حذف سنگربهسنگر
ايميلی گرفتم امروز از علی مصلح، دوست و همکار و همکلاسیام، که خبر تلخی داشت: «كامران شيردل، بنيانگذار جشنواره بينالمللی فيلمهای مستند كيش، از حوزه اجرايی اين جشنواره كنار گذاشته شد.»
جشنوارهی کيش اولين و تنها جشنوارهی تخصصی فيلم مستند ايران است که تا کنون شش دوره را پشت سر گذاشته و به همت شيردل، مستقل برگزار شده. تنها جايی که آثار مستندسازان جوان نمايش داده میشود و...

آنطور که ايرنا نوشته، «با تغيير مديريت اجرايی كشور و به دنبال آن چرخش مديريتی مناطق آزاد كيش ، ابتدا زمزمه برگزار نشدن جشنواره فيلم مستند كيش و به دنبال آن تغيير مديريت آن شنيده میشد... برخي محافل مطبوعاتي از محمد آفريده، رييس سابق انجمن سينمای جوانان، به عنوان دبيراجرايی؛ حميد دهقانپور، مشاور؛ و حجتالله سيفی، به عنوان دبير هنری هفتمين جشنواره بينالمللی فيلمهای مستند كيش، نام بردند.»
يکجورهايی اصطلاح «فتح سنگربهسنگر» را دارم میفهمم. دستکم در حوزههای فرهنگی، خيلی بیسروصدا دارد اتفاقهايی میافتد که نبايد.
دوستی میگويد امسال فيلمسازهای معتبری از کشورهای مختلف –از 36 کشور- فيلمهايشان را فرستاده بودند و هنوز هيچی نشده، 15 نفرشان فيلمهايشان را از جشنواره بيرون کشيدهاند و اين يعنی شروع قطع شدن ارتباطهايی که تازه برقرار شده بود و هزار افسوس. ارتباطهايی که کامران شيردل بهتنهايی ايجاد کرده بود.
نمیدانم دوستان انجمندار سينمايی چه میخواهند بکنند، ولی برکنار کردن بنيانگذار يک جشنوارهی بينالمللی میتواند اعتراضبرانگيز باشد. اينطور نيست؟ دستکم اين انتظار از انجمنهای مختلف سينمايی و دانشجويان و جوانان سينماگر وجود دارد.
*عکس از: پايگاه خبری فيلم کوتاه
در همين زمينه:
سینمایی هم سینماییهای قدیم! - رضا شکراللهی
مرثیه ای بر یک جشنواره - علی مصلح
جشنواره كيش با شيردل خداحافظي كرد - خبرگزاری ميراث فرهنگی
ممیزی شدید نمیگذارد جشنواره بینالمللی برگزار کنیم - گفتوگوی گيسو فغفوری با کامران شيردل
قسمتهايی از اين مطلب پندار هم تاريخچهای از جشنوارهی کيش به دست میدهد
Comments
براي من قابل درك نيست كه چرا بايد با تغيير سياست اجرايي كشور سياست هاي فرهنگي آن نيز تغيير كند و اصلا نغيير شيردل به سيفي در راستاي چه هدفي صورت گرفته است. اما از طرفي ديگر اين بحثهاي شما مانند فتح و جنگ و غيره از نظر من بي معني تر است چرا كه بالاخره انتظار نداشتيم كه آقاي شيردل نيز مانند ارثيه اجدادي بر مسند دبيري جشنوراه كيش بنشيند. مگر شيردل اولين بنيانگذار يك جشنواره در دنياست كه بعد از چند دوره مسند را به كس ديگري مي سپارد. احتمالا شما از هيئت جديد بي اطلاعي هستيد و درجريان گذشته نيستيد، سال 68 زماني كه در بحران هاي فرهنگي و سياسي آن زمان كسي به فكر فيلم ديدن نبود چه برسه به فيلم سازي من دانشجوي همين دبير تازه بر مسند نشسته جشنواره كيش آقاي سيفي بودم. نمي خواهم بگم يك روشنفكر است نه اصلا تا جايي كه دلتان بخواد مثل همين اصول گراهاي امروزي است اما همين آقاي سيفي همان سال جشنواره فيلم محراب را بنيانگزاري كرد كه نتيجه آن جشنواره از دور بعد شد جشنواره فيلم فجر، و خوب سيفي يك سال بيشتر هم دبير آن جشنواره نبود....! پس مبارزه سنگر به سنگري دركار نيست، شيردل و سيفي همديگر را از اهواز و سينماي آزاد اهواز خوب مي شناسند....! بهتر از خود شيردل بپرسيد مطمئن باشيد بيشتر از شما از سيفي مي دونه....! همان سالي كه شيردل جايزه فيلم سازي اش را از دست هويدا و فرح گرفت، سيفي قبول نكرد به خاطر توقيف فيلم توقي جايزه اش را از فرح بگيره...! خيلي رازها هست كه شما جوانهاي عرصه مستند و سينما بايد بدونيد تا معني معني اين ثانيه ها رو بدونيد.....! اگر با خود شيردل ارتباط مستقيم داريد حتما ازش خوب سوال كنسد تا بيشتر از واقعيت ها سر در بياريد اين ادبياتي كه شما در پيش گرفتيد بي دليل است و مرثيه بر قبر بي جسد مي باشد...!!! در ضمن كشوري كه فيلمش را از جشنواره يك كشور ديگر بيرون بياورد در واقع به آن ملت توهين كرده ...جشنواره فيلم مستند كيش مال ملت ايران است نه براي سيفي نه شيردل...!!!!
Posted by: Edvardo at December 2, 2005 01:31 AM
سلام خانوم دو کوهکی. آدرس وبلاگم رو براتون گذاشتم. اگر تمایل داشتید میزبانتون باشیم. قصه ی فیلم همنان به قوت خود باقی است و به روی دوستان باز . یا علیش
Posted by: داوود مرادیان at November 27, 2005 02:59 PM
دوستان عزیز دایی جان ناپلئون مسلکی که پشت هر رویداد و حرکتی دست های پشت پرده می بینند، توجه داشته باشند که حداقل درمورد مدیریت کیش تحولات فراوانی طی هشت سال لتفاق افتاد که شائبه «بستن» شیردل یا هرکس دیگر را منتفی می کند. دوستانی مانند فیلمساز نسیان زده بد نیست که کمی به اطلاعات عمومی شان اضافه کنند
Posted by: یک ناشناس at November 27, 2005 11:50 AM
پرستو جان اميدوارم نوشته هاي دوستان آزارت ندهد.
كامران شيردل هر چيز كه بوده و يا هست،توانست يك جشنواره معتبر مستند را به تنهايي راه بياندازد.
همه مان مي دانيم اگر جشنواره كيش اينقدر در ميان مستند سازان اعتبار گرفت به اعتبار كامران شيردل است حالا اگرمي خواهيم انكار كنيم بحث ديگري است.
Posted by: چرك نويس at November 27, 2005 11:45 AM
Hello and thanks for your visit and comment on my site
Posted by: Rock at November 27, 2005 05:33 AM
1. «خواهر» دینی من! فیلمساز عزیز !آنچه من وتو میکنیم نامش گفتگو ست و اگر « دهان به دهان» یا نوشته روی نوشته می گذاریم نه برای قانع کردن یکدیگر (اصلا «بچه» ای مثل من چطور می تواند «آقایی» که شما باشی را قانع کند.) بلکه بیشتر برای آن است که در لابلای این حرفها واقعیاتی روشن می شود برای دیگر دوستانی که احیانا این نوشته ها را می خوانند. اما اینکه مجدد حرفهای خارج از موضوع می زنی کمی نا امید کننده است و بی شک حداقلی «صغرا کبری» چیدن چندان نیازی به روشنفکری ندارد و به زمان ارسطوی خدابیامرز بر می گردد. اما حرف از پیشگامان سینمای کوتاه می زنی که من شکی در صحت گفته های شما ندارم و ارزش سینماگران در «تبعید» را زیر سوال نمی برم، اما حرفم این است که اگر هر کدام اینها چند سالی از جان ودل مایه می گذاشت وجشنواره ای موفق به راه می انداخت که به عاقبت جشنواره کیش دچار می شد همین واکنش را بر می انگیخت، چون اصلا بحث اول ما سر شیردل یا فلان و بهمان آدم نبود، بگذریم که جشنواره راه انداختن نه تنها به تخصص داشتن در موضوع مورد بحث یعنی «سینمای مستند» (چون بحث بر سر مستند است ونه مفهوم عام سینمای کوتاه) احتیاج دارد بلکه همانطور که شما گفتی به قدرت اجرایی احتیاج دارد ( که قطعا اگر شیردل نداشت جشنواره کیش این اهمیت را بین جوانان مستند کار وحتی کم کم در سطح بین المللی پیدا نمی کرد) اما همه اینها هم کافی نیست وخوشبختانه یا متاسفانه یک دو جین رابطه بین المللی لاز م است تا بتوانی جشنواره مستندت را در بین جشنواره های دیگر مطرح کنی تا فردا چند کارگردان صاحب نام هم رغبت کنند کارهایشان را عرضه کنند، که یکی از ابتکارات ارزشمند شیردل، بخصوص برای گریز از ممیزی سختی که امسال امکان شرکت چندین مستندساز جوان که سالهای قبل برندگان جشنواره بودند را نداد، دعوت از مستند سازهای کشورهای همسایه مثل گرجستان وارمنستان و ... بود (که کمتر شناخته بودنشان چیزی از ارزش کارهای آنها کم نمی کند) که به واسطه نزدیکی فرهنگی جغرافیایی با ما کد های سینمایی نزدیکتری به ما دارند و از فیلتر سانسور هم موفق عبور می کنند، بچه های خلاقی هم که فیلمهایشان به دلیل سانسور نمایش داده نمی شود کماکان امکان عرضه آنها را درخارج از ایران و آرته و ... دارند تا روزی شود که ما هم سعادت و لیاقت دیدن فیلمهای فیلمسازان جوانمان را داشته باشیم.
۲. بنده نه به رای شما نیاز دارم ونه به تاییدتان ونه در جستجوی منصبی هستم که تاییدش وابسته به رای شما باشد، نه تنها قصد « سر کار آمدن» ندارم بلکه اصلا این نوع تفکر قدرت مدار وعوامسالارانه از نظرم مردود است. گوشه ای در این دنیا کار می کنم که در حد خودم ویا لاقل برای عزت خودم سنگی روی سنگی بگذارم. و نظر نهایی شما در مورد شیردل که برگردد «مرکز» وفلان وبهمان کند نوعی برخورد کودکانه و پاسیو است، حتی اگر خود شما کارمند دونپایه فلان سازمان هم بودی و به جای تقدیر از زحمات چند ساله ات و در عوض کمک به تو با اردنگی اخراجت می کردندآن هم به این دلیل واهی که رئیس جمهور دیگر اصغر نیست بلکه احمد است به نظرم می توانست واکنش بر انگیز باشد.
۳. اما می رسیم به ۱۶ سال مصیبت باری که شما به دو بخش تقسیمش کردی یکی دوران جنگ و آن یکی دوران «حكومت غلط وناشيانه» خاتمی.
»خواهر» من! خاتمی شاه نیست که بر ما «حکومت» کند، و آنچه شما غلط و ناشیانه می خوانی ( چنان که همپای دوران جنگش قرار می دهی ) تلاش رئیس جمهوری ست که علیرغم تمام فشارهای جناحی و فراجناحی جنگید تا ما با تمام کارشکنیها به توسعه هفت درصدی سالانه برسیم در حالی که همین رئیس جمهور خزانه دولت را مقروض دریافت کرده بود، این همان رئیس جمهور یست که اگرچه در حوزه سیاسی چندان کنفیکونی نکرد ( مگر چقدر می توانست و اختیار عمل داشت، شما اصلا قانون اساسی خوانده ای ؟ ) ولی حتی در دورانی که وزیر فرهنگ بود اجازه داد لا اقل کمی اهالی فرهنگ و روزنامه نفسی بکشند و خوب یا بد آزادانه تر بنویسند و بسازند، اگر امروز همه جا حرف از گفتگو و مدارا ومردمسالاری میزنیم به واسطه بحث هایی ست که این مرد وسایر اصلاح طلبان باب آن را باز کردند وگرنه از اول انقلاب همیشه حرف دولتی ها، حرف چماق ومرگ و حذف و بریدن دست وغیره بود، کافی ست نگاهی به واژه سازی رئیس جمهور جدید بکنی تا فرق خاتمی عیان شود. اما «خواهر» من ، دنیا دنیایی نسبی ست. خاتمی هم معصوم نیست، بنده هم طرفدار پر وپا قرص خاتمی نیستم ولی این را می دانم که این سید خندان علی رغم ضعف های اساسی لا اقل کمی دغدغه آزادی و از آن مهم تر «پذیرش دیگری متفاوت با من» را داشت، پذیرش آن چیزی که آقای هابر ماس نام « با هم بودگی تنوع » به آن می دهد، یعنی اینکه من و تویی علی رغم تمام تفاوتهای فکری یا ایدئولوژیکمان در یک کشور زندگی کنیم، بنویسیم یا حتی مجادله کنیم بی آنکه برای «بودن» احتیاج به تایید هم داشته باشیم، بی آنکه شکم هم را پاره کنیم و یا با چماق بر سر هم بز نیم.
۴. اما در مطلبی که برای زن نوشت گذاشته ای اشاره به « دستهای پشت پرده» فیلم قصه های کیش و ... کرده ای و ماجراهای رانت خواری در کیش، لازم است اینجا توضیحی داده شود چون مشخصا در بحث کارهای فرهنگی روشنگر است ( آن هم در دنیایی که روز بروز چه خوشمان بیاید یا نیاید به سمت جهانی شدن می رود و در سلطه جهانی کمپانی های بزرگی می افتد، که امثال برادران در کیش انگشت کوچیکه اونها هم در بچاپ بچاپ نمی شوند). حالا من از شما یک سوال می کنم و شما کلاهت را قاضی کن اگر بنا به سنت و دینمان از بازاری های پولدار خمس و زکات (چیزی معادل مالیات) دو جندان می گیریم تا با پولش مسجد ومدرسه بسازیم حالا به نظر شما نمی شود از امکانات ونام فلان موسسه استفاده کنیم تا جشنواره ای فرهنگی و از نظر فکری مستقل ( آنگونه که کیش بود) راه بیندازیم ؟ بنده وشما می دانیم که نه راه اول ونه راه دوم هیچ کدام عدالت اجتماعی را برقرار نکرده و پولدارها همچنان پولدار می مانند و بدبخت ها بدبخت و رانت خوارها چه مدرسه بسازند یا نسازند به رانتخواری ادامه می دهند، اما شما بگو بهتر است مدرسه ای حتی اگر به نام فلان حاجی چلغوز مزین شده ساخته شود یا چون مبادا سردرش تبلیغی ست به نام حاجی اصلا نباشد؟ حالا از نظر شما یک جشنواره می تواند « باشد» فقط در شکل دولتی و وابسته و خط بگیرش از «مرکز» یا به قول شما با تولی جویی از علمای « ارشاد»، اما مستقل نباشد چون میشود مبلغ بخش خصوصی یی که از نظر امثال جنابعالی اساسا آلوده، رانت خوار و ... است و در نهایت هم آن جشنواره بدبخت کیش می رفت که از موسسه کیش جدا بشود و استقلال کامل پیدا کند و حالا کم لطفی ست گناهان و حیف و میل دیگران را به پایش بنویسید.
Posted by: پاشنه at November 26, 2005 08:03 PM
سلام خانم دوکوهکی. با معذرت از این که این مطلب در ارتباط با نوشته شما نیست. این یادداشت را برای شما میگذارم چون از مدافعان حقوق زنان هستید. در کتاب «یک هفته با شاملو» از مهدی اخوان لنگرودی، آیدا شاملو در باره سیمون دوبوار می گوید: اولین کتابی که از این خانم خواندم پاک حیرتزدهام کرد. میگوید: سیمون دوبوار که «ازبیخ عرب» است به این اعتقاد دارد که: «بیچاره زن اصلا ساخت فیزیکش طوری است که باید مورد تجاوز مرد قرار بگیرد» میگوید سیمون دوبوار موضوع را طوری عنوان میکند که به خلقت حوا از دنده چپ آدم برگردد. یعنی زن را از اصل جنس محکوم دست دوم بشمارد و خیلی از ادعاهای دیگر. میخواستم بدانم شما از این مطلب آگاهی دارید یا نه و آیا لازم نمیدانید در این باره خانمهای جوانی را که احتمالا کتاب مذکور را خواندهاند از این سؤتفاهم بزرگ در بیاورید؟
در صورت تمایل لطفا این نوشته را در آدرس زیر بخوانید:
http://poshtebaam.persianblog.com/1384_9_poshtebaam_archive.html#4345328.
Posted by: مانی at November 26, 2005 04:21 PM
پرستو جان لطفا میلت را چک کن !
Posted by: بهار at November 26, 2005 12:36 PM
من به شما لینک دادم ، حالا نوبت شماست
Posted by: asraneh at November 26, 2005 11:45 AM
نميخواهم با«پاشنه»(!) دهان به دهان يا به عبارت امروزي كل كل كنم؛ اما گفتن يكي دومورد«جزوي»(چون ما غير روشنفكرها كه از آثار پيكاسو سر در نمياوريم به جريي ميگوييم جزوي) لازم و ضروريست:اول: شما از كجا فهميدي من «برادرم»؟اين را ثابت كني خوشحال ميشوم!اگر جنسيت من منظور شماست كه سخت در اشتباهي و اگر طعنه به جناحي نوشتن باشه كه بازم(در يك تريبون آزادي كه منو متهم به آلرژي داشتن به دمكراتيك ميكنه) اين عين خطاست. من در دو نوشته قبلي ام اصلا قصد نداشتم كارايي و حرفه اي بودن كامران شيردل را زير سوال ببرم و يا بگويم او جوان است!(و نميدانم چرا گفتي عاقله مرد است !) /// دوست گرامي و دمكرات من! به كارنامه كامران شير دل اشاره كردي و شك ندارم با مراجعه با آرشيو سينماي كوتاه خواهي فهميد كه سردمداران سينماي كوتاه ما كساني ديگر بودند كه الان يا در كنج عزلت اند يا در غربت گارسوني ميكنند. نميدانم اسم بصير نصيبي را شنيده اي ؟ بصير نصيبي يكي از پيشگامان سينماي كوتاه در اين مملكته و سينماي آزاد را او پايه گذاري كرد... سهيل سوزني ،فرهاد پوراعظم، رسول نجفيان، مرحوم بهنام جعفري و... ديگر كساني هستند كه از پيشگامان سينماي كوتاه بودند...///من نميگويم دوتا روحاني بيارن جاي پروفسوراي المپياد . اما قطعا راي هم نميدهم تا 2 بچه مثل تو بيايند سر كار و باز روز از نو و روزي از نو! ما 16 سال در مملكتمان مصيبت ديديم: هشت سال جنگ و هشت سال حكومت غلط وناشيانه جناب خاتمي با طرفداري هاي امثال«تو»(البته اگر گفتم «تو» چون چندين بار خودموني منو خطاب كرده بودي)/// روزهاي اول انقلاب قطب زاده شد رئيس تلويزيون و مسعود كيميايي به رياست شبكه دوم تلويزيون منصوب شد ...كيميايي چون كار اجرايي نكرده بود، خودش گذاشت و رفت . رفت تا بتواند فيلم بسازد كه ساخت(به خوب و بدش هم كاري ندارم)آقاي شيردل هم فيلمساز است و قطعا فارغ البال خواهند شد و از جزيره به پايتخت باز خواهند گشت و شايد فيلم هم ساخت!/// من نفهميدم اين دوست عزيز چند بارلابه لاي فحاشي هاي خودش نسبت به من، چرا از زن نوشت معذرت خواست؟/// اون گاز شيميايي هم كه ازش نام بردم ، خانم دوكوهكي گرفت منظورم چي بود. مگه نه؟
Posted by: فيلمسازه ي قديمي at November 26, 2005 06:45 AM
خانم دوكوهكي گرامي/// شما چطور به اين نتيجه مهم رسيديد كه جشنواره كيش گلی بود بر سر سينمای مستند؟/// اگر يادتان باشد سرمايه داران كيش آمدن و گفتند يك فيلم به ياد ماندني بسازيم(داستانهاي كيش چند اپيزودي معروف را ميگويم)برويد تحقيق كنيد و ببينيد پشت صحنه ساخت آن چه ها كه نگذشت!!!/// اين جماعت كيش نشين از كي تا بحال متولي امور فرهنگي و سينمايي ما شدند؟ اونا خيلي دوست دارند تا با اهل فرهنگ عكس يادگاري بگيرند///الان ربطش را ميگويم: سينماي ما بايد متولي مستقيم داشته باشد و هيچ ارگاني هم به غير وزارت فرهنگ نميتواند عهده دار چنين وظيفه سنگيني باشد/// در كيش رانت بيداد ميكند يعني با پولشان همه چي را ميخواهند بخرند!///پرستو خانم! جشنواره اگر از حوزه مركز خارج بشه جمع كردنش كار حضرت فيله!///همين جشنواره كودك را ببين يعني تاريخچه اونو نگاه كن....... چند بار رفت كرمان و اين ور و اون ور.... با اين كه بازم برگشت به اصفهان اما اين جشنواره شده به محلي براي تفريح يك هفته اي و.../// كلاه خودت را قاضي كن با اينكه به سينماي كودك بيشتر بها دادند آيا الان ما چيزي بنام سينماي كودك داريم؟/// حرف بسيار است اما مجال اندك/// به صرف خبر خواندن يك در ايرنا شما هم شديد كارشناس سينمايي؟/// در ضمن اين بار به جان من قسم تيكه پاره نفرمائيد/// پليز
پرستو:
من هر چی هم ادعا نکنم، باز ادعا رو می گذارید توی دهنم؟ کی گفت کارشناس سینماییه؟ شما یه دلیل بیار که جشنواره فیلم مستند کیش کارش رو خوب انجام نداده. یه دلیل بیار که مستندسازها دوستش ندارن. آسمون و ريسمون چرا می بافی به هم؟
Posted by: همون فيلمساز كذايي at November 26, 2005 03:04 AM
۱. برای آگاهی آقای فیلمساز نسیان زده، عرض کنم، کامران شیردل این فیلمهای مستند را ساخته : اون شب که بارون اومد، قلعه، ندامتگاه (زندان زنان)، تهران پایتخت ایران و کلی فیلمهای مستند صنعتی دیگه، اغلب این فیلمها بخاطر انتقاد اجتماعی سیاسیشون در زمان شاه توقیف بودند. برای اینکه «بدانی» : قلعه فیلمی ست از وضعت زنان فاحشه شهر نو با عکسهای کاوه گلستان، ندامتگاه فیلمی است از زندان زنان سال ۱۳۴۵ که در اصل از فرصت یک کار سفارشی استفاده می کند و وضعیت غیر انسانی زندگی زنان زندانی را نشان می دهد، تهران ... هم فیلمی تکان دهنده است از مردم حاشیه نشین جامعه زمان شاه، خونفروش ها و... و در آستانه جشن های شاهانه جوابیه ایست به فیلم های مستند فرمایشی آن زمان (برای نمونه فیلم فیلمساز فرانسوی کلود للوش که تصویری از تهران ارائه می دهند که خوشایند شاه و ملکه باشد).
نظر شما هم در مورد اون شب که بارون اومد نظر غیر کارشناسی ست و بیشتر به نظر مخاطب نا آگاهی می ماند که از دیدن یک کار پیکاسو می گه این که فقط یک مشت خطه من هم می تونم بکشم - برای همین روی کلمه «تخصصی» جشنواره کیش تاکید دارم-. شیردل عاقله مردیست که سینمای مستند دنیا را خوب می شناسد و در این چند سال کار، سینمای کیش راآن کرد که کرد و علی رغم تمام ضعف واشتباهات انسانی اش، انقدر آدمی هست که در بند قبول داشتن یا نداشتن من و شمایی نباشد. و در نهایت این حرف ها برای گنده جلوه دادن شیردل نیست، و نه برای کسانی که فکر می کنند سینما «چیزی» است که باید «گلی» به سرش آراست، بر کناری شیردل از جشنواره ای که به زحمت او دایر شده و به اینجا رسیده اعلام خطری است که اگر در هر جامعه انسانی دیگری ( نگفتم دموکراتیک ترسیدم به این کلمه آلرژیک باشی، اینجوری شاید امیدی برای فهمیدن زبون هم باشه ) اتفاق می افتاد واکنش بر می انگیخت. در ضمن «برادر» اگر چیزی از بحث های جدید زبانشناسی خونده باشی، می دونی که هر اندیشه ومرامی واژه شناسی مخصوص خودشو داره به فرض همین کلمه «اشک تمساح» در نقد زن نوشت. جماعت این واژه شما را یاد چیزی نمی اندازد ؟
۲. من از زن نوشت معذرت می خواهم که جواب انتقادی که به او شده می دهم ولی از این جمله حیف است آدم بگذرد : ///يادتون باشه الان داري نقش بادكنك را ايفا ميكني! اون آلماني ها ممكنه توي باد اين بادكنك(جايزه شما) گاز شيميايي به جاي اكسيژن زده باشن!؟/// جماعت این جمله بندی تحکم آمیز شما را یاد چیزی نمی اندازد ؟ الان براتون یک قصه ساده میگم به اسم «تئوری توطئه» ( راستی ۱۹۸۴ جرج ارول را خوانده اید ؟) «دنیا پر از دشمنان خیالی است به اسم آلمان و انگلیس و غیره وغیره همه نشسته اند که یا راه آب را روی ما ببندند یا غذاهای ما را مسموم کنند اصلا دنیا میدان مین است و زندگی جنگ و کشتار و فتح و شما هم خانم آزاده ای که در فضای مجازی نوشته هایت را آزادانه می نویسی حواست را جمع کن! که مبادا زبانم لال زبانم لال حالا که ۴ تا آدم بیشتر نوشته هایت را می خوانند مورد سوء استفاده «دشمنان» قرار بگیری» ......... این حرفها یعنی چه؟ این مزخرفات چیست؟ خانم پرستو! بادکنک قرمزت را به یاد فیلم بی نظیر آلبر لاموریس «بادکنک قرمز» خوب نگه دار نه چون «گلی» بوده بر سر شما، که آزاد بودن و آزاد نوشتن «گلی» است بر سر همه ما و حتی با سعی و خطا مشق کردنش یک دنیا می ارزد. چون اگه اون وقت همین بادکنک های قرمز (همین دنیاهای مجازی و فردی تک تک ما) بتونن، تو وقت خطر، همدیگه را درست مثل فیلم «بادکنک قرمز» صدا کنن لااقل یک آدم با هاشون به هوا می ره -میگم لااقل یک آدم و روش تاکید دارم چون بالاخره یک روزی این «فرد» لعنتی باید تو کشور ما هم به رسمیت شناخته بشه -
۳. فیلمساز نسیان زده می نویسد : //يادمان باشد كه هر دولتي كه سركار بياد كساني را صاحب منصب ميكند كه در راستاي سياست خود قدم بردارد/// باز يادت نره وقتي هرندي شد وزير ارشاد همه گفتن سجاد پور شده معاونت سينمايي ولي ديديم كه جعفري جلوه رفت بر مسند سينما و به شمقدري و ... هم پستي نداد///(اين جابجايي ها طبيعي است !!!!!!!!!)فيگور روشنفكري ممنوع/// پليز
»برادر» اگر متوجه شده باشی بحث بر سر یک جشنواره سینمای مستند است و نه وزارت نفت. چطور است شما که انقدر به مسایل سیاسی واردی به رییس جمهور پیشنهاد کنی که حالا که دور دور جابجایی است برای آموزش بچه های المپیاد ریاضی به جای یک ریاضی دان از چند روحانی که در راستاي سياست خود او قدم برمیدارند استفاده کند....اینکه نه فقط کابینه وزرا معاونین و... تغییر می کنند بلکه ریز ترین زیرشاخه ها هم دچار زلزله شوند بیشتر به کودتا شبیه است تا تغییر ۴ ساله ریاست جمهوری، اینکه هر کسی که با ما نیست یعنی اصلا نیست «طبیعی» نیست ،اینکه یک وزیر فرهنگی بیاید بگوید آنکه پیام شهیدان را نفهمیده هنرمند نیست «طبیعی» نیست (بیچاره امثال پیکاسو ها که اصلا «سعادت» شناختن جنگ وشهیدان ما را نداشته و بدین واسطه اصلا شانس هنرمند بودن را، حتی بالقوه ندارند. بماند.) و اگر قرار بود هر رییس جمهور جدیدی بیاید و «رک ورفیق های» ناکار آمد خودش را نه تنها در امور اساسی مملکت بگمارد بلکه حتی از کدخدایی فلان روستا هم نگذرد، آنوقت در دنیا سنگی روی سنگ نمی ماند و دنیا بشتر شبیه «دسته ها ی نیویورکی » اسکورسیزی می شد. در نهایت می فرمایید فیگور روشنفکری ممنوع که بنده دقیقا مفهوم آن را نفهمیدم و اصلا اینکه کجای حساسیت زن نوشت می تواند تعبیر به همچین چیزی شود. وانگهی، تو کشور ما این واژه بدبخت روشنفکر کمتر از آنها که به حق وناحق به این اسم نامیده می شوند به رنج و لجن کشیده نشده است، حالا یکی هم شما بگو !
و حالا «برادر» من «گل» روی شما را می بوسم و تو هم بیا و فکرت را روشن کن :-) و دست از ممنوع و قدغن کردن بردار! پیلیز
راستی تعجب کردم با کلمه فتح سنگر به سنگر حال نکردی ! به نظرم به نوعی تفکر حاکم امروز ایران را لااقل در عرصه فرهنگی به خوبی بیان می کنه و شکی ندارم «برادران» با این تعبیر من موافق باشند.
Posted by: پاشنه at November 26, 2005 02:06 AM
سلام... دچار شوك فلسفي شدم!... اگر مقدور است بفرماييد اتفاقي افتاده كه از دوستان بريده ايد؟... قضيه ي فشارهاي هميشه كه نبوده؟...دست بر قضاو با رعايت فاصله ي دوستانه و لازم، گپي با دوستان زدم كه مطمئن شدم بنا بر آزارتان نيست(هر چند كه فشار بيروني فراوان بود... و البته تأسف هم دارد چون اغلب شان منتسب... فقط منتسب به اعتقاد ديني اند)... در نتيجه با خواندن نوشته تان جا خوردم.
Posted by: daryayetoofani at November 26, 2005 12:26 AM
خانم دوكوهكي تبريك ميگم و اميدوارم كه بيش از پيش موفق باشيد!
Posted by: حميد رستمي at November 25, 2005 11:04 PM
خانم دوكوهكي/// اين آقاي شيردل به غير فيلم ((اونشب كه بارون اومد))- كه اونم با فداكاري ريزعلي خواجوي حماسي شدو يه جورايي اين كامران خان شيردل سواري از دهقان فداكار گرفت - چه گلي به سر سينماي ما زده؟/// اين فتح سنگر به سنگر كه ميگي يعني چي؟ نه آفريده را قبول دارم ونه شيردل را و نه اشك تمساح ريختن شما را!///يادتون باشه الان داري نقش بادكنك را ايفا ميكني! اون آلماني ها ممكنه توي باد اين بادكنك(جايزه شما) گاز شيميايي به جاي اكسيژن زده باشن!؟///يادمان باشد كه هر دولتي كه سركار بياد كساني را صاحب منصب ميكند كه در راستاي سياست خود قدم بردارد/// باز يادت نره وقتي هرندي شد وزير ارشاد همه گفتن سجاد پور شده معاونت سينمايي ولي ديديم كه جعفري جلوه رفت بر مسند سينما و به شمقدري و ... هم پستي نداد///اين جابجايي ها طبيعي است و فيگور روشنفكري ممنوع/// پليز
پرستو:
دوست خوب، فيلمساز فراموش شده، من درباره جشنواره کيش نوشتم که به نظرم گلی بود بر سر سينمای مستند. فيگور نيست جان شما. نظرم را گفتم.
Posted by: فيلمساز فراموش شده at November 25, 2005 10:57 PM
زن نوشت گرامی و سایر دوستان عزیز... فاجعه ای به مراتب فاجعه تر از بحران هسته ای برای زجرکش کردن دانش و دانشگاه و بازگشت به عصر حجر در کشور اتفاق افتاد: سر انجام با انتصاب يک روحانی به رياست دانشگاه تهران، شبيخون حوزه برای فتح دانشگاه پيروز شد. شبيخونی که يک ربع قرن پيش با شعار مکارانه وحدت حوزه و دانشگاه طراحی شده بود! هدف ،متد، و محصول دانشگاه کاملا با آن چه در حوزه می گذرد، فرق دارد. بنابرين هيچ روحانی صلاحيت رياست بر هيچ دانشگاهی را ندارد گر چه از خوبی و پاکی از امام جعفر صادق هم جلو زده باشد و يا چند سالی در دانشگاه درس داده باشد. اين فاجعه دردناک زجر کش کردن دانشگاه را به دانشگاهيان ايران، پويندگان راه رهايی بشر، و جهان متمدن تسيلت می گويم. رئيس جمهور روانی آری، رئيس دانشگاه روحانی نه!!
Posted by: آرش at November 25, 2005 10:37 PM
خبر بی بی سی : گزارشها حاکی از برکناری رضا فرجی دانا از رياست دانشگاه تهران و سپردن منصب او به عباسعلی عميد زنجانی، يکی از روحانيون بلندپايه و استاد دانشکده حقوق اين دانشگاه است. بدين ترتيب رياست نخستين دانشگاه امروزی در ايران برای اولين بار به يک روحانی سپرده می شود که فاقد مدرک دانشگاهی است.
خوب دیگه دور دور خودشونه. دونه دونه دارن کارها را می گیرن میدن دست اونهایی که نه صلاحیت و نه لیاقتش را دارند.
Posted by: بابونه at November 25, 2005 10:35 PM
سلام؛ بابا چه خبر است كه اين طور اعصاب شما و دوستان به هم ريخته؟!... هنوز عادت نكرده ايد؟!... در ضمن، اگر محمد آفريده و امثال او بيايند كه خوب است؛ برويد دعا كنيد كه شمقدري و حسين قاسمي جامي و...! نيايند. در ضمن، جاي تازه ي ايرانشهر مبارك باشد... از جناب تهران پارس بوذري شنيدم!
Posted by: daryayetoofani at November 25, 2005 09:35 PM
sangar be sangar dareeed be aghab barmigardid, be saal 58, bar aks aantaref marz ( Afgh):
Posted by: habib at November 25, 2005 08:09 PM
نزدیک یک ساعت است که این خبر را خوانده ام و مثل اسپند روی آتش بالا پایین میپرم. باورم نمی شود. کسی باید واکنش نشان دهد لااقل به احترام زحمات چندین ساله شیردل که شاهدش بوده ام و می دانم که اگر امروز جشنواره «تخصصی» مستند کیش سرپاست و سری در سرها در آورده به واسطه وزنه نام شیردل و تلاش و امید اوست. اما کسی واکنشی نشان نمی دهد. در نبود سندیکا ها و نهادهای مدنی چه انتظاری می توان داشت. بی خود شاملو نمی گفت ما حافظه تاریخی نداریم. یادمان رفت چه بودیم و در زمان خاتمی چه شدیم، ملت ما ملت منتظر گودو است، ملت در انتظار مهدی یا هر کس دیگر که بیاید و همه مسائلمان را یک شبه حل کند و چون به خیال خاممان خاتمی این نکرد به او پشت کردیم ، به همان شکل که به مصدقها و الی آخر. چه انتظاری می توان داشت. حالا کمکم دوزاریها می افتد و می شود حکایت گورکنی که دم مرگ به پسرش گفت : « من زیاد گناه کرده ام چون کفن مردگان مردم را می دزدیدم و دوباره می فروختم، تو اما کاری کن و بدیهای مرا جبران کن که روح من از عذاب این گناهان در امان باشد و مردم بعد از من نفرینم نکنند و بگویند خدا بیامرزدش .»، اما بعد از مرگ پدر، پسر نه تنها کفن ها را می دزدید بلکه چوبی هم در ماتحت مرده های مردم فرو می کرد، چنان کرد که وقتی راز از کارش برداشتند مردم گفتند : « خدا پدرش را بیامرزد که لااقل اگر از مال ما دزدی می کرد به ناموس و شرفمان بی حرمتی نکرد.»
Posted by: پاشنه at November 25, 2005 07:13 PM
خب خانم وقتی در دوران خاتمی نه مخالفان درون رژیمی که بخش بزرگی از دانشجویان تحکیم وحدتی بر ایشان
خرده که چه عرض کنم شمشیر از رو بستند و این بیچاره را بیعرضه و اردک لنگ لقب دادند
و دل بیریایش را شکستند و انرا در سطح جهانی بردند هرگز نگفتند این قدمهایی که برداشته
ارزش تشکر اگر نداشت چرا این همه ملامت بی انصافانه٬امروز ان سنگرها را یکی یکی میگیرند
و تازه دو زاری کج دانشجویان داره میافته که ای داد چرا بخاتمی نامه دادیم که اگر ازادی
و دمکراسی را پیاده نمیکنی!!؟؟ما را بافغانستان بفرست!!!بیچاره کونسلگری سفارت افغانستان
در تهران مانده بود این رند بازی دانشجویان تازه پوست انداخته را چگونه بکارزای گزارش کند
وقتی بی بی سی و سی ان ان هم بشکن میزدند.....سلل مسانعه رکبا تحیم و فی الفلواتی
تو قدر اب چه دانی که در کنار فراتی
Posted by: Saman at November 25, 2005 05:28 PM

