يه جشن باحال
چی از اين بهتر که خاتمی دست ما رو پس نزد و وبلاگ نوشت! دمش گرم! اولين پست وبلاگش را ببينين: «... بياييد اميدوار باشيم و با همبستگی و بيداری، راه سربلندی را با يكديگر طی كنيم.»
هرچند در جمع اعتراف کرد که بلد نيست با اينترنت کار کنه و در عين حال گفت قرار بوده ابطحی بهش ياد بده که تا حالا به قولش عمل نکرده.
نمیدونم چرا گزارش نوشتنم نمياد. همينجوری هر چی به ذهنم میرسه مینويسم.
جشن خوبی بود و راستش به من خيلی خوش گذشت. دست بروبچههای چلچراغ درد نکنه. به نظرم از خيلی از جشنهايی که گرفته میشه بهتر بود. از همهی قسمتهاش بيشتر، فال حافظش بهم چسبيد. هم مضمون شعری که دراومد عالی بود و هم خاتمی عالی خواند حافظ رو.
بعدش هم اجرای ترانهی «شب مردی با عبای شکلاتی» خوب بود. يه گروه دوستداشتنی راک کار را اجرا کردن. من که دوست داشتم.
انيميشنی هم که بزرگمهر حسينپور درست کرده بود خيلی باحال بود. کاش بگذاره آنلاين. آهان اون فوتوکليپ هم که کار شهرام مکری بود با عکسهای حجت سپهوند و متن ابراهيم رها خيلی چسبيد.
اون غزلی رو که خاتمی از حافظ خواند پيدا میکنم و به اين پست اضافه میکنم. تا شما پست خاتمی و عکس عالی آرش رو ببينين، برمیگردم. اين عکس بالا رو هم آرش گرفته. فاطمه هم چيزی نوشته و لابد ديگران هم خواهند نوشت.
ادامه:
نوشته معصومه
نوشته آرش حسن نيا - يک شکلات برای اکبر گنجی
نوشته علی مصلح - که البته در نقد ماجراست
نوشته امير عليزاده - با کمی نقد به مجله چلچراغ
اين هم يه گزارش تصويری
پشت صحنه - به روايت يکی از اعضای گروه موسيقی
نوشته فواد خاک نژاد - چند حاشيه
نوشته گيسو فغفوری - خاتمی هم تازه فهمیده چه کرده
نوشته محمدعلی ابطحی - جوان و نه جواد!
گزارش ايسنا
گزارش ايلنا
گزارش بی بی سی
گزارش شرق
و اما غزل:
عشقبازی و جوانی و شراب لعلفام
مجلس انس و حريف همدم و شرب مدام
ساقی شکردهان و مطرب شيرينسخن
همنشين نيککردار و نديم نيکنام
شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی
دلبری در حسن و خوبی غيرت ماهِ تمام
بزمگاهی دلنشان چون قصر فردوس برين
گلشنی پيرامُنش چون روضهی دارالسلام
صفنشينان نيکخواه و پيشکاران باادب
دوستداران صاحب اسرار و حريفان دوستکام
بادهی گلرنگ تلخ تيز خوشخوار سبُک
نُقلی از لعل نگار و نَقلی از ياقوت جام
غمزهی ساقی به يغمای خرد آهخته تيغ
زلف جانان از برای صيد دل گسترده دام
نکتهدانی بذلهگو چون حافظ شيرينسخن
بخششآموزی جهانافروز چون حاجیقوام
هر که اين صحبت نخواهد خوشدلی بر وی تباه
وانکه اين عشرت نجويد زندگی بر وی حرام
Comments
تا کی به خریت تو جمعی دارا
اندیشه نما خری رها کن یارا
پرستو خانم جهل و خریت تا کی ؟
Posted by: فرهاد at December 31, 2005 02:37 PM
...
سکوتم از رضایت نیست..
من لال مادرزادم!
Posted by: من at December 29, 2005 02:01 PM
mibakhshi vali bayad begam ke az khondane in safhe moteasser shodam. Bebin kaare maa be koja keshide ke kasi ke be ghole khodesh bozorgtarin masooliyatesh hefze in nezaam boode, nezaami ke che balaahaaii be sare in mardom nayavordeh...............bichare zane irani ke inghadar behesh zolm shode ke be mahze inke zendonbanesh behesh labkhand bezane sari aasheghesh mishe...........,
Posted by: azadeh at December 28, 2005 12:32 AM
سركار خانم دو كوهكي سلام
ايا صدايم راكسي مي شنود؟
از شما وخانم ناصري به عنوان بانيان خاتمي ان لاين
سپاسگزارم.
من هم سعي كردم به نوبه خود از 8 سال تلاش اقاي
خاتمي در مطلبي باعنوان "" ان مرد امد""
تشكرنمايم.
بعد از اينكه اقاي خاتمي مطلبي در خاتمي انلاين
نگاشتند من""ان مرد امد ""را براي ايشان ارسال
نمودم.اما نميدانم چرا مطلب من به كامنت هاي تقديمي
به اقاي خاتمي اضافه نگرديد
نمي دانم چرا صداي من فرصت شنيدن پيدا نمي كند.
خلاصه
به" فريدون عموزاده خليلي" ايميل زدم نوشتم ""آن مرد آمد""
به" منصور ضابطيان" " ايميل زدم نوشتم ""آن مرد آمد""
به"علي مير ميرميراني" " ايميل زدم نوشتم ""آن مرد آمد""
به"معصومه ناصري" " ايميل زدم نوشتم ""آن مرد آمد""
به"شرمين نادري"" " ايميل زدم نوشتم ""آن مرد آمد""
به"........... .........." " ايميل زدم نوشتم ""آن مرد آمد""
به" 40چراغ (چلچراغ)"" " ايميل زدم نوشتم ""آن مرد آمد""
به همه بزرگان و برجستگان""" ايميل زدم نوشتم ""آن مرد آمد""
به" خاتمي--------- ان لاين "" ايميل زدم نوشتم ""آن مرد آمد""
به"با---------------خاتمي"" ايميل زدم نوشتم ""آن مرد آمد""
ولي
شب چله امد---- مردي با عباي شكلاتي امد-----چلچراغي ها امدند
و""ان مرد امد""
اما كسي به ما نگفت خرت به چند....نميدانم
اشكال حرفهاي من از كجاست.دوست داشتم شب چله
""ان مرد امد"" را در حضور اقاي خاتمي بخوانم.
اما نميدانم شايد هنوز لياقت پيدا نكرده ام.
نمي دانم چراكامنت من به كامنت هاي خاتمي ان لاين
اضافه نمي شود.سركار خانم دوكوهكي ايا شما مي دانيد؟
انهايي كه فحش دادند كامنتشان هست. اما من كه ...
نميدانم چرا؟
شاد باشيد ----------------------- پرهام راد
Posted by: پرهام راد at December 27, 2005 01:34 PM
بدبخت زن ايرانی که امثال شما ميخواين کاری براش بکنين. بابا تا کی ميخواين گول اين شیادها رو رو بخورين ؟ آخه اينم خوشحالی کردن داره ؟ بسه بت پرستی ! خلايق هرچه لايق !
Posted by: S.O at December 26, 2005 07:42 PM
جشن ما روزي بود كز ظلم آثاري نباشد
خسته نشدين از اينهمه اميد واهي از اينهمه فريب خندان از اين همه ريا شما رو نمي دونم اما من كه يه جوون دانشجو هستم ديگه خر نميشم يه بار فكر ميكنم كافي باشه شما فكر ميكنين چند بار واستون كافيه؟
Posted by: كاوه at December 26, 2005 05:11 AM
سلام
كسي فايل صوتي اي از حافظ خواني خاتمي نداره؟
خيلي دلم مي خواد يكي از بهترين و موزون ترين غزلهاي حافظ را با صداي خاتمي بشنوم.
ممنون
Posted by: روزبه at December 25, 2005 02:39 PM
پرستو خانم
گويا قراره خبرنگاران عكاس مطبوعات روز 4 شنبه اجتماع اعتراض آميزي داشته باشند؟ اينو ببيني بد نيست
http://www.gosheh.mihanblog.com
پرستو جون ايميل منو نذار
قربونت
Posted by: مرضيه محمدي at December 25, 2005 07:41 AM
سلام پرستو عزیز. در باره جشن با حال با آدمای با حال و ابراز تاسف آقای خاتمی و دوستان بخاطر از دست دادن فرصت ها... می خواستم یادآوری کنم که هنوز این کشور هست و این مردم و هزاران درد و بدبختی و بیچارگی... بسم الله بیفتند جلو برای آزادی زندانیان سیاسی... همانطور که آقای دکتر پیمان راه افتادند برای پیگیری وضعیت یک وکیل دربند مثل آقای عبدالفتاح سلطانی! بیفتند جلو برای تلویزیون آقای کروبی... باید «کاری» «کرد» هر چند «کوچک»! آن وقت حتی بهتر می توانند توی دنیا گفتگوی تمدن ها را هم پیش ببرند! فکر نکنم ما وبلاگ نویس کم داشتیم که حالا دوستان چنین آن را در بوق و کرنا می دمند. حالا یک نفر دیگه هم بیاید مثل ما فول اروند کند یا چند تا حرف کلیشه ای درباره آزادی و صلح بزند... چندان چیزی عوض نخواهد شد! اما قدم رنجه کردن به دادگستری یا تقاضای ملاقات با یک زندانی را کردن، خیلی چیز ها را عوض خواهد کرد. شاید این جو لعنتی خفقان تکانی بخورد!
Posted by: آرش ( Mother Earth) at December 25, 2005 04:32 AM
سلام خاتمی:
می خواستم بگم شما یکی از موثر ترین افراد تو رشد تفکر سیاسی و .... من بودید. از خنده تا گریه شما رو دیدم و رفتن پر درد شما و بی وفایی مردم به ......... میگن وقتی چیزی یا کسیو نداشته باشی قدرشو بیشتر می دونی. الان دقیقا موقع حسرت خوردن و گشتن با پای پیاده و پنهانی به دنبال مشتی آزادیه. با اومدنت یه شور و شوق جدید تو نهایت نا امیدی برام به وجود آوردی ولی یادت باشه تنهام نذار چون حد اقل برای من مثل یه رهبری. یادمونم باشه که ما کم نیستیم ما حداقل 4 ملیونیم (اونایی که به دکتر معیین رای دادن) و این یه پایه پیروزیه....
Soroush_esm@Yahoo.com+++++منتظر چند تا هم فکرم برای گفتگو میمونم>>>>
Posted by: سروش at December 25, 2005 12:06 AM
جشن خوبی بود...پر از دلتنگی و شادمانی...به قول یکنفر عشق تقسیم می کردند...
Posted by: یکی از کولیان at December 24, 2005 11:49 PM
خوشحالی و دفع احساسات اصولا بد نیست .اما یک نفر بیاید تحلیل کند که چرا حال من از همه ی این بساط به هم می خورد ؟ از این نسلی که به سن و سالش تفاخر می کند . انگار که هر احمقی یک روز شانزده ساله نبوده ! در هر حال من فرقی میان پوپولیسم احمدی نژاد و این بابا نمی بینم .و فرقی میان شما ها و آنها که زیر دست و پا له شدند تا ماشین احمدی نژاد رد شود !
Posted by: mekabiz at December 24, 2005 02:22 AM
با سلام ميخواستم وبلاگ منو معرفي كنيد آدرسش هم
htpp://piyaleh.blogspot.com بزودي در Updaye ميشه ممنونم
Posted by: آزاد at December 24, 2005 12:49 AM
به مسیح بگو: دیدی داوود بهت گفت تو رو ساختن فقط واسه تصویر؟ دارم کیفور می شم اولین گزارش تصویریت رو ببینم! راستی با یه مطلب برای بچه های سینمایی نویس مطبوعات به روز کردم.خانوم فغفوری ناراحتش شده بودن من گفتم سینمایی نویس نداریم. خب شاید با توضیحات این نوشته و نوشته ی آتی بتونم منظورم رو بگم! چی میشه اگر دریچه ی نگاه روزنامه نگارهای سینمایی عوض بشه! امیدوارم که بشه!
Posted by: داوود مرادیان at December 24, 2005 12:41 AM
سلام
حدسم اين بود كه در وبلاگت هم سهيل شده باشي. خوشحال شدم كه اين طور نيست. اميدوارم مشكلي سبب ساز ناپيدايي ات نباشد. شايد عيب از من است كه هيچ چهره اي از يادم نمي رود. شاد باشيد.
Posted by: داروكي at December 23, 2005 09:05 PM
هنوز هم همون حرفا...بزرگ شو
Posted by: buddha at December 23, 2005 07:40 PM
سلام. خب من لینک اینایی که گفتید رو گذاشتم تو لینک دونی وبلاگم. دلم هم براش تنگ شده. اما خب فکر نمی کنید براش این امر مشتبه بشه که یه اسطوره است. با اون پرچم ایرانی که رو شونه هاش انداختند؟ خاتمی رو دوست داریم اما این دوست داشتن کافی نیست. همچنان که لبخندها و حرفهای نغز ایشون برای این ملت کافی نبود. و تاوانش رو بیشتر از قبل الان داریم می دیم. کاش اون موقعی که باید شجاعانه می ایستاد، می ایستاد.
Posted by: gahnevesht at December 23, 2005 05:46 PM
خانم دوکوهکی من هم گزارشی از جشن دیروز نوشتم که کاش بخوانید .
Posted by: فواد خاک نژاد at December 23, 2005 03:57 PM
باز هم خاتمي (سيد خندان) مي خواهد در فضاي خودماني وبلاگ هم ادبيات سياسي كتابي بي روح خودش را به نسل 1وياي جوان ايراني تزريق كند همه بايد نگذاريم و او حقايق را افشا كند و خاطرات خودش را به قول خودش شفاف بيان دارد والا سر كار بودن جوانان را به دستور حكومت بعد از دوران رياست جمهوري اش در دستور كار قرار داده است البته زهي خيال باطل كه ديگر دست تو رو شده بي وفا ./.
Posted by: farshad at December 23, 2005 09:15 AM
جای منم خالی کلی حسودیم شد!
Posted by: haleh at December 23, 2005 12:56 AM
چه مي گويي كه بي گه شد ، سحر شد ، بامداد آمد
فريبت مي دهد
بر آسمان ، اين سرخي بعد از سحرگه نيست.
فرض کنیم که مشکل فقط وبلاگ نویس شدن رئیس جمهور سایق بوده:
1- مگر با گذاشتن متنی که یک نفر دیگر برایشان تایپ کرده ، ایشان وبلاگنویس میشوند.
2- اگر ایشان و خیلیهای دیگر وبلاگخوان بودند ، خیلی از مشکلات را نداشتیم.
3- اولین و آخرین پست ایشان مبارک ، این کار حتی یک کار سمبلیک هم به حساب نمیآید.
4- کسی که در کنفرانس خبری فرق کافی نت و کافی شاپ را نداند ، فیلتر را انکار کند ، چه نسبتی می تواند با وبلاگ و آیتی داشته باشد.
5- با اینه مه برایش کامنت گذاشتم. امیدوارم کامنتها را یک نفر برایشان پرینت بگیرد تا بخوانند.
Posted by: علیرضا at December 23, 2005 12:56 AM
فقط خاتمی رو عشق است.
خوشحالم که ازش نوشتی.
Posted by: mohammad at December 23, 2005 12:44 AM
سلام قضیه ی همکاری مسیح با بهروز جدیه؟
پرستو:
بنده بی خبرم. می دونم که مسيح مسئول خبرهای مجلس است که قراره از ماهواره صبا پخش بشه. در همين حد خبر دارم.
Posted by: داوود مرادیان at December 23, 2005 12:32 AM
موضوع خوبیه برای نوشتن یک پست برای خاتمی.
فکر کنم بتونم براش چیزی بنویسم.
البته من بیشتر ازش ناراحتم تا خوشحال.
بدم نمی یاد ازش
اما وضعیت الان رو ناشی از کندروی های خاتمی می دونم
Posted by: سرزمین رویایی at December 23, 2005 12:25 AM
بنده به مقادیر زیادی حسودیم شد!
Posted by: هما at December 23, 2005 12:25 AM
باز هم میگم خوشحالم که دیدمت عزیزم.
Posted by: فاطمه at December 22, 2005 11:57 PM
يعني هشت سال از حرفهاي تكراري زدن خسته نشده كه حالا توي وبلاگ مي خواهد با حرفهاي خوشگل خودش را مطرح كند . بسه ديگه . بت پرستي هم حدي داره به خدا.
Posted by: ساحل افتاده at December 22, 2005 11:45 PM
چه جشنی و چه فالی چه اتفاق خجسته ای، جای ما بسیار خالی!!!
Posted by: فواد at December 22, 2005 11:39 PM

