...
مشکلی ندارم که شخصی باشد. هراسی بزرگ دارم. راستش را بگويم دلم تاپوتوپ میکند: جنگ و بدبختی را نزديک میبينم. حالم خوش نيست. چطور خوش باشد؟ نمیتوانم چيزی بنويسم.
دلزدهام از اين بحثهای اخير در وبلاگستان. خيلی هم دلزدهام. من و آن يکی و آن ديگری اگر سواد و علمش را نداريم، اگر فضای بحث نداريم، اگر خطهای قرمز برايمان شدهاند اتوبانهای قرمز، تو و آن يکی و آن ديگری چرا نمینويسيد از اين بلايی که دارد نصيبمان میشود.
همين امروز، رئيس-رؤسای دنيا جلسه دارند، همين امروز تکليفمان را میخواهند روشن کنند و ما اينجا نشستهايم و نمیدانم در کدام امنيت ساختگی داريم زبان هم را میجوريم!
دلزدهام.
Comments
ba salam va sepaas baraaye in weblog-e khube FemmHumanistic!
Mowlaanaa mige: dar balaa budan beh az bime balaast
be aanche ke pish nayumade nayandishid, bogzaarid ke andishe havaaee bekhorad!
Posted by: ala at January 20, 2006 12:27 PM
و این لحظات پر دغدغه اکنون را می سازند!!!
Posted by: heni at January 19, 2006 09:24 PM
من آنچه هستم و دارم همین دو دست تهی است
Posted by: pardis at January 19, 2006 06:39 PM
دیگه عادت شده این چیزا! فقط خدا به این خاک مظلوم رحم کنه...
Posted by: hamid at January 19, 2006 01:25 PM
ممنونم از تبليغ ات ! کاش اين حالهاي بد و خوب و تحصن هاي تک نفره و خاموشي هاي به نشانهء اعتراض و ...راه به جايي مي برد.هميشه خوش باشي!
Posted by: leila at January 19, 2006 10:21 AM
سربازان گمنام اسلام مدتی بیکار بودند و از قرار معلوم این بیکاری کمی بهشون فشار آورده...
Posted by: سمیرامیس at January 19, 2006 12:28 AM
papar khanom...sabr bayad kard o did chi mishe va bad tasmim gereft
Posted by: banoyeordibehesht at January 18, 2006 11:05 PM
به نظر من زياد نميشود روي جلسات آنان حساب باز كرد. درست است كه جامعه بين الملل در صورت اتحاد تصميم واحدي عليه ايران قدرتش را دارد كه حالمان را بگيرد. اما براي اين تصميم هنوز كمي زود است. اجازه بدهيد رئيس جمهور محترم با چين و روسيه هم درافتند بعد.
در ضمن لينك وبلاگتان را اضافه كردم.
موفق باشيد
Posted by: محسن حسينيان at January 18, 2006 02:22 PM
پرستوی عزیز چند بار اومدم اما نمی دونستم برای تسکین تو چی میشه گفت! خودم هم به مسکنی نیاز دارم. امیدوارم پیش روی ما سپیدتر از تصوراتمون باشه. تو دلزدگی و هراس با خیلی ها شریک هستی. فقط نفمیدم بعضی از کامنت ها رو کسانی گذاشتن که در همین جامعه زندگی می کنن یا از مریخ اومدن! بازم بنویس پرستو حتا از نگرانی هات و دلتنگی هات
Posted by: ولنتاین at January 18, 2006 02:04 PM
خيلي وقت هست كه خواننده وبلاگت هستم.. ولي از اون روز كه رفتي شهر توريستي ري و بقيه جاها رو ديدي و مث يه توريست كه از اوندر دنيا اومده به تصوير كشيدي.. ديگه ازت بدم اومد.. از حرفات.. از احساسي كه من ميدونم مردم هيچ جايي توش ندارن و فقط برا اسم ورسم خودت دلت مي طپه.. همون جينگولك بازياي فمينيستي با رفقاي بالا شهريت بيشتر بهت مياد.. دلت هم شور نزنه..
Posted by: ايليا at January 18, 2006 11:43 AM
پس م.ا.ن چی کار کنه که احساس قلدریش زده بالا...
Posted by: فوآد at January 18, 2006 11:04 AM
ناراحت که نمی شی اگه بهت بگم طرز تفکر مسخره ای داری؟
رئيس-رؤسای دنيا جلسه دارند، همين امروز تکليفمان را میخواهند روشن کنند و ما اينجا نشستهايم و نمیدانم در کدام امنيت ساختگی داريم زبان هم را میجوريم!!!!!!!!
به قول روسای دنیا:so sorry for you!!
Posted by: negar at January 18, 2006 10:17 AM
وقتی خواندم نوشتید "به خاطر استفاده از امکانات MT..." حالم گرفته شد. شما حق دارید کامنتها را یکی یکی بررسی کنید، بدون اینکه لازم باشد توضیحی بدهید، اما درست نیست بقیه را احمق فرض کنید.
Posted by: مهدی at January 18, 2006 02:20 AM
رؤسای دنیا؟! اینها را رئیس خودتان می دانید؟ متاسفم.
Posted by: مهدی at January 18, 2006 02:15 AM
سلام دوست عزیز . این تنها دلزدگی تو نیست بلکه بیشتر ایرانیان حال و روز خوشی ندارند ما با دست خودمان داریم خودمان را نابود می کنیم .
جدید ترین نوشته من هم در رابطه با همین مساله است . امیدوارم آن را مطالعه کنی . به امید روزی که در دنیا جنگ نباشد.
Posted by: حرفهای من at January 18, 2006 01:48 AM
پرستوی عزیز با اجازه:
» بُرد ـ بُرد ـ بُرد بحران هسته ای.
۱) رهبران کشور اين پنبه را از گوششان در بياوردند که دنيا به اين سادگی ها به رژيمی که فلسفه و ايدولوژی اش و در نتيجه بقايش بر «نصرت بالرعب» است امکان توليد کلاهک هسته ای خواهد داد.
۲) دنيا را متاسفانه فقط رهبران سياسی کشورها اداره نمی کنند.
۳) اگر همه راه ها بسته شود، دست آن هايی که دارند دنيا را اداره می کنند برای بازی های خطرناک تر باز تر خواهد شد!
۴) رهبران کشورهای ضعيف تر- بويژه کشوری مثل ايران که اکثريت مردم و نخبگانش از حاکميت آن دلشان خون است- عملا خيلی زيادتر از کوپن شان نمی توانند خالی بندی کنند! خالی بندی های بچگانه رئيس جمهور جز جری کردن و آماده کردن و ... نظاميان طرف مقابل چندان نتيجه ای ندارد!
۵) راه حل برد ـ برد ـ بردِ {حاکميت ـ ملت ايران ـ جامعه جهانی} يک اقدام خلاقانه و شجاعانه از رهبر ايران را طلب می کند:
۶) به برگزاری يک انتخابات آزاد راضی شدن؛
الف) رهبر می تواند درفش افتخار کمک به ملتش برای گذار (بدون خسارت بيشتر) به دموکراسی را بر دوش کشد و در طول حياتش جايگاه با احترامی در اداره کشور داشته باشد.
ب) ملت ايران به آرمان ديرينه اش که استقرار دمکراسی است می رسد و با ارائه چهره يک ملت دمکرات، اصيل، و صلح جو در جامعه جهانی قدرت چانه زنی بالاتری برای ادامه پژوهش های هسته ای خواهد داشت.
ج) جامعه جهانی هم به هدفش خواهد رسيد که از دست يافتن يک رژيم فناتيک به سلاح هسته ای جلوگيری کرده است. آن هايی هم که دنيا را اداره می کنند، بهانه و فرصت استفاده از راه حل های خطرناک را نخواهند يافت!
آقای خامنه ای بسم الله!
Posted by: آرش ( Mother Earth) at January 18, 2006 01:45 AM
این دل زدگی تنها خاص تو نیست.همه ی آنها که می فهمند و لمس می کنند آن چه به سرشان می آید را از همین دل زدگی ها و دل مردگی ها رنج می برند.
تا آن روز که یا حکم رهایی داده شود و یا حکم اعدام هممان صادر شود به دست آن کسان که خود از هیچ اند!
Posted by: هاله at January 17, 2006 10:52 PM
بابا اگه چهار تا روزنامه نگار دیگم مثل شما از زارت و پورت این غربی ها بترسن که وای به حال مملکت :))
هیچ غلطی نمی تونن بکنن. هیچ غلطی
Posted by: قلوه سنگ at January 17, 2006 10:28 PM
زنوشت چی شده ؟ اوضا زیاد رو به راه نیست ...
Posted by: بنیامین at January 17, 2006 10:27 PM
اگر اشتباه نکنم منظورتون اظهار نظرهای آقای شرف الدین بوده.راست راستش را بخواهید تصمیم گرفتم یک روز از عمرم مانده بروم و موهای سرشان را با دست اپیلاسیون کنم.
Posted by: آساره at January 17, 2006 10:16 PM
اول بايد رفتار خودمان را به عنوان فرد اصلاح كنيم و بعد به ديگران بپردازيم. وانگهي وبلاگرها خيال مي كنند چون وبلاگ دارند بايد به يكديگر بپردازند! و يا مثل هم فكر كنند. اين مسخره ترين فكر ممكن است . مثل اين مي ماند كه بگوئيم هر كه اتومبيل دارد بايد مثل رانندگان ديگر فكر كند! اين همه حرفي است كه بايد زد. اين اينترنت با همين رفتارهاست كه به لجن كشيده مي شود و امثال من و شما را دلزده مي كند. ولي به نظرم همين ماجراها هم برايمان درس ها دارد اگر چشم باز كنيم و خوب نگاه كنيم. من كه ياد گرفتم فقط وبلاگ هاي مورد علاقه ام را ببينم و وقتم را بي دليل هدر ندهم
Posted by: فريده at January 17, 2006 06:41 PM
سلام پرستو جان. نگران نباش.
Posted by: طاهره at January 17, 2006 05:20 PM
بابا پرستو خانم حالا ديگه من بايد پارتي تو بشم.تازه من مي خواستم بگم يكي از اونا شايد تو باشي.
Posted by: elahe at January 17, 2006 03:50 PM
( yes i think you are (zabane ham ra mijoorid i think Ma iraniha are very idealist and also we are closing our doe . I think we are like those 2 girls in "APPLE" (sib) we do not know what is going on oround us . we do not know about politics and how to survive in this word . yes we sould try to survive . we think sstill most of the clever people in the world are iranian .
we think we sould save our digniti... no it iks not the resolusion in the politics , in our history books in school we thos people who didnt let iran to be involve in world war 2 ... i think they were the best politisions , . also we think for example our prominister sould be a good father , good sitist, good teacher, good and nice person, god writer , good in every thing . nooooopolitisions are the PEDARSOOKHTE TARIN " PEOPLE IN EACH COMUNITY AND people chose them becouse they know how to survive.
begzarim ... ma hoor ve ghalyaee ham hastim!!! we are not seriouse in our work and our life ... sorry i think i am depressed and also i lost my selfsteam!!!!
but there is somthing historikly wrong with us>>> do you think so?
Posted by: niki at January 17, 2006 02:36 PM
منم خيلي نگرانم... خيلي زياد
Posted by: jodie at January 17, 2006 02:35 PM
سلام پرستو اندیشه و پروای آنچه تو میگویی، البته مهم است؛ اما این هم جان گز است که در میان این همه هیاهو، کسی نیست بپرسد این همه هیاهو برای چیست؟ و یا اینکه سهم من از این خاک و تاریخ پشت سر چیست؟ و کجا اراده ام را توان درگیر شدن با بیرون است؟از اینها بگذریم. دیری است مثلاً کسی از من یا تو نمی پرسد که چشمانت از چه نمناکند. انحطاط درون ماست که بیداد میکند و آنچه بیرون می بینی تجلیگاه درون هامان. برای من یکی دیگر فرق نمی کند. باز شبهای ابری در پیش است.
Posted by: داروکی at January 17, 2006 01:42 PM
از جنگ دروني به جنگ بيروني پناه مي بريم تا دسته جمعي كشته شويم ..... دنياي ما به جاي آرمش جنگ مي طلبد ، تنها به دليل سياستهاي نا مشخص (البته براي ما )
Posted by: كسي كه نوشت at January 17, 2006 01:15 PM
سلام خسته نباشيد مدتي ميايم اينجا وبلاگتون خيلي قشنگ مينويسه خوشم مياد دنبال ايميل شما ميگشتم ولي پيدايش نكردم لطفا جوابم به ايميلم بدهيد متشكرم ميخواهم درباره تايلند بدونم كه خيال داريم و برويم انجا
در مورد خوراكي و جاهاي ديدني و اطلاعاتي به من بدهيد از زحمت شما ممنونم لطفا منو بي جواب ندهيد
شنيدم كه غذا انجا خوب نيست و خريد چطور؟ ارزان يا گران جاهاي ديدني قشنگ ... منتظرتون هستم
Posted by: shida at January 17, 2006 11:03 AM
سلام پرستو دوكوهكي عزيز. ديشب با يكي از بلاگرا صحبت مي كرديم. هر دومون نگران اين جنگ لعنتي بوديم كه يكبار اتفاق افتاد و خيال كرديم كه پيروز شديم. حالا چه اهميتي داره كه اسكلت پسرخاله ات بعد از 22 سال بياد.
ما هنوز داريم تاوان اون جنگ رو مي ديم. دلم نمي خواد آينده برادر 17 ساله ام كه به اندازه كافي از نظر اون و من تاريكه تلختر و تاريكتر بشه.
خدايا يكي هست كه كمتر به منافع سياسي جهاني اش فكر كنه و دلش براي اين نسل جديد بسوزه. خدايا خودت راهي نشون بده!
Posted by: ني آوا at January 17, 2006 10:47 AM
نگارنده محترم سلام :
فكر كردم براي اين پست شما چي مي تونم بنويسم . ديدم بهتر از اين سخن شريعتي چيزي نمي يابم
آزادي ، در دامن اسارت مي زايد . در زنجير رشد مي كند ، از ستم تغذيه مي كند ، با غصب بيدار مي شود ... هاي اين سرنوشت آزاديست .
حالي درون پرده بسي فتنه مي رود ، تا آن زمان كه پرده بر افتد چه ها كنند .
دوست عزيز يقين بدار حق آمدني و باطل رفتنيست
به خونه من بيا . اونجا با من آشنا مي شي
از زحمات شما سپاسگزارم
مويد ، پايدار و پيروز باشيد
Posted by: معصومه : كانون شعر دانشگاه بوعلي همدان at January 17, 2006 10:00 AM
اي دل خمين مباش.
به هر حال من اميدوارم هر جند شايذ اين اميد تكيه بر آب باشد يا خانه بر آب.اميد به روزهاي آينده
Posted by: اسدالله امرايي at January 17, 2006 09:59 AM
سلام. من هم هميشه مثل تو ترسيدم اما تازگي ها جور ديگهاي فكر ميكنم. اگه از بالاتر نگاه كني ما ايرانيهاي عقب مانده مرتجع داريم منابع طبيعي زمين را حروم ميكنيم و هيچ غلطي هم براي بشريت نميكنيم. تازگي ها فكر ميكنم كه شايد بد هم نباشد آمريكاي جنايتگار اين كشور را غارت كند. ميداني سالي چقدر خرج روضه خواني و زيارت ائمه ميشود؟ لااقل آنها از منابع ما بهتر استفاده ميكنند. از اين ثروت براي شناخت بهتر دنيا و آسمانها استفاده ميكنند. اما يادت باشد اين مردم كه اين كامنتها را گذاشتهاند بيشترشان مستحق اين مجازات هستند. به خدا هستند.
Posted by: هيچكس at January 17, 2006 02:44 AM
گیرم که زبانش باشد و قلمش هم ، گیرم تمام پتیشن های دنیا را هم امضا کنیم : چنگ نمی خواهیم ... ، گیرم تمام شهر را هم پر کنیم از فریاد اعتراض مان ... چه فایده وقتی نمی شنوند . چه فایده وقتی باید پای صندوق رای می بودیم و نشستیم خانه و گفتیم : بین بد و بدتر نمی خواهم ! ... دلم می سوزد که تاوان حماقت خیلی ها را من باید پس بدهم . ما باید پس بدهیم که برای مان تک تک رای ها مهم بود ... آن قدر ناراحتم که دلم می خواهد از بازی بایر مونیخ بنویسم اما نگویم : تحریمی های عزیز ! شنبه شب ، رئیس جمهور منتخب لمپنتان گند زد به هر چه دیپلماسی ، به هر چه دموکراسی ، به هر چه امنیت ...
Posted by: زن روزهای ابری at January 17, 2006 02:33 AM
امروز دورینم رو از اتاث سوژه ام کریستین امان پور بیرون انداخته و من آنجا نبودم که اگر بودم مادرش به عزاش می نشست! می خواهم بگویم اگر تو بودی تا کمر احتمالاً جلوش تعظیم می کردی اما من... ببین بچه! ببخش با این لفظ بهت می گم! مرگ بهتر از تسلیمه! جدی می خوای زنده بمونی اما تو سری خور بوش باشی؟ می ارزه؟ درسته که اینا آدمای آشغالی ان اما از بوش بهترن! حد اقل ایرانی ان! از همین اخلاق گلناز خوشم میاد! بچه بیشتر با خودت خلوت کن و بهتر مطالعه کن
Posted by: داوود at January 17, 2006 12:02 AM
باور می کنی منم همین حس رو دارم.
خیلی وقته نه اتاقم رو تمییز کردم نه حوصله ی کاری جدی دارم.
پشت این مانیتور لعنتی روزهای جوونی رو سپری کردن خیلی سخته و دردناک.
حق داری فکر نکن فقط خودت این حس رو داری. بی انگیزگی و نا امیدی در همه هست. درهمه ی جوون ها. من از هر کدوم از دوستام که سوال کردم همینو گفتن.
چقدر روزهای تلخی است
Posted by: سرزمین رویایی at January 16, 2006 11:05 PM
چی بگم...چن وقت پیش یه بیانیه امضا کردیم تو petition online با مضمون No War In Iran ولی هم امضاهاش کم بود هم بازتابی نداشت انگار.هممون از جنگ بدمون میاد( گرچه به نظر من هم هنوز اون قدرها جدی نیست ولی خوب نباید گذاشت جدی بشه) اما نمیدونم چی کار میشه کرد...این داخلی ها که همش حرصمون میدن اون خارجی هام که بدفرم به منافعشون چسبیدن...همچنان معتقدم فقط راه حل داخلی واسه ایران وجود داره! فکر کنیم ببینیم چه راه حل هایی وجود داره. در ضمن همه راه ها به سیاست ختم نمی شه ها! اثبات صلح طلبی و تمرین مدنیت با کار فرهنگی موثرتره
شاید بشه یه نمایشگاه اینترنتی ضدجنگ راه انداخت توی کوتاه مدت ( به شرطی که اول به بازتابش و راه های گسترشش فکر کنیم )اونی هم که گفت باید English نوشت درست میگه الان تاثیرگذاری خارجی این همه blog در حد صفره! اونجوری شاید بشه یه کم(فقط یه کم!) بیشتر امیدوار بود!ولی در بلند مدت باید جدا روی فرهنگ این مملکت کار کرد...کاش همین یکی دوتا حزب نصفه نیمه یه کم این مساله رو درک کنن!
Posted by: rooz... at January 16, 2006 09:46 PM
بعضی وقتا منو یاد دختر بچه های زودرنجی میندازی که خیلی وقتا مقاومت میکنن و یه وقتایی هم میرن یه گوشه کز میکنن و به فکر فرو میرن ...
نترس.
Posted by: Lord at January 16, 2006 09:41 PM
uxei parastoo joonam inqad narahati nadare hamine ke has/hamishe injoori bude /nabayad negaran o narahat bud/durane ozare dige/ye jurai bayad xosh hal ham bud.
Posted by: elahe at January 16, 2006 09:35 PM
parastooye aziz,midooni in roozha 50omin salgarde shere ZEMESTAN akhavane salese.fekr konam bayad begim aghaye akhavan asoode bekhab ke hamchenan zemestan ast,ZEMESTAN AST...........
Posted by: navid at January 16, 2006 08:40 PM
نگران نباش .... مي گذريم ....!! حتي از سر خود .... به بهانه هاي واهي شجاعت و ترس و ... خيال پرواز مي پرورانيم .... رها مي شويم ... بي وزن و بي صدا ... كه صدايمان را نمي خواهند شنيد... حتي آناني كه گفته اند دوستمان دارند ... فراموش مي شويم ... روزي ...
Posted by: علي لهاك at January 16, 2006 08:07 PM
نشد پرستو جان ها!! دلزده من بودم که تازه دارم آدم میشم. تو باید مثل همیشه دلزنده باشی.شاد باش
Posted by: راحله at January 16, 2006 06:33 PM
راستش نوشته های ما روی سیاست غرب یا ایران که هیچ، زمان انتخابات روی افکار عمومی مردم خودمان هم موثر نبود. اما با دست روی دست گذاشتن و کنار نشستن موافق نیستم. این روزها هم بجای این تصفیه حساب های شخصی به بهانه زبان یا فمینیسم باید به فکر فعال کردن هر چه بیشتر وبلاگ های انگلیسی بود. در واقع این روزها باید خیلی بیشتر به انگلیسی بنویسیم تا فارسی. بوی خوشی از این اوضاع نمی آید ولی پرستوی عزیز، بنویسید. وقتی برای ننوشتن نداریم ما. این بار صحبت سر هست و نیست ماست.
Posted by: مازیار at January 16, 2006 05:30 PM
با عرض سلام
ملت همین را می خواهد دوست گرامی، آشوب و بدبختی، تاریخ ما اینرا می گوید
موفق باشید
نیما
Posted by: نیما نیلیان at January 16, 2006 04:27 PM
parastoo khanoom aziz, midani dar in weblogha gahi donyara ziadi jedi migirand. man, shoma va anha ham hich naghshi dar taghheer in sharayet nadarim, pas begozarim be zendegi khodeman beresim. midani , nemikhaham hakemgonehhayeman ra be an balaha beresanam va hokme taghdiseshan daham. vali khob behtar ast maha da meghiyase khodeman zendegi konim .ingooneh mitavanim kheyli moasertar ham baraye khodeman va ham baraye digaran zendegi ra begozaranim ya hade aghal omr konim.
shad zi
Posted by: Melikbaba at January 16, 2006 04:26 PM
اين هم تريپ جديد خانم دكتر خيلي خوبه مثل هميشه نظرها رو به خودت جلب كردي عالي فيمينستم به نظر من برو انگشت شستت رو بمك و بگو واي مامان
Posted by: ... at January 16, 2006 03:46 PM
سلام خانم دو كوهكي.از روزي كه شنيدم شما برنده جايزه وبلاگ ژورناليستي شده ايد آمدم تا ببينم اين دختر ايراني چه مي نويسد. شدم پاي ثابت اينجا. حالا دلزدگي شما نشانم داد كه شما هم دغدغه مردم عادي را داريد. يك روزنامه نگار حساس . راستش ديشب كه اخبار را شنيدم احساس كردم تپشهاي قلبم تندند و لرزان. حس ترس...احساس خطر..ياد صداي موشكهايي كه در شهر من اهواز مثل باران مي باريد....خدايا به فرياد برس.
Posted by: مريم از هيچستان at January 16, 2006 02:41 PM
سلام. حق داري اينقدر نگران باشي . قطعنامه اي كه عليه ايران صادر ميشه شايد شامل جنگ نباشه . اما با تحريم هايي كه اعمال ميشه فقر و بدبختي مخصوصاً بين اقشار پايين جامعه مي تونه خيلي بيشتر از ايني كه هست رشد كنه. مصاحبه ي احمدي نژاد با خبرنگارها و دوريي و ابهام و سياست هاي جنگ طلبانه ي اين حكومت من رو هم خيلي به هراس انداخته.
Posted by: zephyr at January 16, 2006 02:03 PM
درود بر تو هم میهن نیکم
دقیقن حرف دل من رو زدی، ولی به کجا پناه باید برد؟
اول برای خالی کردن درد دلهامون به اینجا"دنیای مجازی و وبلاگ" وارد شدیم، ولی از این حضور ما را چه نصیب شد؟ جز دیدن جنگ بلاگر ها و چشم و هم چشمی(که در ایرانیان بسیار مشهود است)و کوبیدن نظرات و ایده های یکدیگر و خلاصه آب در هاون کوبیدن...
من نزدیک یک سال است که به این درد دچارم ولی...
شاید به قول سهراب: چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید...
تا درودی دگر بدرود.
Posted by: شهلا at January 16, 2006 11:49 AM
پرستو جان چی میشه گفت به مردمی که منتظرند تا با اشغال کشورشون،آزادی شون رو بدست بیارند و چی میشه گفت به مردمی که دیگه خسته شدند از این همه بحث و شعار و به هیچ جا نرسیدن.من هم خیلی نگران بودم و هستم. همیشه سرکار هم میگم خیلی نگرانم از جنگی که در راه خواهد بود و اینکه بحث داغ همه رسانه ها و خبرگزاریهای جهان همینه.وقتی خیلی از دوستان خودمون میگن بذار حمله بشه تا تکلیفمون یکسره بشه دیگه چه توقعی میشه داشت از مردم عادی .
Posted by: محبوب at January 16, 2006 11:31 AM
اممم...فقط می خواستم بگم خوب شد نوشتی؛ نه، ربطی به این مطلبات نداره، از دیروز میخواستم بگم نمینویسی یه جوریه! :)
Posted by: بهار at January 16, 2006 11:13 AM
به اين گفته كافكا فكر كن:خروارها اميد هست اما نه براي ما.
Posted by: داوود پنهاني at January 16, 2006 11:12 AM
پرستو جان،چرا به اين نوشته تازه پيام يزدانجو لينك ندادي؟ بد نيست بخدا!
Posted by: zendegi at January 16, 2006 11:07 AM
باور نمی کنیم که جدیه، تا وقتی که به سرمون بیاد. و کاش به سرمون نیاد، چون از بس رخوت زده ایم، بعید می دونم اون موقع هم تکونی بخوریم.
Posted by: ریحون بنفش at January 16, 2006 11:03 AM
منهم به شدت دلزده ام. روزي صد بار در ذهنم نامه اي مي نويسم و مي اندازمش دور. داريم از درون خود را منفجر مي کنيم. متاسفم
Posted by: Second Self at January 16, 2006 10:43 AM
سلام
چه میتوان کرد؟
و چه میتوانند بکنند؟
بعید میدانم رؤسای ما و رئيس-رؤسای دنیا تا این حد احمق باشند
Posted by: خراباتی at January 16, 2006 10:16 AM
پرستوی عزیز
خوبه که از همین دلزدگی تون هم نوشتین. ما هم می تونیم دلایلتون رو درک کنیم و اونها رو انکار نمی کنیم. گاهی یه کم فاصله گرفتن و تامل روی مسائل به آدم کمک می کنه. بهر حال ما همه کمابیش در این شرایط درگیریم و امید به بهبود اوضاع داریم.
با آرزوهای خوب
Posted by: از زندگی at January 16, 2006 09:44 AM
بازم این که بدونیم چه بدبختی قراره سرمون بیاد بهتر از اینه که یهو چشمامونو باز کنیم ببینیم "پاسارگاد یادمون رفته"... تو و امثال تو و همه اون دیگران که نوشتیشون، باید بنویسند، انتظار نداشته باش اتفاقی خاص بیفته. همین که بدونیم داره اتفاق می افته خوبه.. چون فعلا بیشتر از این کاری از دستمون بر نمی آد.
بنویس عزیزم
پ.س. چرا از یه بوس کوچولو خوشت نیومد. به نظرم این جمله اش خیلی دلچسب بود و البته کارآمد!
Posted by: بی تا at January 16, 2006 09:36 AM
قصه همان ، غصه همان ، باز همان ، باز همان ... همان خنجر تيز همان دشنه خونريز ، همان مويه دلگير همان ... باز همان باز همان ...
Posted by: آشفته at January 16, 2006 09:31 AM
چاره جويان چاره ها را کشته اند
Posted by: vahidoo at January 16, 2006 09:28 AM
پرستو خانم عزيز!
واقعاً از چه بايد نوشت؟ کاری هم میشود کرد؟ اگر اين نوشتنهای من و شما تأثيری در سياست داشت، بايد موقع انتخابات خودش را نشان میداد. شايد کسانی که از اين چيزهای نمینويسند از بحث سياست و عبث بودن آن دلزده شدهاند. هزار بار با خودم فکر کردم که چیزی دربارهی اين ماجرای هستهای بنويسم. ولی فکر میکنم خوب که چه؟ گرفتيم خيلی هم عالم شديم، وزنهی تغيیر سياست ما که نيستيم. نه سياست غرب عوض میشود با حرف ما، نه موضع ايران.
فرصت نگر، که فتنه چو در عالم اوفتاد
صوفی به جام می زد و از غم کران گرفت!
Posted by: داريوش at January 16, 2006 04:56 AM
کار از این گذشته که با وبلاگ بشه کاری کرد. حیف اون همه جوشی که یک موقعی زدیم
Posted by: پیمان at January 16, 2006 04:20 AM
خوب اسمت رو گذاشتی زن نوشت یعنی باید که بنویسی و گرنه میشد زن ننوشت :))
حالا هر چه که دل زده ات کرده .... آستین بالا بزن و در باره اش بنویس ..... زندگی و بحث های ÷یش ÷ا افتاده رو هم نمی شه برای خطر جنگ و بحران هسته ای تعطیل کرد .
Posted by: zistan at January 16, 2006 03:33 AM
salam
hame ma ensan ha haras darim hala ye edde joraat daran va migan vali ye edde vanemood mikonan ke everything is ok
:-)
Posted by: زن متولد ۱۳۵۷ at January 16, 2006 03:17 AM

