ديدار با روزنامهنگار
خيلی بامزه است که هنوز تندوتند، مثل هفت سال پيش، زمانی که «کيان» و «صبح امروز» داشتيم و کمی آزادی بيان، حرف میزند. همانطور حواسش جمع است، طنز دارد، میخندد و پرانرژی است. انگار نه انگار روزهای زيادی را به تنهايی در سلول انفرادی بوده، حرف نزده، معاشرت نکرده. از گنجی میگويم که امشب با تعدادی از دوستان بلاگر رفته بوديم به ديدنش.
اول که کمتر بوديم، روی صندلیها نشستيم و از وبلاگ پرسيد؛ خنديديم و نگفتيم. بيشتر شديم، نشستيم روی زمين باز از وبلاگ پرسيد، تا الپر شروع کرد تاريخچه بگويد، پريديم وسط حرفش؛ خنديديم و نگفتيم. بار سوم سؤالش را مشخصتر پرسيد: چقدر اين وبلاگهايتان خواننده دارد؟ و ما که با افتخار میگفتيم: دو هزار تا، آنيکی میگفت گاهی پنج هزار تا و من صدايم هی خفهتر میشد زير نگاه سنگين مردی که کتابها و مقالههايش صدها هزار خواننده داشت –بلکه بيشتر.
بله. شب خوبی بود. گپ زديم؛ از کيک زرد گرفته تا دينداری؛ از حکومت تا دموکرات کردن حوزهی خصوصی –که گنجی به خوبی گفت يکی از اهداف فمينيسم است.
ميوه هم زياد خورديم. چون گنجی جز چايی فقط ميوه میخورد و میگفت برای اينکه خجالت نکشد، همراهیاش کنيم. عکس دستهجمعی هم گرفتيم و البته جای خيلیها خالی بود؛ از جمله معصومه شفيعی، همسر شجاع گنجی.
مرتبط:
عکسهای آرش در کسوف
گنجی خود تصویرش را خواهد ساخت - علی اصغر سيدآبادی
اکبر آقا سر حال است - علی قديمی
Comments
پرستو جان سلام
من ناهید کشاورزم. امیدوارم من را به یاد بیاوری. دوست پروین و نازنین. وقتی دلم در این گوشه دنیا تنگ میشه به شماها سر می زنم. به هر حال نبض من هم با حوادثی که شما زندگیش می کنید می زند.
هر چند فکر می کنم زیستن حوادث از نظاره کردنش از دور آسان تر است.
بلاگر نیستم ولی واقعا دلم می خواست در جمع شما باشم. گنجی را دوست دارم و آزادیش شادترین خبری بود که در تمام این مدت داشتم.
پیروز باشی/
پرستو:
معلومه که یادمه ناهید جون...
هر جا هستی خوش باشی.. می فهمم که چه سخته دوری اما پی گیری کردن حوادث.
خوشحالم کردی کلی.
Posted by: nahid at May 15, 2006 09:39 AM
خدا پشت و پناهت
Posted by: خشایار at May 8, 2006 02:34 PM
bravo, afarin ..
Posted by: reza at May 1, 2006 11:27 PM
کمک .... من دارم منحرف میشم . تو رو خدا جلوی این بی حجابی رو بگیرین. من دارم از خود بی خود میشم . ای واییییییی . ای هوار
Posted by: dc at April 22, 2006 06:40 PM
خب !
مواظب حرف زدنهات باش... اگر يادت بره قبض تلفني هم هست ، موبايلات مثه من قطع ميشهها!
درارتباط با همون موضوعي كه سرت رو گرم كرده(مبارزه با بدحجابي)، يك عكس قديمي خودمو با عكسي كه چند روز پيش گرفتم ، گذاشتم كنار هم ...
من نگران فردام !
Posted by: ش - هلو at April 22, 2006 02:12 AM
این هم ظر حسن الترابی اندیشمند معروف مذهبی در مورد حجاب! او که يک عرب است می گويد وقتی کلمات را عوضی بکار می بريم مردم را گمراه می کنيم. حجاب به معنی پرده است و ربطی به پوشش ندارد. کلمه «خميار» درست آن است و آن سربندی است که گفته شده برای پوشانيدن سينه استفاده شود. حالا ببينيم روحانيون ما که ساخته شده اند برای ايجاد مزاحمت برای مردم، شهامت دارند بيايند و حقيقت را به مردم بگويند؟
The word hijab appears in the Koran. It refers to a curtain in the Prophet's room. Naturally, it was impossible for the Prophet's wife to sit there, while people entered the room ? Muslims who came to ask for rulings, converts to Islam who wanted to ask questions, people of the Jahiliya who wanted to visit ? this is impossible, even in modern homes... Allah be praised, today's homes are larger, and there are halls and guest rooms, but back then there was only one room, so they put a hijab so the woman would feel comfortable, and wear whatever she liked. And if we want something from her, we request it from behind the hijab. The Koran did not refer to this thing as a hijab. This was called a khimar, and it was worn over the chest only. What they are referring to is the khimar, not the hijab. You keep hearing hijab, hijab, hijab... When these words are distorted, they mislead people.
Posted by: آرش ( Mother Earth) at April 21, 2006 08:33 PM
سلام، لطفا آخرين مطالب مرا بخوانيد و نظر بدهيد، به دوستان خود نيز توصيه کنيد. ممنونم
در خصوص تجمع زنان عليه بدحجابی
Posted by: monireh at April 20, 2006 01:34 AM
پرستو جون کامنت دونی رو بستی؟ می خواستم بگم نمی خواهید کاری کنید؟ برای این مبارزه با بدحجابی. می شه به نظرت فعالان عرصه زنان جلوی مجلس تجمع کنن و اونها هم شعارهای خودشونو بدن؟ فکر کنم نمی شه نه؟چرا در این مورد چیزی ننوشتی؟
Posted by: لیلا at April 19, 2006 10:52 PM
» مسلمان تر از پيامبر! دويست سيصد نفر بانوان با حجاب جلوی مجلس تجمع کرده و به نمايندگی از طرف «ملت ايران» در بيانيه ای خواستار مبارزه عليه بد حجابی شده اند. در اول بيانيه هم به سخنان آيت الله خامنه ای اشاره کرده اند: «ملت ما درسهاي پيغمبر را بايد مرور و آنها را به درسهاي زندگي و برنامههاي جاري خود تبديل كند.» خب بسم الله: در زمان پيامبر که اصلا حجاب نبود. در مسجدها که پرده بين مردان و زنان نبود. حتی بعضی زنان برای سخنرانی بالای منبر می رفتند و بی حجاب برای همه سخنرانی می کردند. لباس بانوان هم چيزی شبيه به لباس زنان کنونی در بعضی کشورهای آفريقا بود - که بانوان کرست استفاده نمی کنند و پيراهن های يقه باز می پوشند. چيزی شبيه به لباس های زير کنونی مطرح نبود و آلت های تناسلی مردان و زنان از زير به نحوی پيدا بود. آيه آمده است که مردم فروج خودشان را بپوشانند و زنان هم با سينه و باسن خود در مکان های عمومی جلوه گری نکنند. حالا اين چادرهای سياه چه شکنجه ای است که اين بانوان- با برداشت غلط از آياتی که برای يک جامعه بدوی نيمه عريان آمده است- برای خود و ديگران تجويز می کنند؟ هنوز در آفريقا قبائلی هستند که زنان حتی پيراهن نمی پوشند و همه بدن آن ها غير از قسمت کوچکی از پائين تنه عريان است و هيچ مردی را هم منحرف نمی کند. اينجا vh درباره ريشه قرآنی حجاب ببینید!
http://doust114.persianblog.com/1384_12_doust114_archive.html#4741543
Posted by: آرش ( Mother Earth) at April 19, 2006 07:10 PM
خانوم اين ارتباطتون تموم نشد بيايين مطلب بنويسين؟
Posted by: ثمن at April 19, 2006 03:07 PM
از وقتی با ماه رابطه پیدا کردی دیگه وبلاگ نمینویسی؟ بهش بگو یه وقتی هم برای ما بذاره D:
Posted by: بابک at April 19, 2006 06:23 AM
چه نشستی که دکتر جونت با کی ها نشست و برخاست می کنه!
Posted by: علي اصغر شفيعيان at April 19, 2006 12:50 AM
کلاغ پر سيمرغ پر الپر پر! جواد پرظاهراْ دارو دسته ی سيمرغ دات او آر جی نتوانسته اند و يا يادشان رفته که بايد تمديد کنند اجاره فضايشان را و صاحبخانه اسبابشان را بن کل ريخته در خيابان. برويد ببينيد
Posted by: سید at April 18, 2006 12:57 AM
گاهي حالم از تو به هم مي خورد، اي روزنامه نگاري .... بقيه اش را در وبلاگم بخوان.
Posted by: نگين حسيني at April 18, 2006 12:10 AM
پرستو این دختر کشی در آسیا را هم نگاهی بهش بیندازید بد نیست. قرن بیست و یکم و هنوز این تراژدی بزرگ!
http://www.cbc.ca/correspondent/060416.html
با تعداد زیادی لینک!
Posted by: آرش ( Mother Earth) at April 17, 2006 10:37 PM
سلام ÷رستو جونم. اینم آدرس وبلاگ جدیدیم اگر نداری. خوبی؟
Posted by: الهه at April 17, 2006 10:11 AM
خب نتونستم خودمو کنترل کنم! تا اين پائين اومدم که بپرسم ارتباطتون غير قانوني که نيست ايشالا؟ ارتباط با ماه رو عرض ميکنم:D
Posted by: بچه مخفي at April 17, 2006 09:39 AM
سلام پرستو من مثل يه استاد شما رو دوست دارم موفق باشيدراستي اگه ميشه يه بيو گرافي بزن استاد
Posted by: علي at April 17, 2006 01:56 AM
سلام. میبخشید که علیرغم بسته بودن کامنتدانی پست آخر (من با ماه...) باز هم دربارهاش کامنت میگذارم. خواستم فقط بگویم شعر بسیار زیبائی بود. دستمریزاد. سرخوش باشید.
Posted by: ساسان . م . ک . عاصی at April 17, 2006 01:28 AM
خسته نباشید
Posted by: لیلا at April 16, 2006 11:51 AM
سلام
ميخواستم در مورد موضوعي با شما صحبت كنم و از شما كمك بگيرم. امكانش هست شماره تماس يا ايمل خودتان را به من بدهيد. ايملم را گذاشتم ممنون ميشوم اگر سريعتر جوابم را بدهيد.
پرستو:
آدرس ای میل من کنار صفحه هست دوست خوب.
Posted by: زهرا at April 15, 2006 09:40 PM
امیدوارم خیلی زود بتونیم وب لاگ فرناز رو بخونیم .
Posted by: رها at April 15, 2006 08:58 PM
این جا بیشتر شبیه یک محیط کاری یه !؟
Posted by: mohammad kazzazi at April 15, 2006 07:25 PM
سلام
ببخشید شما کدوم یکی هستین؟؟؟
پرستو:
دومين نفر از سمت راست
Posted by: خانم کپی at April 15, 2006 01:59 PM
به نويسنده وبلاگ امشاسپندان
خورشيد مرده بود
و هيچ كس نمي دانست
نام آن كبوتر غمگين
كز قلب ها گريخته ايمانست.
"فروغ فرخزاد"
خانم دو كوهكي فكر كردم اگر اينجا براي نويسنده وبلاگ امشاسپندان پيام بگذارم احتمال اينكه آن را بخوانند خيلي زياد است. متاسفم!! من خيلي دير با اين وبلاگ آشنا شدم.
راستي ببخشيد كه اين كامنت هيچ ربطي به اين پست شما ندارد. خيلي خوشحالم كه خدا را شكر حال آقاي گنجي خوب است.
Posted by: گه لاويژ at April 15, 2006 01:07 PM
خب بعد از اينكه عكست در يا هو منتشر شده در سايتت هم عكس تو گذاشتي حداقل حالا كه همچيز معلوم است " در باره من " را كامل كن و بگذار در سايت. با تشكر از مطالبت كه با شجاعت مي نويسي.
Posted by: احمد at April 15, 2006 08:25 AM
albume ebi ba zabte bi keyfiat va kamel nashoode rooye net omade . companiye avang moghasere asliye in majaraye dardnake . albume asli ro 8 rooz dige mishnavid . baraye hemayet az ebi albume naghes ro download nakonid . ( send 2 All ) http://www.ebiclub.blogfa.com/
Posted by: ali at April 14, 2006 05:55 PM
بگذار که با گریه خود شاد بمانم
آنم که چو ویران شوم آباد بمانم
در بال و پر خود زدم آتش که بسوزم
زآن پیش که در پنجه صیاد بمانم
من نام خود از دفتر ایام زدودم
چون نیستم آن قصه که در یاد بمانم
ناشادی ما گر سبب شادی غیر است
شادم که بمانم من و ناشاد بمانم
جز بر کرم دوست ، نیازی به کسم نیست
اینگونه شدم که بنده آزاده بمانم.
Posted by: شهريار at April 14, 2006 04:15 PM
پرستو جان!
منظورم اینه که مقاله آقای لیلاز که خیلی نخبه گرایانه نوشته شده بود و در عین حال سیاستمدارانه. شما که خودت روزنامه نگاری و به سختی ها آگاه در این روزا. آقای لیلاز رو هم که می شناسی چقدر دموکرات منش و آزاده هستند. اون لفظ کاسه لیسانه به نظرت برای ایشان مناسب بود؟
پرستو:
راستش به نظرم مناسب نوشته ایشون بود. شخص خودشون رو هم بیشتر از چند برخورد در محیط کار نمی شناسم. مشکل شخصی ندارم با ایشون. حتی از خیلی از نوشته هاشون هم خوشم میاد. اما به هر حال سرمقاله نشون دهنده موضع روزنامه است. این طور نیست؟ شاید چیزی که به نظر شما سیاستمدارانه بیاد به نظر من چاپلوسانه باشه -که هست. چه عیبی داره نظرم رو بنویسم؟
Posted by: آوای رهایی at April 14, 2006 02:02 PM
احمد باطبي دوباره به اعدام محكوم شد!!!
Posted by: مريم مهتدي at April 14, 2006 01:37 PM
جالب بود...امیدوارم یه روزنامه نگار خوب داشته باشیم دوباره
Posted by: rooz... at April 14, 2006 01:18 PM
پرستو جان!
راجع به مطلب پایینی می خواستم یه چیز بگم. تو که خود می دانی و در وسط میدانی از شرایط سخت روزگار چرا گل پرت می کنی؟؟
پرستو:
یعنی چی؟ من واضح حرف زدم.. می شه واضح بگی؟
Posted by: آوای رهایی at April 14, 2006 11:57 AM
سلام:
امیدوارم همیشه وبلاگی با مخاطب زیاد داشته باشید!
دیدار با آقای گنجی هم که انگار خوش گذشته!
منم دوست داشتم بیام!ولی خبر نداشتم....
اگه وقت داشتید به ما هم سر بزنید..
شاد و پیروز باشید...
Posted by: دلارام اکار at April 14, 2006 11:11 AM
نمی دونم چقدر از فعالیت وبلاگهای مختلف در زمان زندانی بودن ایشان برایشان گفته اید. البته به منظور دادن دلگرمی...
پرستو:
کمی تا قسمتی. راستش فضای مجازی را نمی شناسد. به گمانم هیچ نمی شناسد!
Posted by: دنتیست at April 14, 2006 10:31 AM
Hummm ..
Posted by: سوسن جعفري at April 14, 2006 09:30 AM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
چون خدمت رسیدم کامنت گذاشتم.
همین .
در پناه حق شاد باش و سلامت .
Posted by: angoshtnama at April 14, 2006 12:51 AM
فقط حسودیم شد. همین. کاش منم بودم.
Posted by: سرزمین رویایی at April 13, 2006 11:39 PM
مواظب باشین این قضایا منکراتی نشه اکبر آقا تازه از فرنگ برگشته
Posted by: احمد at April 13, 2006 11:10 PM
نمیدونم حدسم درست باشه یا نه ولی فکر میکنم بعد از سفر ارمنستان احتمالا مقالاتی در راستای خوش خدمتی به ارامنه در روزنامه هایتان خواهید نوشت اما خواهش میکنم در این زمینه به روستاها و شهرهای ارومیه ، خوی و سلماس هم تشریف ببرید و از پیرمردان وپیرزنان مسلمان وترک خاطرات نقل شده از پدران و مادرانشان در رابطه با جنایات ارامنه را نیز بپرسید!
Posted by: tanish at April 13, 2006 10:47 PM
parastoo jan ba inke khanandeh weblog-ha mahdood hastand vali ertebat bishtari beyn khanandeh va nevisandeh bargharar mishe.khosh-halam ke akbar agha haleshoon khoobe.bye
Posted by: siamak farid at April 13, 2006 09:20 PM
Eli Lake from New York Sun, has been the only WEstern Journalist who has consistently covered Ganji's case and he at one point even interviewed with Mrs. Ganji herself. I wondering if ganji knows or realizes how much of his story was covered in Aemrica? Any idea?
Posted by: Anonymous at April 13, 2006 07:22 PM
Parastoo:
Thank you for pic's, and your report-- and Akbar
Posted by: fazel at April 13, 2006 04:05 PM
www.packon.blogspot.com
Posted by: mahdi shams at April 13, 2006 03:05 PM
حالا چرا انداختيدش وسط ِ حلقهي دختران!:))
Posted by: بچه مخفي at April 13, 2006 01:50 PM
خیلی لاغر شده .... عکسای یکی از بچه ها که رفته بود اونجا رو هم دیدم... راستی من لینکت رو گذاشتم
Posted by: همشهری کاوه at April 13, 2006 01:28 PM
آزادي گنجي، آزادي فكر همه ماهاست! خيلي خوشحالم!
راستي يه سري به وبلاگ من بزن. يه مطلب راجع به هاشمي و اجمدي نژاد در اعلام خبر خوش هسته اي!
Posted by: صادق ياراحمديان at April 13, 2006 11:27 AM
پرستو جان!
شادي در آزادي است و آرزو ميکنم شاد باشيد.
Posted by: شبح at April 13, 2006 11:19 AM
قبول نیست پرستو :دی. ولی من زودتر از شماها رفتم دیدنش دلتون بسوزه:پی. کاش اون جا گیر می دادین به گلناز برای بازگشت
Posted by: آوای رهایی at April 13, 2006 11:18 AM
پرستو جان این سئوال از سر بدجنسی نیست، ولی آیا واقعا نوشتههای گنجی رو صدها هزار نفر یا بیشتر خوندن؟ فکر نمیکنی اگه یه کتابی / مقالهای تو ایران هزار خواننده داشته باشه یا اصلا ایران صدها هزار کتابخوان یا بیشتر داشت اوضاع یه فرق کوچولوئی با حالا داشت؟ منظورم فرق حکومت و سیستم حکومتی نیست، همین حداقل تغییرهای کوچک در اجتماع...
من برای گنجی احترام زیادی قائلم. ولی دیاد به این ارقامی که دادی اطمینان ندارم... صدها هزار یا بیشتر خواننده .. خیلیه پرستو ...
کاش گنجی یه وبلاگ بزنه و بنویسه.
پرستو:
شيرين جان. کتاب های گنجی بارها و بارها تجدید چاپ شده اند و زمانی روزنامه صبح امروز (زمانی که بحث قتل های زنجیره ای را دنبال می کرد) حدود صدهزار تیراژ داشت.
آمارم را از این جا نتیجه گرفتم.
Posted by: شیرین at April 13, 2006 11:11 AM
خوب است گنجی را یه جوری آورد تو کار بلاگ نوشتن.
پرستو:
قرار بود هدیه دهیم یک وبلاگ اساسی به او. اما راستش چون وقتش محدود است و به قول خودش کلی کتاب نخوانده دارد و این ها، موکول کرد همه چیز را به آینده. باید بیشتر روی مخش کار کنیم!
Posted by: mehdi at April 13, 2006 10:57 AM
در بلاگ نیوز لینک داده شد.
Posted by: بلاگنيوز at April 13, 2006 10:49 AM
خوش بحالتون! كاش ما شهرستانيها رو هم يكي تحويل ميگرفت...
Posted by: صادق جم at April 13, 2006 10:42 AM
اگر یه کم روسریهایتان جلو بود بهتربود میترسم برای گنجی دردسر بشه
Posted by: mehrad at April 13, 2006 10:20 AM
Posted by: Hadi at April 13, 2006 10:03 AM
چرا خبر ندادین؟ماهم غیرخودی شدیم؟
پرستو:
راستش من برنامه ریز نبودم و نمی دونم سیستم چی بوده. اس ام اسی رسید و من هم تحویل گرفتم. جاتون خالی بود به هر حال.
Posted by: محمد جواد روح at April 13, 2006 09:44 AM
پرستوی گل . اتفاقا من هم عکسها را که دیدم ، همین فکر را کردم. که جای خانم شفیعی خالی است.
خوشحالم که قوای جسمانی اش را باز یافته. در مورد قوای روحی اش که انگار برعکس است و این اوست که روحیه میدهد. :))
شاد باشی عزیزم.
Posted by: Mahshid at April 13, 2006 09:09 AM
خیلی قشنگ بود!
راستی زیاد از دست اهالی شرق ناراحت نشو... حماقت که به علف خوردن نیست!
Posted by: Winston at April 13, 2006 08:50 AM
Thanks for sharing it with us.
Posted by: Anar at April 13, 2006 05:47 AM
vali man mitoonam beram , rasti man ye narm afzare fogholaadeye filter shekan daram , mikhay ?
,
Posted by: Foaad Khaknezhad at April 13, 2006 03:03 AM
معرکهست پرستو جان. گنجی سلامتتر به نظر میآد و خیلی موجب خوشحالیام است. اگر زمانی به ایران بیام حتما" با روری (که از من هم بیشتر گنجی رو دوست داره) میرم. امیدوارم سلام ما رو رو هم رسونده باشید.
پرستو:
سلام همه بلاگرها رسونده شده هاله جون.
Posted by: هاله at April 13, 2006 02:55 AM
salam khanoome dokoohaki . midoonam neveshtam bi rabte va rabti be in yadashtet nadare vali man ba kamale por rooyi migam ke lotfan be man link bedahid , baram moheme :D
پرستو:
فؤاد جان. من نمی تونم برم توی اکانت بلاگ رولينگم. ببخش.
Posted by: Foaad Khaknezhad at April 13, 2006 02:49 AM
خب خب .من اول شدم!
Posted by: فاطمه at April 13, 2006 01:36 AM

