حواسمان باشد
هی میخواستم درباره چيزی بنويسم اما ترديد داشتم. کامنت بینامی که گذاشته شد، ترديدم را برطرف کرد برای نوشتن.
روز سهشنبه يکی از دعوتشدگان به ميزگرد وبلاگنويسان به من تلفن میکند که: «برنامهی ميزگرد از راديو پيام پخش شده. برگزارکنندگان چه کسانی هستند؟ مشکوک است!» بماند که فک من تا روی زمين کش آمد، میگويم: «خيلی اين کار راديو عجيب بوده و برگزارکنندگان کسی غير از خودمان نيست.»
خوب يادم است سه سال پيش را که همهی دوستان و همفکران علیرضا علویتبار گرفتار شده بودند؛ هرکدام به نوعی. اما او آزادانه حرف میزد، گفتوگو میکرد، درس میداد و مشکلی برايش پيش نمیآمد. و سؤالهای بیشماری که همراه با تهمت به طرفش شليک میشد: «دستت با آنها توی يک کاسه است که نگرفتهاندت؟» و علویتبار که میگفت: «میخواهند من را بسوزانند.» با دامن زدن به شک وابستگی، تا حالا خيلی از همبستگیها گسسته شده. کاش حواسمان به اين نکتهها باشد.
کامنتگذار عزيز و مهربان نمیدانی چقدر دلم گرفته از اين بابت. خوشحالم که اين را برايم نوشتی تا من هم اين پست را بنويسم.
Comments
پرستو جان من هم از راديو پيام شنيدم.. ولي اسم سخنران را اعلام کرد.. طبق ليستي که خودتان نوشته بوديد اعلام کرد.. دقيق من يادم هست که اسم فرناز سيفي را آورد بعنوان سخنران.
Parastoo:
uhum. man ham nagoftam e'laam nakarde, amma e'laam kardanesh ajibe, intor fekr nemikoni?
Posted by: sara at March 12, 2006 08:45 AM
حق داري دلت بگيره ، تخم نفاق تو خاك ما عجيب رشد مي كنه . بدبيني و شك سريع تو جونمون ريشه ميده . شايدم تقصير نداريم تاريخ سرزمينم ماپره از بي وفائيها و دغلبازيها به اسم مردم و روشنفكري و آزادي .
راستي ما به جز خودكامه هايي مثل رضا خان به كي تونستيم اعتماد كنيم .
ولي با اين حال قوي باش كه چاره اي جز اين نداريم
Posted by: يه دوست at March 11, 2006 12:56 PM
پرستو جان سلام. خواندن این کامنت ها مرا برای ادامه کار می ترسانند.به هرحال.... متن کامل (جور هندوستان...) را در وبلاگ قرار دادم سر بزن..
Posted by: هوداد at March 10, 2006 01:42 PM
امیدوارم اون کامنت گذار خودت نبوده باشی!بهر حال مهم نیست
پرستو:
ای خدا! بی اعتمادی تا چه حد! شک تا چه میزان!
Posted by: مجید at March 10, 2006 12:41 PM
دلت از چی گرفته؟از این که نریختن ببرنت یه دو ساعت زندان تا معروف بشی؟تا یه بورسی اسکالرشیپی ادمیشن دانشگاهی جایزه نفیسی اعتباری سر بلندی چیزی برات از توش در بیاد؟
Posted by: --- at March 10, 2006 06:26 AM
سلام
خوشحالم که شاید حالا بتونید بفهمید چه بر سر انجمن وبلاگ نویسان ایران آمد .
Posted by: farid at March 10, 2006 01:26 AM
مشت مي كوبم بر در
پنجه مي سايم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چيز
بگذاريد هواري بزنم
آي
با شما هستم
اين درها را باز كنيد
من به دنبال فضايي مي گردم
لب بامي
سر كوهي دل صحرايي
كه در آنجا نفسي تازه كنم
آه
مي خواهم فرياد بلندي بكشم
كه صدايم به شما هم برسد
من به فرياد همانند كسي
كه نيازي به تنفس دارد
مشت مي كوبد بر در
پنجه مي سايد بر پنجره ها
محتاجم
من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا بايد اين داد كند
از شما خفته چند
چه كسي مي ايد با من فرياد كند ؟
به نظرم ما وارد کابوس جنگ شدیم اینطور نیست؟
Posted by: navid at March 9, 2006 11:41 PM
http://iranmehrdaily.blogfa.com/post-26.aspx
اين مطلب رو بخون...نميدونم بايد بخنديم به اين طنز بامزه كه شروين نوشته يا بايد گريه كنيم به خاطر واقعيتي كه توشه!
Posted by: مريم مهتدي at March 9, 2006 10:11 PM
امان از این تفرقه افکنی ها...به جان اصلاحات که بدجوری افتاد این سیاه زخم لامذهب! باید خیلی مواظب بود...
Posted by: rooz... at March 9, 2006 09:57 PM

