صد روز غم
تحمل نداشتم. حتی قبل از اينکه وارد تالار حرکت شوم. ديدن چهرهی خانوادههای قربانيان سقوط هواپيمای C130 را تاب نداشتم. اما رفتم به احترام آنهايی که رفتند و بازماندگانشان. رفتم به احترام شغلمان، خبرنگاری.
نمیدانم ديگران چقدر اين حس را داشتند اما دلآشوب شدم از ديدن فوتوکليپی که پخش شد در خاموشی سالن. فقط تصاوير نبود، موسيقی سوزناکش تلفيق شده بود با هقهق گريههای کسانی که داغ دلشان تازه شده بود. نمیدانم چقدر درست بود پخش آن فوتوکليپ. دستی که بيرون مانده بود از آوار... وای!
چند تا از خانوادهها شکايتنامه تنظيم کردهاند. پدر عليرضا افشار گلايههايش را پشت ميکروفون گفت و ديگرانی سخنرانی کردند. ديگرانی از جنس مسئولان نيمبند! خاتمی و کروبی و شمخانی و...
قابهای عکسی که اشکآلود شده بودند، نفسم را بريد. لمس دردآور بیپناهی بازماندگان، بازماندگانِ يکی مثل من، يکی مثل تو.
مرتبط:
گزارش تصويری فتوغراف
گزارش تصويری ايسنا 1 و 2
مرو ای دوست - مريم مهتدی
غم نوشت - پيام برازجانی
Comments
شما بايد بدانيد كه در اوضاع كنوني مشكلات زيادي وجود دارد كه يكي از آنها مشكل زنان است.بنابر اين پرداختن به موضوع زنان آنهم بيش از حد كمي خود خواهي ست.
Posted by: reza at March 19, 2006 04:33 PM
صد روز گذشت و مقایسهای دیگر:
http://javaanehaa.blogspot.com/2006_03_01_javaanehaa_archive.html#114242898332911405
Posted by: موناهیتا at March 16, 2006 05:50 PM
salam...ba ejaze linketo gozashtam
Posted by: mahdy at March 15, 2006 03:18 PM
پرستو جان امیدوارم بهت خوش گذشته باشه چهارشنبه سوری.اگه خواستی یه گزارش تصویری خوب ببینی از دیشب بیا تو وبلاگم گذاشتم.
www.hoodad.blogfa.com
Posted by: هوداد at March 15, 2006 02:18 PM
پرستوجان امسال شکوفه ها هم در آمدن ناز می کنند.چرا امسال همه اش شده غم؟؟ می شه گنجی ازاد شه؟می شه الهام کنار خانوادش مثه همه ما سر سفره هف سین بشینه. می شه با رسیدگی عادلانه به این قضیه دل خانواده های این شهدا کمی التیام پیدا کنه. می شه سال بعد کسی و به جرم سرود خوندن باتوم نزنن؟ می شه صلح، صفا... بیاین همه در این آستانه آرزوکنیم کسی با غم سر سفره نشینه. من خوب می فهمم کودکی بدون پدر یا مادر سر سفره برایش هیچ چیز مفهومی ندارد....
Posted by: آوای رهایی at March 15, 2006 01:38 PM
غمو ول کن
عیدت مبارک !
Posted by: ماسک اکسیژن at March 15, 2006 11:41 AM
هر چی گشتم ندیدم.پس خودت کجای این متن هایی؟توی روزنامه که نیستی. توی وبلاگت هم که نباشی دیگر...
می دانستم زن ما هنوز هم ...بجنت.دیر می شه ها؟
Posted by: زینب حسن پور at March 15, 2006 09:16 AM
weblog khob va por mohtavaee darid vaghean barazandeh shomast va haghetoneh man az tarigh sayteh 7 sang tonestam bebinameton moafagh bashid va payandeh pishapish sal no ro be shoma va khanevadaton tabrik migam khosh bashid khonegahdar
Posted by: setareh at March 15, 2006 08:59 AM
هيچ صحبتي يا يادآوري از اونايي كه بيگناهتر تو خونههاشون بودن و نفهميدن چطور ديگه نيستن ، نشد؟
Parastoo: chera, sokhanran-ha eshaareh kardan. man hameye maraasem ro kaamel naboodam albatte.
Posted by: سینا at March 15, 2006 08:54 AM
سلام
خوش به حال شما كه كوچه تون اينجوريه
اينجا توي اهواز فضا يه جورايي تو مايه هاي حكومت نظاميه
خيلي از خيابونا و محله ها كه مردم بيشتر اونجا جمع ميشن بسته و در محاصره ي پليسه و حتي از عبور وسايل نقليه عمومي مثل اتوبوس هم جلوگيري ميشه
ضمنا من لينك شما رو توي وبلاگم گذاشتم و اگر براي شما امكان داره براي حمايت از NGO ي ما ما رو هم بلينكيد.
ممنو و تشكر
Posted by: انجمن فرهنگي هنري سايه(حسين) at March 15, 2006 12:48 AM
متاسفم که در این مراسم به تعداد انگتان دو دست هم خبرنگار مطبوعاتی حضور داشت.
Posted by: Anonymous at March 15, 2006 12:08 AM
پرستوی عزیز
از این تیره روزیها برای ما خیلی زیاد بوده چه سالهای پایانی دهه شصت که هزاران هزاران زندانی بیصدا به جرم دگراندیشی و دگر خواهی به سرای ابدی رفتند و چه ان روزی که مادران اجساد فرزندانشان را از بین اهن پاره های مینی بوسی در شمال تهران بیرون کشیدند و یا ان روزی که دخترکان شاد به هوای دمی خوش بودن در لابه لای بی مسئولیتی مسئولان غرق دریاچه مرکزی پایتخت شدند.و روزی که نخبگان این کشور بخاطر کج سلیقگیها در ته دره ای ارام گرفتند ویا ان روز نه چندان دور که بچه های یک روستا در اتش سوختند و مثل همیشه اوکه نیست
مقصر شد.و چه روزهای بیشماری که هزاران زن و مرد بخاطر شعارها و سیاست های غلط طعم سقوط رو چشیدند و یا این روزا که دانشگاه شده قبرستون ما سرودیم ادم چقدر حقیره بازیچه تقدیره.....هیچ اعتراضی شکل نگرفت هیچ حقی گرفته نشد و هیچ مسئولی برکنار نشد.چند ماه پیش که بم بودم هنوز سقفی جز
امید نداشتند خیلی هاشون-مساله زمانی جالب تر میشه که اقایون همچنان مشغول به سخره گرفتن دولت امریکا سر قضیه کاترینا هستند......ادم
اتیش میگیره میسوزه منفجر میشه........................بگذریم ...سفر فکر خوبیه.همه به یه سفر احتیاج داریم سال سختی در پیشه. امیدوارم
دسترسی به نت ممکن باشه وگرنه نمیدونم با این اعتیاد به زن نوشته ها چیکار کنیم سال نو مبارک خانوم روزنامه نگار
Posted by: navid at March 15, 2006 12:00 AM
منم يه چيزي شبيه گزارش نوشتم.البته ديدمت اونجا.ولي اونقدر حالم بد بود و تو هم تنها نبودي كه شرمنده...ترجيح دادم توي گردي شونه هام و صندلي بزرگم گم بشم و فقط نگاه كنم.
Posted by: مريم مهتدي at March 15, 2006 12:00 AM
khanoome dokoohaki salam omidvaram khoob bashid age bazi vaght ha ham ye sari be mail boxetoon bezanid kheyli khoob mishe ha;)
Posted by: milad at March 14, 2006 09:54 PM
سلام، عید شما مبارک!
Posted by: بیلی و من at March 14, 2006 08:35 PM

