تجربهی اولين سردبير وبلاگنويس
به راهنمايی الپر، اينجا را ديدم. وبلاگ محمدرضا زائری که از امروز شده است سردبير (و گويا به زودی مديرمسئول) روزنامه همشهری. قاليباف گفته است قصد دارد مديرمسئولی را به سردبير روزنامه واگذار کند. خدا را شکر که سردبير جديد وبلاگنويس است و میشود انتظار داشت مطالب مربوط به اينترنت را بفهمد و تيغهی سانسورش را جای ديگر به کار ببرد. زائری را با خانهی روزنامهنگاران جوان به ياد میآورم و نامهای از دختری که باعث شد نشريهی خانه، توقيف شود. بعدتر نمیدانم چه کرده، اما تا همين ديروز مدير «همشهری محله» بود. نمیدانم صفحههايی که میروند زير دست يک سردبير روحانی وبلاگنويس، چقدر با گذشته فرق خواهند کرد.
ادامه: اين هم وبسايت آقای سردبير. در قسمت بيوگرافی میتوان شناخت بيشتری پيدا کرد از او. عکاسی ديجيتال هم میکند.
راستی وبسايت همشهری محله را هم از وبلاگ او پيدا کردم.
ادامه 2: به خودش لقب «سایبرالاسلام و المسلمین» داده! (پرما لينکهای وبلاگش کار نمیکند. پست روز 8 خرداد 82 را ببينيد.) و نظرش را دربارهی قتلهای محفلی کرمان بخوانيد (پست روز 22 خرداد 82)
ادامه 3: گويا لاريجانی هم با او مشکل داشته! (همينجوری از نوشته روز 6 بهمن 82 او شايعه ساختم)
ادامه 4: نمیدانستم برای فيلم «دماغ به سبک ايرانی» مهرداد اسکويی هم با او مصاحبه شده. (پست روز 30 آبان 83)
ادامه 5: نه بابا! تکذيبيه آقای زائری بر گزارش بیبیسی دربارهی روز ولنتاين. (داره خوش میگذره وبلاگ خواندن!) توضيح جالب روز 22 اسفند 83 را هم ببينيد. او می داند که بايد کاری کرد.
ادامه 6: تحليل آقای سردبير از انتخابات رياست جمهوری اخير (آی آی آی!)
ادامه7: و رابطه اش با علي اكبر اشعری، سردبير سابق همشهری.
ادامه 8: کاش همه، همه، وبلاگ می نوشتند. چقدر شناخت آدم ها اين طوری بهتر است، مستندتر است.
Comments
در رابطه با این آقا که سردبیر همشهری شده میخواستم بگویم حق کاملا با شماست :
"کاش همه، همه، وبلاگ می نوشتند. چقدر شناخت آدم ها اين طوری بهتر است، مستندتر است. "
Posted by: Anonymous at October 30, 2005 12:50 PM
پرستوجون ! تو دیگه چرا؟ این زایری همون نون بریه که خیلیا رو به دلیل آرایش یا حتی یک شلوار جین ساده بیکار کرده . تو دیگه چرا؟
Posted by: ژیلا at October 30, 2005 01:33 AM
سلام... اين كامنت براي مطلب قبلي شما در مورد كلمهي كنكاش بود كه كمي دير شد!.. ببخشيد... كنكاش كلمهاي مغولي است و من با هر بار شنيدن كلماتي از اين دست مانند: تلاش، تومان، آقا، خانم، كمك، كنكاش و ... ياد مغولها ميافتم!!. كلمات زيباتري در زبان فارسي وجود داره كه ميتونه براحتي جايگزين اينگونه كلمات غريبه باشه... موفق باشيد مثل هميشه...
Posted by: حسين at October 15, 2005 02:51 PM
راستش منم اجراش رو دوست نداشتم به خصوص پانته آ بهرام رو که به نظرم نقش رو نفهمیده بود. به خود جلال هم که گفتم موافق بود. باید نمایش نامه خوانی ش رو می دیدی. عالی بود ...
Posted by: ata at October 15, 2005 02:38 PM
اقای زائری ادم خوب و روشنی است که کار روزنامه نگاری را خوب می شناسد من از این انتخاب خوشحال شدم
Posted by: وحید پوراستاد at October 15, 2005 02:36 PM
عزيز لينکت اضافه شد.
سري به لينک اين خبر ها زدم اما همين هم حالم را بد کرد .سردبير آخوند ؟
به هر حال نمي دانم شکراللهي هنوز کار کتاب هفته و ...انجام مي دهد يا نه اما او هم قبل از هفتان وب داشت.قبل از خوابگرد را نمي دانم.
اما اخبارت را دنبال مي کنم.
Posted by: شيدا محمدي at October 15, 2005 11:55 AM
پاجه خواری مثل این برره ای ها بعید بود ضمنا اولین هم نیست بهزادی اعتماد هم وبلاگ دارد
http://bbehzadi.blogsky.com
پرستو:
پاچه خواری؟
من هيچ وقت روزنامه اعتماد نبودم. جاهايی هم که کار می کردم، هيچ کدام از سردبيرهام وبلاگ نمی نوشتن.
Posted by: ghajar at October 15, 2005 10:25 AM
سلام
قشنگ مي نويسي
حتما به من سر بزن
Posted by: rayehe at October 15, 2005 06:00 AM
اما من واقعن فکر نمی کردم همچین آدمایی هم بلاگ داشته باشند. یه جورایی بهشون نمی خوره
Posted by: سرزمین رویایی at October 15, 2005 12:11 AM
سلام.یعنی واقعا به اصلاح همشهری و خروج از این وضعیت امیدواری؟
پرستو:
راستش نه. اميدوار نيستم. فقط به خاطر اين که برای ايرانشهر مطلب می نويسم از سر ناچاری پی گير اين مدير عوض کردن ها هستم!
Posted by: دوستت از کارگاه گفتگویی که فقط 1 بار اومدی! at October 14, 2005 11:40 PM

