پروندهی هميشه مفتوح
وحيد پوراستاد مطلبی نوشته در روزنامهی اعتماد ملی به تاريخ 15 بهمن 84 و ابعاد حقوقی سقوط هواپيما را بررسی کرده. روی سايت مطلب را پيدا نکردم، فايلش را از شخص شخيص نويسنده گرفتم تا بگذارم اينجا بلکه افراد بيشتری مطلبی را که فکر میکنم مهم است، بخوانند. عنوان چاپشدهی مطلب اين است: «پروندهی هميشه مفتوح».
«پرواز ناتمام خبرنگاران»، «پرواز آخر»، «پرواز به بينهايت» «سقوط هواپيما جامعه خبري را عزادار كرد» و... . شانزدهم آذرماه سال جاري تيتر نخست روزنامههاي ايران بار ديگر بازتاب سقوط هواپيمايي بود كه روز قبل 120 نفر از جمله 67 خبرنگار را به كام مرگ فرو برد. همه اعتراض ميكردند، روزنامهها بيش از همه پيشقراول اين اعتراضها بودند. بويژه آنكه اين بار جمعي از عزيزان همكارشان را نيز از دست داده بودند.
اما همين خبرنگاران و روزنامهنگاران نيز چنين حوادثي را زود فراموش ميكنند.
مگر سال 80 نبود كه تيترهاي اول روزنامههايمان را «سقوط مرگبار در ارتفاعات «گليچ» خرمآباد» و يا «پرواز مرگ از تهران به خرمآباد» زده بوديم. مگر همان موقع نيز با آب و تاب ننوشتيم: «يك فروند هواپيماي توپولف 154 متعلق به شركت هواپيمايي ايران ايرتور با 117 سرنشين در ارتفاعات خرمآباد سقوط كرد».
ما مردمي سخت فراموش كاريم. و فراموشكارتر از همه، ما روزنامهنگارانيم كه فقط امروز را ميبينيم و فرداي سخت خانوادههاي داغدار آنان را هرگز!
مگر روزهاي سخت خانوادههاي داغدار فوكر 28 را كه در سال 73 در كوههاي كركس سقوط كرد و 66 نفر در دم جان باختند را ديديم؟!
فقط تيتر زديم: «در سقوط يك فروند هواپيماي فوكر (اف 28) در مسير اصفهان – تهران، 66 سرنشين هواپيماي مسافربري آسمان كشته شدند.»
و اگر خيلي همت ميكرديم يادداشتي مينوشتيم كه وزير راه و ترابري و يا رئيس هواپيمايي عذرخواهي كنند يا استعفا دهند.
اما چند هفته بعد به كلي يادمان ميرود كه خانوادههاي عزادار آنان چه روزگار سختي را ميگذرانند و چه روزهاي سختتري را در راهروهاي دادگستري.
پسر و دختري كه به هنگام مرگ پدرشان در سانحه سقوط يك هواپيما 10 سال بيشتر نداشتهاند پس از يازده سال امروز بيست و يك سالهاند. بدون هر گونه پشتگرمي، آنان فقط راهروهاي دادگستري را در طول اين سالهاي تلخ در ذهن دارند كه مادرشان دست آنان را ميگرفته و در سرما و گرماي، زمستان و تابستان از اين دادگاه به آن دادگاه ميبرده است تا شايد حق قانوني آنان را به خاطر سهلانگاري برخي مسوولان بگيرد تا در آينده نبود وجود پدر را كمتر احساس كنند!
اما آيا خانوادههاي فوكر 28 كه در سال 73 در كوههاي كركس سقوط كرد امروز به حق قانوني خود رسيدهاند تا انتظار داشته باشيم خانواده خبرنگاراني كه بدون هيچ بليت و قرارداد و تضميني به صورت فلهاي آنان را سوار هواپيماي C-130 كردهاند، به حقشان برسند.
خانوادههاي داغدار فوكر 28 كه پروندهشان، پروندهاي «ملي» لقب گرفته بود يازده سال است كه در راهروهاي دادگستري سرگردان هستند. و هنوز به حق قانوني خود نرسيدهاند، از دادگاه متهمين پرونده توپولوف كه در خرمآباد سقوط كرد اصلا خبري نيست. از چند مورد هواپيمايي كه در طول اين سالها سقوط كردهاند نيز خبري نيست. پس فقط به هنگام سقوط و كشته شدن تعدادي از هموطنانمان مرثيهسرايي نكنيم و روزهاي بعد و در همين حال سخت فرزندان و خانوادههاي آنان را بيشتر ببينيم، روزهايي كه به آنان ميگويند «ديه به شما تعلق ميگيرد!» زماني ديه سه-چهار ميليون بود و امروز گويا سي ميليون تومان براي هر خانواده كه عزيز خود را در سانحه سقوط هواپيما از دست داده است.
اما اين اولين مسيري است كه خانوادههاي اولياي دم را به بيراهه ميبرند. زيرا «ديه» غير از «غرامت» است كه بايد به خانواده اولياي دم برسد. زيرا در تاريخ 19/8/1364 ماده واحدهاي تحت عنوان «قانون تعيين حدود مسووليت شركتهاي هواپيمايي ايران در پروازهاي داخل كشور» در مجلس شوراي اسلامي به تصويب رسيده است كه مفاد آن مقرر ميدارد: «مسووليت شركتهاي هواپيمايي ايران در مورد حمل و نقل مسافرين، بار و اثاثيه در پروازهاي داخل كشور در حدود مسووليت مقرر در پروازهاي بينالمللي مذكور در كنوانسيون مربوط به يكسان كردن برخي از مقررات حمل و نقل هوايي بينالمللي منعقده در ورشو و پروتكل اصلاحي آن كه در لاهه به امضا رسيده موضوع مصوب 1354 ميباشد.»
اين قانون عينا در تاريخ 6/9/1364 به تاييد شوراي نگهبان رسيد.
بنابراين براساس كنوانسيون ورشو مسووليت شركتهاي هواپيمايي ايران در مورد حمل و نقل مسافرين، بار و اثاثيه آنان اعم از اينكه پرواز «داخلي» باشد يا «خارجي» يكسان و امري محرز است. و شركت هواپيمايي كه مسافرين را حمل ميكرده است بايد به پرداخت دويست و پنجاه هزار فرانك براي هر مسافر و پنج هزار فرانك براي اشيايي كه به همراه داشته به پول رايج ايران كه هر فرانك معادل 5/65 ميليگرم طلا با عيار نهصد هزارم است در حق اوليا دم پرداخت كنند.
اين مبلغ «غرامتي» است سواي «ديه» كه اوليا دم از آن بايد برخوردار شوند.
آغاز اختلاف
اما اگر كار به همين سادگي بود كه اين مبلغ به خانوادههاي داغدار برسد اوليا دم سانحه هواپيمايي فوكر 28 از سال 73 تاكنون به حق خود رسيده بودند.
پس از آن سانحه شوراي نگهبان وارد ماجرا شد و طي تفسيري اعلام كرد اين ماده واحده شامل اتباع ايراني در پروازهاي داخلي نميشود. در حالي كه شوراي نگهبان در سال 64 ماده واحده «قانون تعيين حدود مسووليت شركتهاي هواپيمايي ايران در پروازهاي داخل كشور» را به تاييد رسانده و آن را شامل پروازهاي داخلي نيز دانسته بود.
همچنان كه طبق قانون اساسي تفسير قانون عادي تنها در صلاحيت مجلس شوراي اسلامي است نه شوراي نگهبان. بنابراين تفسير اين شورا قانوني نبود. و بسياري از محاكم هم تاكنون به آن عمل نكردهاند.
البته براساس نظريه مشورتي شماره 711/7 مورخ 10/2/1384 اداره حقوقي و مشورتي قوه قضاييه: «1- قانون تعيين حدود مسووليت شركتهاي هواپيمايي ايران در پروازهاي داخل كشور مصوب 1364 عام و كلي بوده و شامل اتباع ايراني و خارجي هر دو ميشود 2- طبق مفاد ماده واحده اين قانون، مسووليت شركتهاي هواپيمايي درحدود مسووليت مقرر در پروازهاي بينالمللي مذكور در كنوانسيون مربوط به يكسان كردن برخي از مقررات حمل و نقل هوايي بينالمللي منعقده در ورشو موضوع مصوب 1354 بوده و ربطي به مقررات ديه ندارد. 3- قتل غيرعمدي سرنشينان هواپيما، در صورتي كه منحصرا به علت بياحتياطي يا بيمبالاتي يا عدم رعايت نظامات دولتي يا عدم مهارت خلبان به وقوع پيوسته باشد مشمول مقررات ماده 714 قانون مجازات اسلامي بوده و در صورت مطالبه ديه از ناحيه اولياي دم، خلبان به پرداخت آن محكوم ميشود.»
فقط ديه كافي نيست
يكي از تفاسيري كه برخي مسوولين به هنگام سقوط هواپيمايي انجام ميدهند اين است كه «ديه» به اوليا دم پرداخت ميشود. اما سخني از «غرامت» نميكنند و «ديه» را همان «غرامت» نيز ميدانند اما همچنان كه اداره مشورتي و حقوقي قوه قضاييه اعلام كرده است: «ديه نوعي مجازات است لذا ديه به آنچه كه از طرف شركتهاي بيمه يا سازمان تاميناجتماعي به موجب قرارداد يا قانون به عنوان غرامت پرداخت ميشود ارتباطي ندارد به علاوه منشا و مبلغ و نوع و مسوول پرداخت غرامت و ديه متفاوت است.»
و جالب اينكه همين اداره مشورتي در ابتداي سال جاري نيز اعلام كرد: «مقررات قانون مجازات اسلامي (مواد 714 و بعدآن) در مورد پرداخت ديه غير از غرامت قابل پرداخت توسط شركتهاي هواپيمايي است و مربوط به مسووليت حقوقي وجزايي اشخاص حقيقي مانند راننده و خلبان است، در حالي كه قانون تعيين حدود مسووليت شركتهاي هواپيمايي ايران در پروازهاي داخلي كشور مصوب سال 1364 مربوط به مسووليت شركتهاي هواپيمايي ذيربط ميباشد و در اين گونه موارد شركتهاي مذكور باتوجه به قانون سال 1364 منحصرا مسوول پرداخت غرامت به اولياي دم كشتهشدگان هستند.»
بهانهاي جديد كه موضوعيت ندارد
يكي ديگر از ايراداتي كه نسبت به اعمال اين ماده واحده قانوني گرفته ميشود اين است كه مفاد كنوانسيون ورشو و پروتكل الحاقي لاهه نسخ شده است و در عوض پروتكل 8 مارس 1971 گواتمالا و نتيجتاً مصوبات «ياتا» را در حق بازماندگان سانحه، جاري ميدانند يعني اينكه تنها 21450 دلار را مسوولين هواپيمايي به عنوان غرامت قبول ميكنند.
اين در حالي است كه اگرچه ايران عضو «ياتا» است اما صرف اين عضويت به معناي پذيرش كليه مصوبات آن قبل از سير مراحل قانوني نيست. زيرا براساس اصل يكصد و بيست و پنجم قانون اساسي: «امضاي عهدنامهها، مقاوله نامهها، موافقتنامهها و قراردادهاي دولت ايران با ساير دولتها و همچنين امضاي پيمانهاي مربوط به اتحاديههاي بينالمللي پس از تصويب مجلس شوراي اسلامي با رئيس جمهور يا نماينده قانوني او است.»
بنابراين تنها كنوانسيون ورشو و اصلاحات آن به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيده است و پروتكل 1971 گواتمالا و ... به تصويب قانونگذار ايراني نرسيده است تا از درجه اعتبار قانوني برخوردار باشد.
با اين تفاسير، بهانهها و توجيهات است كه نه تنها داغ از دست دادن عزيزان براي خانوادههاي قربانيان سقوط ذرهاي كم نميشود، بلكه كولهبار غم آنان را سنگينتر ميكند. سرباز زدن از مصوبات قانوني و مسلم موجود در اعاده حق بازماندگان حوادث سقوط هواپيما، معضلي است كه به رويهاي مستمر تبديل شده است. معضلي كه با هر سقوط تازهاي دوباره در ذهنها زنده ميشود و گويا قرار نيست كه به نتيجه قابل قبولي ختم شود. سيستم فرسوده و غيراستاندارد ناوگان هواپيمايي كشور طي دو دهه گذشته قربانيان زيادي گرفته است و در سالهاي اخير نيز بر تعداد سوانح سقوط هواپيماها افزوده ميشود. با اين تفاسير جدا از خسارتهاي معنوي و مادي اجتماعي، تنها بر تعداد خانوادههاي قربانيان در راهروهاي دادگستري افزوده ميشود. بازماندگان داغداري كه به دنبال حق قانوني خود هستند. اما اين روند تا چه زماني ميتواند ادامه پيدا كند؟ آيا ارادهاي براي عمل به قوانين محكم و مسلم موجود در اين باره نيست؟ اين سوال بيجوابي است كه نزديك به دو دهه خانوادههاي قربانيان را سرگردان و چشمانتظار نگه داشته است.
Comments
سلام. پرستو خانم! آيا تا به حال به اين فكر كردهاي كه چه نسبتي با گنجي در بيرون زندان داري؟!
Posted by: علياصغر شفيعيان at March 19, 2006 05:28 PM
pas chi shod oooooooooooooooooon hame ghogha baraye ganji???
hala dige hata too weblogetoon ham azash neminevisin,inke azad shod,nashod,chera nashod...
hamatoon table too khali hastin ke faghat shoar midin...bad ham mirin peye zendegiyitoon.laaghal shoar nadain ...
ganji ham faramoosh shod..shomaham ham be roshanfekritoon bepardazin...
Posted by: Anonymous at March 18, 2006 01:21 AM
" در کلاسهای مجازی هم دخترها و پسرها از هم جدا شدن! "
http://hadi.rulex.net
باید خندید یا گریه کرد؟
Posted by: hadi farnoud at March 17, 2006 10:20 PM
سلام خانم دوکوهکی
یه خواهشی دشتم
اگه سرنخی از مراسم استقبال از گنجی یا ساعت آزادیاش داشتین،
به یاد ما هم باشین
سال نو مبارک
Posted by: puya at March 17, 2006 09:40 AM
» پيشنهاد كميسيون ميانجى سازمان ملل متحد برای بحران هسته ای! جمعى از شخصيت هاى علمى و فرهنگى ايرانى و خارجى كه در آلمان مستقر هستند طى نامه اى به كوفى عنان دبيركل سازمان ملل متحد خواستار ايجاد فرصت شش ماهه به منظور تنش زدايى و فراخوان كميسيونى عالى رتبه از ملل متحد براى چاره جويى و ميانجيگرى در خصوص مسائل هسته اى ايران شدند. اين حرکتی بسيار هوشيارانه و صلح طلبانه است و بايد مورد پيشتيبانی احزاب و شخصيت های سياسی و نخبگان داخل کشور قرار گيرد. در نهايت بايد هدف چنين حرکت هايی قانع کردن رهبر جمهوری اسلامی به فرمولی باشد که بتوان در يک فرآيند مسالمت آميز انتخاب آزاد برگزار کرد! آن وقت هم مسائل داخلی ايران حل خواهد شد و هم مسائل خارجی منجمله بحران هسته ای!
شخصيت هايى كه برای عضويت در اين كميسيون پيشنهاد شده اند: مارتى آتيسارى (رئيس دولت سابق فنلاند) گروهارلم برونتلند (صدراعظم سابق نروژ) بيل كلينتون (رئيس جمهور سابق ايالات متحده) ميخاييل گورباچف (رئيس جمهور سابق اتحاد شوروى) محمد خاتمى (رئيس جمهور سابق ايران) نلسون ماندلا (رئيس جمهور سابق آفريقاى جنوبى) آوى پريمور (سفير سابق اسرائيل در آلمان) مارى روبينسن (رئيس جمهور سابق ايرلند)گرهارد شرودر (صدراعظم سابق جمهورى فدرال آلمان) آيت الله سيستانى (رهبر مذهبى شيعيان عراق)!
Posted by: آرش ( Mother Earth) at March 17, 2006 04:57 AM
هی گل بانو فرخنده باد سال نو... میدونیم که اشک شوقند چرا که پرستوها سفیران بهارانند!
Posted by: آرش ( Mother Earth) at March 17, 2006 03:40 AM
مذاکره با شیطان بزرگ سخت تر است یا با زن ها؟!
Posted by: علي اصغر شفيعيان at March 17, 2006 12:48 AM
در همین مورد:
http://javaanehaa.blogspot.com/2005_12_01_javaanehaa_archive.html#113440688087512846
http://javaanehaa.blogspot.com/2005_12_01_javaanehaa_archive.html#113408223499383145
Posted by: موناهیتا at March 16, 2006 05:55 PM
سلام خانم پرستو
سری به وبلاگ دکتر جعفری ریاست دانشکده ی خبر بزنید و نامه ی او را به وزیر فرهنگ بخوانید که در آن به ضرب و شتم من هم اشاره شده است.
به آدرس http://www.sepidaar.blogsky.com// به دوستان لینک دهید
فرصتی هم اگر بود به وبلاگ من هم سری بزنید... ضرر نکرده اید.
Posted by: افشین پرورش at March 16, 2006 02:37 PM
تا بوده همین بوده
برای کسی مهم نیست که. به قول خیلی ها مرگ حق همه ست حالا یه اینجوریش یا جور دیگه ش ... از لینک مطالبتون تو سایتم استفاده می کنم ... خوشحال می شم لینک سایت رو به لیستتون اضافه کنید
Posted by: دریچه at March 16, 2006 11:54 AM
زن نوشت عزیز:
چندروز است که دیدن وبلاگت با مشکل همراه است.قضیه چیه؟
Posted by: ننا at March 16, 2006 11:23 AM
به اين مطلب لينك دادم...واقعا كه جاي تاسف داره.بعد وقتي ميگيم جون مردم تو اين كشور پشيزي ارزش نداره ميگن نگو!!!!
Posted by: مريم مهتدي at March 16, 2006 03:29 AM

