دو دختر دانشجو ربوده شدند

امروز، 16 آذر، تجمع خودجوشی بوده در تقاطع انقلاب و اميرآباد. می‌گويند چيزی حدود 200 دانشجو جمع بوده‌اند و خواستار برگزاری مراسم روز دانشجو در دانشگاه تهران.
تجمع رو به پايان بوده که پيکان سفيدی، دو دختر را سوار می‌کند و می‌برد. اين دو دختر، دانشجوی دانشکده‌ی حقوق و علوم سياسی دانشگاه تهران هستند. تا آن‌جايی که خانواده‌های اين دو دختر فهميده‌اند، دست اطلاعات نيستند. خدا می‌داند کجا هستند. خانواده‌هايشان به شدت نگرانند.

تکميل - 11 شب:
آزاد شدند. حفاظت اطلاعات ناجا برای پاره‌ای توضيحات ساعت‌هايی آن‌ها را با خود برده بود.



December 7, 2005 04:37 PM


Trackback Pings


TrackBack URL for this entry:
http://www.parastood.net/cgi-bin/mt-tb.cgi/389

Comments


یه دختر واسم ایمیل بزند atefe-shojaei2000

Posted by: n.f at March 21, 2006 04:30 AM

نه بابااااااااااااااااااااااااااا

Posted by: Anonymous at February 24, 2006 08:11 PM

salam be hameye azizan.tanha chizi ke mitoonam begam ine ke har hokoomati baraue baghae khodesh ehtiaj be ghorbani dare.dige fekr nemikonam jaye tozihe bishtar bashe.khodetoon shahed hastin.movafagh bashid

Posted by: nima at December 9, 2005 02:53 PM

اول وآخرش معلوم.بشون جی گذشته اونو نگفتید.

Posted by: hoveida at December 8, 2005 02:17 AM

سلام به دوست عزیز..
البته جای بسی تاسف...به خاطر آلودگی هوا...
موفق باشی

Posted by: اسپرمی مجهول at December 8, 2005 01:15 AM

پرستو! چقدر این اخبار تاسف باره. نسبت به هر بلایی که سر روزنامه نگارا با هر گرایش سیاسی و توو هر جای دنیا اتفاق می افته واقعا به شکل غریبی متاثر می شم.. باید یه ذره هم عادت کرد، مثل اینکه دیگه نباید نسبت به هیچ چیز توو این مملکت بهت زده یا متاثر شد...

Posted by: سهیل at December 8, 2005 01:05 AM

جان آدمها هیچ ارزشی ندارد متاسفانه.

Posted by: نسترن at December 8, 2005 12:48 AM

از بلاگم دیدن کنید پرستو جون.خوشحال می شم!

Posted by: haleh at December 8, 2005 12:42 AM

هیچ امنیتی وجود ندارد.در واقع این امنیت ساختگی است که تمامی مردم را تهدید به نیستی می کند.همه از جمله جوان ترها.

Posted by: haleh at December 7, 2005 11:25 PM

پریسا خانم واسه چی تو این خراب شده موندین!؟!

Posted by: حسام at December 7, 2005 10:30 PM

متاسفم!برای شماهم متاسفم اما بیشتر برای خودم! خودم که هم رفقای خبری رو از دست دادم و هم مستند سازان ارتشی!.سوالم از دیشب اینه که: چرا؟! چرا کسی از مستند سازان ارتشی چیزی ننوشت؟ چرا روزنامه نگار؟ آیا فرقی هست؟.... اما من راه حل هم بهت نشون میدم! تحریم خبری ارتش!... برای همیشه از دیارتان رخت می بندم ودیگر در هیچ نشریه ای نخواهم نوشت الا به یکی یادنامه ی رفقام. تقدیر ما تصویر گری است و فردا را نیز به تصویر می کشیم. اما... دست شما درد نکند رفقای روزنامه نگار از تسلایی که...

Posted by: داوود مرادیان at December 7, 2005 09:31 PM

سلام ما يك سايت دانشجويي هستيم در ضمن با فعالين دانشجويي دانشطاه هاي تهران خصوصا حقوق و علوم سياسي هم در ارتباءيم ززز هر جوري كه خودت تشخيص مي دهي ما مي توانيم هر كمكي كه اؤ دستمان بر أيد براي معلوم شدن سرنوشت اين دو دوست عؤيؤمان انجام دهيم
حتما با ما تماس بطير و به ما بطو جه كاري اؤ دستمان بر مي أيد

Posted by: أشوب at December 7, 2005 08:48 PM

همينطوري نشستم و هي برامون درد درست مي كند.. كلي پرنده پر كشيد... كلي عاشق رفت.. بعدش ماهمينطوري نشستيم..!!! ؟؟

Posted by: sara at December 7, 2005 08:28 PM

سلام
ای کاش خدا میدونست اونا کجا هستن.

Posted by: behzad at December 7, 2005 05:43 PM

اين آخرين باري‌ست كه اين‌جا منو مي‌بيني و توقع هم ندارم «اين» كامنت رو درج كني(مثل اون قبلي كه درج نكردي)...
بگذريم!
تو هم به لينك دادن‌هات ادامه بده و از توي جاي گرم و نرم خودت(خونه)اخبار «شهر» رو «دوباره» گويي كن!
سال ديگه(حتمن) «بهنود» بهت راي مي‌ده
من مطمئنم...
خدا بيامرزه رفتگانت رو
مادر تازه فوت شده‌ي من هميشه مي‌گفت :
«دوست» اوني‌ست كه به‌گريونه... و دشمن اونيه كه به‌خندونه...
با «خنده‌»ي دوستانت تنهات مي‌ذارم...
حسين شريفي‌فر

Posted by: ح.ش at December 7, 2005 05:04 PM

تو شبهای برره مرتبا از کیانوش می پرسن واسه چی تو برره موندی؟ یکی از ما بپرسه واسه چی تو این خراب شده موندیم؟

Posted by: پريسا at December 7, 2005 05:01 PM

Post a comment





Remember Me?