ايروان نامه - 1
فوقالعاده هيجانانگيز بود سفر زمينی به ارمنستان با اتوبوس. اين را از سه جهت میگويم: اول اينکه بسيار بسيار سفر ارزانی شد (سر جمع چيزی حدود 200 هزار تومان که اگر غير از اين میبود، نمیتوانستم بروم)، دوم اينکه از همان ابتدای سفر حسابی قاطی مردم شديم. هم مردم کشورمان (در واقع مسافران) و هم مردم ارمنستان. سوم اينکه راه کوهستانی مرز ايران تا ايروان (پايتخت ارمنستان) بسيار زيبا بود. رفتنی زمستانی بود و برفی، برگشتنی سبز شده بود و بهاری. درياچهی «سوان» هم خيلی قشنگ بود. میگويند تابستان قشنگتر هم میشود.
سفرمان توريستی نبود، بيشتر ژورناليستی بود و اين موضوع خيلی حال داد. همسفرهای اتوبوسمان (چه رفت، چه برگشت)، خيلیهاشان، پسران جوانی بودند که به قول خودشان برای «عشق و حال» ارزان آمده بودند ارمنستان و ادبيات و رفتار چندان جالبی نداشتند. بعضیها پدر و مادرهايی بودند که بچههايشان در ارمنستان دانشگاه میروند و بعضی ديگر خانوادههايی که برای تفريح و گذراندن تعطيلات، ايروان را انتخاب کرده بودند.
وقتی اتوبوس از پيچاپيچ کوهستانهای ارمنستان میگذشت، وقتی درههای زيبا و عميق را میديدم، تنم میلرزيد از يادآوری ماجرايی که قرار بود همان گروه سعيد امامی، قبل از قتلهای زنجيرهای بر سر روشنفکران کشور بياورد. مسير، زيبا و بسيار وحشی است. میتوانست سفر کوتاهتری باشد در حاشيهی رود ارس اگر آذربايجان مرزهايش را به ارمنستان نبسته بود. در واقع، به گفتهی رانندهی اتوبوس از نخجوان (در جمهوری آذربايجان) که چسبيده به مرز ايران است تا ايروان کمتر از سه ساعت راه است در حالیکه ما مجبور شديم کل منطقهی نخجوان را دور بزنيم و رسيدن به ايروان 8 ساعت طول کشيد.
در کل رفتنمان خيلی طولانی شد. از ترمينال غرب (آزادی) تا ميدان اصلی –و بسيار زيبای- ايروان (ميدان جمهوری – لنين سابق) 29 ساعت در راه بوديم. البته بيشتر از 4 ساعت در مرز معطل بوديم برای صدور ويزا. يک کارمند گذاشته بودند برای تعداد قابل توجهی مسافر نوروزی که از ايران وارد مرز ارمنستان میشد و همين کار را طولانی میکرد. ويزای ارمنستان را میشود دو جور گرفت هم از طريق سفارتخانهشان در تهران و هم در مرز.
راه برگشت 23 ساعته گذشت و حالا که فکر میکنم میبينم که با قطار چه راحت میتوانستيم تا مرز (نوردوز - جلفا) برويم و از آنجا بقيهی راه را با اتوبوس.
هم دربارهی سفر و هم دربارهی چيزهايی که در ايروان ديديم و شنيديم، بيشتر مینويسم. هم اينجا، و هم اگر مشکلی نباشد در «اعتماد ملی».
مرتبط:
قمِ ارمنستان
سيب فروش
Comments
salam man darya hastam , taze matalebe shoma ro dar morede Armanestan diidam , mikhastam agar zahmaty nabashe (ke midunam hast) lotf konid va etela'aty ro ke dar morede ARMANESTAN in avakher neveshte shode va emkane peyda kardanesh hast ro be man moarefii konid ... moshtaghane montazere e-mail e shoma hastam ... sale no mobarak .. merci
Posted by: دريا at April 7, 2006 07:30 PM
چرا براي نوشته هات ديگه كامنت رو باز نمي زاري ؟
راستي يه مطلب بي نظير تو وبلاگستان فارسي گذاشتم بالا فكر كنم ببينيش شوكه بشي
Posted by: امير حسين at April 3, 2006 04:50 PM
salam:
man taze ba webloget ashna shodam khobtar az chizie ke fekr mikardam.bekhosos safarnamat.man ham ye weblog -e besyar nopa daram.khoshhal misham behem sar bezani.
www.orintalwoman.blogfa.com
montazeretam.movafagh bashi.man behet link dadam.
Posted by: nazli at April 2, 2006 08:58 PM
پرستو خانم !
به اين وبلاگ سر بزن...
يك شاعر جوان و ترانه سراي با استعداده...
اسماش «امير مهبود»ست و فكر كنم 17 سال بيشتر نداره
به ترانههاش يه نگاه بنداز
اگه خوشت اومد به مخاطبين خودت معرفياش كن (لينك بده).
اين بچه پر از احساسه و نابغه
Posted by: ش- هلو at April 2, 2006 06:31 AM
ای آنکه به تدبیر تو گردد ایام
ای دیده و دل از تو دگرگون مادام
وی آنکه به لطف توست احوال جهان
حکمی گردان که گردد ایام به کام
سال خوبی داشته باشین
Posted by: مها at April 2, 2006 02:31 AM
سلام
سالی سرشار از خوبی ، صفا و شادکامی براتون آرزومندم .
علیرضا آقاخانی
Posted by: Alireza Aghakhany at April 2, 2006 12:27 AM
yaddashthaye khubi az shoma khundam,khoshhal misham sari be man bezanid.
Posted by: monireh at April 1, 2006 07:54 PM
بهترينم
عزيزتر از جانم!
لمسِ بودنت مبارک
لمسي که هيچ وقت نبود
...و
بودني که هيچ وقت لمس نشد
و اگر بخواني با خنده -و به تمسخر- خواهي گفت:
نبودني که هيچ وقت هم لمس نشد!
بعد ؛ به من - به طعنعه - دوباره ميخندي
و براي هميشه ميروي...
...
«انرژي هستهاي» با تو بودم !
Posted by: ش - هلو at April 1, 2006 04:36 AM
از دیدار شما خوشحال شدم سال نوبر شما وخانواده بزرگوارتان مبارک وهمواره درسایه الطاف حق سلامت وموفق باشید
Posted by: آق بابا at March 31, 2006 03:28 AM
پرستو جان . سلام .خوبی؟عید خوش گذشت . قشنگ نوشته بودی از سفرت .هوس دریاچه کردم ! بهت لینک دادم .جای جدیدمه ! هانی
Posted by: هانیه بختیار at March 31, 2006 12:39 AM
پرستوی عزیزم هر عزیری که می ره یک قطعه از وجود ، خاطرات و کودکی های خیلی چیزهای خوب را با خودش می بره. بهت تسلیت می گم. . هرچند که بار غم و جای خالی مادربزرگت را هیچ چیز نمی تواند پر کند.
Posted by: فرزانه at March 28, 2006 02:58 PM
خدا «عزيز»ت رو رحمت كنه... مطمئنم باهاش كلي خاطره داشتي.روزهاي خردسالي و نوجواني، پاي سفرهي صبحانه او مينشستي و چاي شيريناش را (كه هيچ چاي شيريني ديگهاي نميتونه لذت اونو داشته باشه)، با لذت سر ميكشيدي...
يادمه وقتي بعد 23 روز 2 نفر از عزيزان خودمو (توي همين سال گذشتهي لعنتي ازدست دادم) نوشتم... خيليها(!) ميدونستن و از يه تسليت منو دريغ داشتند و...
بگذريم ؛
دنيا خيلي نامرده...يعني به هيچ كسي وفا نداره كه نداره... بايد بيايي و رنج بكشي و بعدش هم بدون خداحافظي باي...
پرستو !
روح «عزيز»ت با توست... چون توي همون 4 خطي كه در بارهاش نوشتي ، معلوم بود از ته دل دوستش داشتي و باقي ماجرا...
يه ذره كه بيشتر سنت بگذره ، تازه ميفهمي كه همين از دست دادنهاي متداول شده، چه قدرعميقتر از اونيه كه به فكرش نبودي !
...
اين هم هديهي سال نو :www.icq.com/img/friendship/static/card_16961_rs.swf
Posted by: ش هلو at March 28, 2006 04:12 AM
آهام...باید جالب باشه. یه همچین حسی رو 2سال پیش وقتی با یه گروه دانشجویی رفتیم استانبول( با اتوبوس) تجربه کردم. فرقش این بود که ما 48 ساعت تو راه بودیم و سخت گذشت!
Posted by: rooz... at March 27, 2006 11:56 PM
سر روشن فكر هايي مثل شما مطمئن باشيد هيچ بلايي نميارن چون اتفاقا وجود شما خيلي هم لازمه!
خلاصه از زيارتتون خيلي خوشحال شدم سركار خانم روشنفكر!
Posted by: Anonymous at March 27, 2006 06:05 PM
سلام
اميدوارم كه خوش گذشته باشه
اين مطلبو مطالعه كنيد
خوندنش ضرر نداره
نگاهي به تاريخ جنبش زنان در ايران
اين هم آدرسش
http://saayeh.mihanblog.com/More-90.ASPX
Posted by: انجمن فرهنگي هنري سايه(حسين) at March 27, 2006 04:38 PM
سلام... درگذشتِ مادربزرگ رو تسلیت می گم
Posted by: محمد جواد طواف at March 27, 2006 04:27 PM
با سلام خدمت دوست عزيز و هميشگی ام.... عيدت مبارک .... اميد وارم سال خوبی داشته باشی .... بالاخره به روز کردم .... با يه ترانه از خودم ... يه ترانه از محمدرضا حبيبی ... و دو تا دو بيتی از امر پيرنهان .... سر بزن منتظرم ....
Posted by: mehdi mousavi at March 27, 2006 04:20 PM

