...
تحليل سيبستان:
«روند تصميمات آقای رئيسجمهور نشانهی تاثيرگذاری قدرت زنان ايران و نيروی فشار عظيمی است که آنها میتوانند برای پيشبرد خواستههای خود وارد کنند. همچنين نشانهی اهميت بیرقيب زنان در عرصهی اجتماعی ايران است. دورتر را نگاه کنيم نشانهی انقلاب آرامی است که به دليل تکاپوی بیملال زنان در ايران در جريان است. فتح انديشه و تصميم مردی مثل احمدینژاد به معنی آن است که ديگر هيچ سياستمداری در ايران پيدا نخواهد شد که بتواند در برابر خواست زنان مقاومت کند. مراجع هم بهتر است به اين نکتهی ساده توجه کنند.
... از زاويه ديگر مراجع محترم در باره مسالهای حکم میدهند که قطعا هيچ تجربه دست اولی از آن ندارند. هيچيک از آنها نه به استاديومی رفتهاند و نه ميزان اشتياق زنان ايرانی را برای شرکت در استاديومها میشناسند و نه به اهميت اجتماعی اين دستاورد مدنی آگاهاند. اين را من از تقليل دادن کل ماجرا به "نظر زن به بدن مرد" میفهمم. مرجعی که مسائل زنان را صرفا از ديد جنسی/شهوانی نگاه کند مرجع روزآمدی نيست نه در فقهاش و نه در نظريه اجتماعیاش. فهم مراجع مخالف از زن بسيار با واقعيت زن ايرانی شهرنشين و پرتکاپوی امروز متفاوت است. آقايان در کجا سير میکنند اگر واقعيتها را نمیشناسند يا بها نمیدهند؟»
تحليل سياسی جواد روح بر ماجرای استاديوم:
«... احمدىنژاد با خواست بخشهاى مدرن جامعه همراه شده و در مقابل، نقد بخشهاى مهمى از نيروهاى سنتى جامعه را متوجه خويش ساخته است. در مورد اخير، نه نيروهاى بدنه يك جريان اجتماعى (مثل حزب اللهيان يا فرودستهاى شهرى) كه مرجعيت در برابر اقدام وى به مخالفت برخاسته است.»
و تحليل سياسی رضا نصری از تصميم رئيسجمهور:
«امروز آقای احمدینژاد، جدا از انگيزهی واقعیاش در صدور چنين حکم غیر منتظره ای، بر سر يک دو راهی سرنوشتساز قرار دارد: يا بايد با اتکا به پايگاه اجتماعی اصولگرای خود، با قاطعيتی که همواره مدعیاش بوده، در برابر دخالتهای نابجا بايستد و مانع عمیقتر شدن معضل انسداد شود، يا نهاد رياستجمهوری را، دستکم تا پايان دورهی چهار سالهی خود، در حد مشاور آقايان تنزل دهد.
اگر ايشان راه اول را برگزيدند، گامی مهم در جهت تقويت "جمهوريت" نظام برداشتهاند و چنانچه قدم در راه دوم بگذارند، ثابت کردهاند که آنان که پروژهی "حكومت اسلامی" را همواره به ايشان نسبت دادهاند، چندان بیراهه نرفتهاند.»

