جلوگيری از پيش‌روی حذف

نرسيده بودم آن‌لاين شوم و کمی از تلخی دور بودم!

دکتر حسن نمک‌دوست را از دانشکده‌ی ارتباطات دانشگاه علامه‌طباطبايی اخراج کرده‌اند. گويا همين اتفاق برای دکتر مرتضی مرديها هم افتاده است در دانشکده‌ی حقوق و علوم سياسی همين دانشگاه؛ هر کدام به بهانه‌ای. ترس از فراگير شدن رويه‌ی رئيس جديد دانشگاه علامه است و ترس از پاک‌سازی‌ها که فکر نمی‌کنم ديگر جامعه‌ی دانشگاهی حاصر به پذيرشش باشد. دست‌کم اين‌طور انتظار می‌رود.
ديروز اس‌ام‌اس رسيد که: دانشجويان دانشکده‌ی ارتباطات علامه صبح روز شنبه تحصن دارند در اين دانشکده. هيچ‌کس برای اعتراض به اين رويه بهتر از دانشجويانی نيست که استادشان را دوست دارند و نبودش را نقصان می‌دانند و همچنين استاد‌های همکار.
اميدواری دکتر شکرخواه به بازگشت نمک‌دوست به دانشگاه به تلاش‌های رئيس دانشکده منوط است و به تلاش دانشجويان. همان‌طور که رئيس دانشکده‌ی حقوق و علوم سياسی از مرديها حمايت کرده و دانشجويان هم پی‌گير موضوع هستند.
ندا لينک‌های مربوط به موضوع اخراج دکتر نمک‌دوست را در اين پست آورده که پيشنهاد می‌کنم ببينيد. هرچند اميدوارم دوستان از پشت کامپيوتر بلند شوند و اعتراض فعال‌تری داشته باشند.



February 16, 2006 01:28 PM


Comments


سلام پرستو خانم! يه خبر مهم، زود يه سري بزن.

Posted by: علي‌اصغر at February 18, 2006 04:19 PM

این اوضاع قاراشمیش فقط همین اخراج رو کم داشت....

باعث تاسفه.

...من آپم.

Posted by: fardid at February 18, 2006 03:06 AM

سلام
برکت ازکومه رفت...رستم هم ازشاهنومه رفت خانم پرستو
سالهاست که رفته...

Posted by: nobody at February 17, 2006 10:41 PM

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

Posted by: azade at February 17, 2006 02:57 PM

می خواستم چند وقتی از همه چیز بی خبر باشم اما امان از این اعتیاد به خبر. دردم اومد از خبری که دیدم راجع به خودکشی یه روزنامه نگار و بیشتر دردم اومد وقتی فهمیدم همون خانوم روزنامه نگار روزنامه تمدن هرمزگانه.امیدوارم خبر اغماش دروغ باشه.دردم میاد از اینهمه بی تفاوتی خودمون.از اینکه هرروز این امار تکثیر روز افزون خشونت و توحش و تجاوز رو می خونیم و بی تفاوتیم.هرروز خبر های مربوط به تجاوز به حقوقمون رو مرور میکنیم و بیشر مبتلا به بیماری عادت کردن میشیم.یادمه یه دفعه نوشته بودی دردت از نا اگاهیه-اره نا اگاهی درد بزرگیه ولی از اون مهمتر درد بی تفاوتیه.نسل من و تو به همه چیز بی تفاوته.همیشه نسل مل نسل قبلی رو بخاطر کاراش تخطئه کرده ولی در یک مورد باید بهشون احترام بزاریم و اون داشتن ارمانه.چیزی که نسل ما نداره.ولی اونها داشتن شاید بخاطر اینکه بزرگترین تفریحشون ادبیات بود و هست.و بزرگترین تفریح ما فانتزی کردنه همه چیزه از اعتراض و تجمع و کتاب خوندن گرفته تا عزاداری و مثلا همین ولنتاین که بقول لیلی نیکونظر کاریکاتور عشقه.نمیدونم چرا تو این چیزا از اوریجینالش هم پیشرفته تر میشیم ولی بلد نیستیم اعتراض مدنی رو تمرین کنیم.شاید هم این بیماری "عادت میکنیم" دیگه مزمن شده و نمیشه به این راحتیها از شرش خلاص شد.ببخشید کامنت های من معمولا طولانی میشه اینو بذار بحساب اینکه چند در میون کامنت میذارم.......من دچار خفقانم خفقان

Posted by: navid at February 17, 2006 01:41 PM

Posted by: Anonymous at February 17, 2006 01:03 PM

رخوت رسوخ کرده ولی هنوز فکر میکنم بتوان احساس ملت را بکار گرفت...نمی دانم چرا کسی این کار را نمی کند!

Posted by: rooz... at February 17, 2006 11:54 AM

بذار همرو حذف کنن
وقتی تو اداره کشور مثل خر تو گل موندن اونقت باز میان سراغشون

Posted by: ماسک اکسیژن at February 17, 2006 02:36 AM

سلام
برکت ازکومه رفت...رستم هم ازشاهنومه رفت خانم پرستو
سالهاست که رفته...
از شروع وبنویسی ام به شما لینک دادم خوشحال می شوم به من هم لینک دهید.

Posted by: افشين پرورش at February 17, 2006 02:34 AM

جاي بسي تاسف است

Posted by: پونه at February 17, 2006 01:30 AM

پرستو جان این جنبش دانشجویی آن جنبش نیست.....

Posted by: Sina Maleki at February 16, 2006 11:00 PM

Post a comment





Remember Me?