پُر از جزئياتِ دوست‌داشتنی

فيلم جالبی است اين «باغ‌های کندلوس». جدا از مضمون کلی فيلم که در ستايش عشق است، نگاه ايرج کريمی، کارگردان، را دوست داشتم به نسل ميان‌سال: تفکرات، تأملات، نوستالژی‌ها و روابط خانوادگی‌شان. دوست ندارم داستان فيلم را تعريف کنم. فقط بگويم که انتظار نداشته باشيد با يک فيلم بی‌نقص روبرو شويد. اين فيلم با اين‌که جزئيات جالب و دقيق و خلاقانه‌ای دارد (بوسه بر مُهر، بدل از بوسه هم برای کاوه و هم برای بيژن؛ مونولوگ‌های بی‌پايان پست‌چی تُرک‌زبان؛ و...)؛ ‌با اين‌که فلاش‌بک‌های جذابی دارد؛ با اين‌که روايتش از قصه‌ای عاشقانه، متفاوت است؛ پُر است از فصل‌هايی که بيننده را خسته می‌کند. و البته چند فصل درخشان هم دارد: مونولوگِ شاهکارِ کاوه –با بازیِ خوب محمدرضا فروتن- در فصلِ نماز خواندنِ آبان -با بازی خزر معصومی که هم خيلی ناز و خوشگل است و هم به نظرم، خوب بازی کرده؛ ديالوگ دريا –با بازی بهناز جعفری که دوستش دارم- و بيژن؛ و شايد فصلِ رقصِ کاوه و آبان با آهنگ خوبی که گروه هالی (کسی از اين گروه موسيقی اطلاعاتی دارد؟) برای فيلم ساخته. در کل از اين‌که کريمی به موسيقی فيلمش خيلی اهميت می‌دهد، حال می‌کنم. فيلم قبلی‌اش،«چند تار مو»، هم موسيقی خيلی خيلی خوبی داشت که فکر کنم کار پيمان يزدانيان بود.
لابد حالا که اين فيلم بعد از دو سال دارد در سينماها اکران می‌شود، درباره‌اش در رسانه‌ها بيشتر خواهيم خواند. بخصوص که کارگردان، در واقع، بيش و پيش از کارگردانی، منتقد سينماست. تازه از روی جلد ويژه‌نامه‌ی بهار ماهنامه فيلم می‌شود فهميد پرونده‌ی شماره‌ی بعدی‌اش درباره‌ی «باغ‌های کندلوس» خواهد بود.
چيزی که کمی اذيتم کرد اين استعاره‌های زورچپانی‌شده به فيلم بود: فرشته‌ی مرگ (پست‌چی) و فرشته‌ی زندگی (سيد) و بهشت (کندلوس) و لابد جهنم (تهران) و آدم‌خوب و آدم‌بد و اين‌ها. ولی درکل فيلم خوبی‌ست. برويد ببينيد اگر وقت و حوصله داريد.

مرتبط:
يکی از شعرهايی که در فيلم خوانده شد.
يادداشت کوتاه بهار
خودخواهی چاشنی عشق !



May 19, 2006 09:28 PM


Comments


عزیز، گروه هالی از ابوذر صفاریان و طاها شجاع نوری تشکیل شده اگه البته بعد دو سه سال هنوز با هم کار کنن. ابوذر از رفقای قدیمه و یه فیلم کوتاه ساز نابغه. این دو تا موسیقی فیلم من و نگین دات کام رو هم کار کردن که اونجا هم کارشون حرف نداشت. اینجا هم وسط این فیلم متزورانه و بد، به نظرم والس رقص آخر بی نظیره و از سر فیلم و ایرج کریمی خیلی زیاد.

Posted by: خسرو at May 21, 2006 09:40 AM

گمان کردم این شعر تو فیلم خونده شده بود :
اینک دستی ست که با تمام قدرت مرا به سوی ایمان به تقدیر میراند ...
چون تو صفحه ای که لینک داده شده بود این شعر بود
پس با اطمینان نوشتم از آقای ابراهیمی هستش
کتاب بار دیگر شهری که دوست میداشتم صفحه 47
ولی الان متوجه شدم این شعر تو فیلم خونده نشده و فقط تو بک راند وب لینک داده شده ( الناز)بوده
...
برای الناز :
میتونستی با لحن خیلی بهتری ، توضیح میدادین
اشتباه شده ..قصدی در دادن اطلاعات غلط در کار نیست

Posted by: reza at May 20, 2006 06:08 PM

anghadar fale hafez zadam
ke yosefe gomgashte baz amad ze kanan
va goft.......
chakeretim shadid

Posted by: امید at May 20, 2006 12:52 PM

قابل توجه رضا: شعری که در فیلم باغ‌های کندلوس خوانده شد هیچ ربطی به بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم نادر ابراهیمی ندارد. اطلاعات غلط ندین لطفن!

پرستو:
بله و البته شنيده ام شعرهای فيلم را خودِ ايرج کريمی گفته است.

Posted by: الناز at May 20, 2006 06:47 AM

اون شعر رو خوندم ..آشنا بود
از کتاب " بار دیگر شهری که دوست میداشتم"
نوشته نادر ابراهیمی
اگه کتاب رو نخوندی ...تعجیل کن
فیلم رو باید دید پس

Posted by: reza at May 19, 2006 11:34 PM

ميدوني پرستو به نظر من تموم خوبي اين فيلم همون تيكه ي پست چي بود . فيلم ده برابر چيزاي خوبش نقص داشت ...اونقدر نقصش زياد بود كه اون تيكه شاهكار نماز خوندن كاوه و آبان رو كمرنگ كرد . ولي بازي خزر معصومي عالي بود . نمي دونم چرا اين مرتيكه اينجوري فيلم ميسازه با اينهمه پتانسيل. كليشه هم فراوون بود توش... :(

Posted by: Mahya at May 19, 2006 11:22 PM

جالبه. من هم امشب به اتفاق دوستان این فیلم رو دیدم انتظارم بیش از این بود. اما منصفانه نوشتین :)

پرستو:
دوست داشتم بهتر می ساخت این فیلم رو. پتانسیلش رو داشت.

Posted by: از زندگی at May 19, 2006 10:52 PM

چه خوب كه توانست سمپاتيتان را جلب كند فيلم.

Posted by: باد صبا at May 19, 2006 10:14 PM

كبريت هاي صاعقه
پي در پي
شب را
كمرنگ مي كند
من ديدم و صبور گذشتن
خون از رگان فقر و شهامت
جاري بود
در خاك هاي اردن سينا

Posted by: kouhyar&arman at May 19, 2006 09:54 PM

سلام. اميدوارم مثل از كنار هم مي‌گذريم نباشه

Posted by: داوود پنهاني at May 19, 2006 09:53 PM

Post a comment





Remember Me?