شانس بزرگ را بقاپيد!
داشتم فکر میکردم چه میشود کرد برای بازگشت علیاکبر قاضیزاده به دانشکده خبر. دانشکدهی نحيفی که اعتبارش را از اندک استادانی گرفته که کار حرفهای را تجربه کردهاند و به دانشجويانشان منتقل میکنند. دانشکده خبر را دوست دارم، نه فقط به خاطر سالهايی که در آن گذراندم، بيشتر به خاطر فضای علمی-کاربردیای که دارد و عاشقش هستم. نمیدانم ماجرای حذف قاضیزاده چه بوده، اما میدانم که خود استاد دوست داشته بماند اما با او قرارداد جديد نبستهاند. سه هفته پيش بود که آمد به کارگاه گزارشنويسی ما در مجله زنان و با همان زبان و رفتار رُک و باحالش پنبهی گزارشهامان را زد. آن وسط هم به شيوهی دوران دانشجويی از من و نوشين چندتايی سؤال پرسيد که حافظه ياری کرد و زياد شرمندهی استاد نشديم. هرچند چيزهايی را که سر کلاسش گفته، آنقدر خوب گفته که از سر ما به اين زودیها نپرد. بخصوص اينکه مرتب در کار به نکتههايی که گفته برمیخوريم. دوست دارم به عنوان دانشجوی سابق استاد به دوستانی که اين روزها دانشجوی دانشکده خبر هستند تجربهام را بگويم: سر کلاس علیاکبر قاضیزاده نشستن، يک شانس بزرگ است برای کسانی که میخواهند خبرنويس يا گزارشنويس خوبی شوند. کاش بشود استاد برگردد.
مرتبط:
عذر علياكبر قاضيزاده را هم خواستند - ندا دهقانی
حلقه ها یکی یکی تکمیل می شود - مهدی احمدی
ظلم شاخ و دم ندارد - نيک آهنگ کوثر
ادامه:
راستی کسی میداند قلب نهچندان سالم استاد چقدر از اين ماجرا گرفته است؟
Comments
سلام
من شخصا از این بابت ناراحت نیستم چون ایشان فقط توی نخ لب و لوچه دختر های کلاس بود.خوب،زمان این کارها گذشته و تاریخش بر میگرده به سال 1340 تا 1341.
ایشان جز مسخره کردن هم راه دیگری بلد نبودند بنابر این اصلا ناراحت نشدم!
Posted by: بنده خدا at March 4, 2006 02:50 PM
سلام خانم دو كوهكي بر خلاف شما من اعتقاد دارم كه نشستن سر كلاس قا ضي زاده فقط يك بد شانسي مي تواند باشد. ايشان شايد تجربه كا في داشته باشند ولي كلاس را با بازا قديم تهران اشتباه گر فته بودند .ايشان مظهر واقعي لمپنيسم در دانشكده خبر بودند .از دست حر فهاي نيش دارش هيچ كس در كلاس در امان نبود .حذف ايشان هم بيشتر به خا طر اعتراض بيش از حد بچه ها به ريس دانشكده بود.به خدا اين از روي كينه نمگم حذف ايشان خيلي بچه ها ي داشكده را خوشحال كرد. بعد از دو ترم كه با قاضي زاده كلاس داشتم هنوز هم كه ياد كلاس او ميفتم تنم مي لرزه
پرستو:
تجربه های آدم ها با هم متفاوته. من از تجربه خودم گفتم و شما هم از تجربه خودتون. اما واقعا شما پشت اون حرفهای به زعم شما نیش دار چیزی نیافتید؟ من که خیلی چیزها یاد گرفتم.
Posted by: ايمان at February 28, 2006 08:38 PM
راستی من هم از بندرعباس بدون فیلتر شکن نمی توانم ببینمت ! همچین چیزی می نویسد : Gateway Timeout
اول ترسیدم فکر کردم قضیه انفلواتنزای مرغی است و ...
Posted by: سیاورشن at February 25, 2006 01:17 AM
پرستو نمي دونم يادت هست يا نه كه استاد گاهي منو مسخره مي كرد و مي گفت تو شاملو مي خوني و اينجوري گزارش و خبر مي نويسي؟
كاش استاد بود، بخونه كه:
با چشم ها زحيرت اين صبح نا بجاي
خشكيده بر دريچه خورشيد چارطاق
...
Posted by: هادي at February 25, 2006 12:59 AM
سلام پرستو. مثل اینکه وبلاگت فیلتر شده. من تا امروز فکر می کردم که هاستت مشکل داره چون یه صفحه ارور باز می شد ولی الان که یا فیلتر شکن اومدم میبینم که هستی ولی فیلتر شدی...نمی تونی کاری کنی که از فیلتر در بیای؟ اینجور خیلی سخته(از کرمانشاه)
پرستو:
والله، اولين کسی هستی که می گی فيلتر شده وبلاگم. خوشبختانه تهران هنوز فیلتر نیست. اگه بفهمم فیلترینگ وسیعه، می رم شکايت می کنم!
Posted by: رضا at February 24, 2006 02:56 PM
mitooni ye etelaate koli raje be daneshkade khabar be man bedi
پرستو:
اين وب سايتشه:
http://news.media.ac.ir
Posted by: navid at February 24, 2006 01:59 PM
وبلگ اطلاع رسانی حوادث سامرا به زبان انگلیسی از سوی تعدادی از طلاب
Posted by: سامرای مقدس at February 24, 2006 01:46 PM
سلام ...خواندمت
Posted by: سیاورشن at February 24, 2006 08:54 AM
اون سؤال اخرت كشت!من باهاش گزارش نويسي گذروندم،عزيزه برام.
Posted by: ليلي نيكونظر at February 24, 2006 02:10 AM

