
Comments
حکایت ِ ادمهایی که نان را یا ارزان میخرند یا گران همین است ببین چقدر بی خیالند انها که نان را به نرخ روز میخورند.
سکوت کنی از درون خورده میشوی سخن بگویی از بیرون !
من مانده ام با این لبهای بلاتکلیف !
راستی سرزده امدم کلیک کلیک به این خانه رسیدم .
موفق باشی و برقرار.
Posted by: راوی at August 16, 2006 12:22 PM
نمي دانم قبلا در مورد روزنامه سرمايه مطلب نوشتي يا نه؟اما در موردش نخواندم و باز متاسفم از اين خبر بد.
Posted by: شيدا محمدي at October 11, 2005 07:28 AM
روزگار غريبي است ...........
Posted by: javad at October 9, 2005 02:40 PM
سلام ... بالاخره تو اینجور مواقع هست که آدم تجربه می کنه و چیز یاد می گیره ... راستی مثل اینکه شما جزء اولین کسانی هستید که طعم شیرین مهرورزی را می چشید ... گوارای وجودتان ... نوبت به بقیه هم می رسه ... شاد باشی
Posted by: هدی at October 9, 2005 09:07 AM
در بلاگ نیوز لینک داده شد.
Posted by: Roya - Minor Lady at October 7, 2005 09:59 AM
زاده شدن بر نیزهء تاریک همچون میلاد گشادهء زخمی.....
Posted by: hesam at October 7, 2005 05:08 AM
رای ما : احمدی نژاد :-(
Posted by: طارق at October 7, 2005 02:44 AM
حالم از وضع موجود به هم ميخوره و گويا بايد منتظر بدتر از اين اوضاع هم باشيم. دوره ، دوره مهرورزي است ديگه!
Posted by: Amir at October 5, 2005 09:05 PM
روزگار غريبي است .......
Posted by: ليلا at October 5, 2005 04:26 PM
چند باری سرمایه را خوانده ام. متاسفم !
Posted by: اسماعیل وزیری at October 5, 2005 03:10 PM
سلام تو يك نوري مرسي از نوشته هايت موفق باشيد
Posted by: hamid at October 5, 2005 10:48 AM
چه تلخه حرفات!...
Posted by: پاییز at October 5, 2005 09:39 AM
سرمايه را گاهي به خاطر سرمقالهنويسهايش ميخريدم و هنگامي كه ورقش ميزدم ميديدم حداقل با آگهينامههاي اقتصادي خيلي فرق دارد. متاسفم.
Posted by: كاوه at October 5, 2005 07:54 AM
سلام خوبی بهت تبريک ميگم
وبلاگ قشنگی داری
اميد وارم که در هر کجا هستی موفق و پيروز باشی
اميد وارم که هيچ غمی تو چشمات مهمونی نگيره
و آرزو ميکنم که هيچ اشکی جای نگاهه منو تو چشمات نگيره
بهم سر بزن خوش حال ميشم
فعلاً
Posted by: مرتضی at October 5, 2005 03:34 AM
به خدا گريم گرفت
آخه چرا؟مگه خودشون بچه ندارند؟مگه كس و كار و دوس و آشنا ندارن؟دوس دارن كه حكم مرگ فاميلاشون رو بدن؟
خدا به ما رحم كنه در اين دولت عدالت.
Posted by: فرياد at October 5, 2005 01:20 AM
همه جوره اش را تا به حال ديده بوديم،اما اين يكي ديگه شاهكار بود. به نظر ميرسد با معرفي معاونت جديد مطبوعاتي از اين پس دور جديد تعطيلي روزنامه ها آغاز شود.
بالاخره آقايان بايد يك طوري اين طعم شيرين مهرورزي را به ما بچشانند. وگرنه برنامه هاي تبليغيمان در ميادين بي كيفر مي ماند.
سرمايه فقط نخستين قرباني بود. حالا همه در نوبتيم...
Posted by: مهجاد at October 4, 2005 11:49 PM

